روز مادر با یاد مادر اقوام ایرانی فرزندان مهرنگار دخت هرمزد نوه انوشیروان گرامی
همسر
تحقیقات نشان میدهد که حمزه
همسری ایرانی بنام مهر نگار داشته است!!
سیوستان
مقالات وبلاگ زابلستان در واقع نیم نگاهي است به تاريخ پنج هزار سالة افغانستان که تاریخ این کشور باستانی را پيش از اسلام و بعد از اسلام با رویکرد هزاره شناسی بررسی کرده و جايگاه تاریخی هزار گان را در آن مورد تحقیق قرار داده است. نگارنده بر این باور است که تاریخ هزارگان با تاریخ «آریانای تاریخی»، «بلخ»، «زابلستان»، «شاهان کیانی»، «خراسان»، «غور و غرجستان»، کتاب «اَوِستای زردشت»، «شاهنامه ها» و ... پیوند ناگسستنی دارد. زابلستان یکی از مناطق جغرافیایی و تمدنی شاهنامه است که در اطراف دریاچه هامون تا حدودی زابل فعلی در ایران، جنوب افغانستان و بخش از پاکستان در مجاورت این منطقه را در برمی گیرد.
احتمال دارد که تپههای باستانی شهر سوخته مرکز این ایالت بودهاست. خانات زابلستان در آن دوره تاریخی یکی از بهترین زیستگاههای طبیعی بودهاست که بدلیل آب فراوان و پوشش گیاهی خوب و رودخانه و دریاچه هامون از تمدن درخشانی برخوردار بودهاست تغییر آب و هوا و تغییر مسیر رودخانه و شاید زلزله و یا بیماری موجب انقراض این تمدن شدهاست.
زابلستان از قسمت جنوبی کوه هندوکش در افغانستان آغاز و تا سیستان فعلی امتداد داشتهاست و مرکز زابلستان استان غزنی و زابل افغانستان است و بنا به سند تاریخ بیهقی سلطان محمود غزنوی در سرزمین زابلستان آمد و خود را محمود زاولی لقب میداد و به سبب ترحمی که پدرش بربچه آهو در بلخ و بخارا کرده بود خداوند وعده سرزمین زابلستان را در خواب به وی داد. بدین دلیل سلطان محمود در غزنی آمد و نکته نهایی اینکه بخش نود درصدی سیستان تاریخی در خاک فعلی افغانستان واقع شدهاست.
افشار
خبرگزاري فارس: كتابخانه موقوفه ايرج افشار سيستاني صددرصد تخصصي و درباره ايرانشناسي بوده و كتابهاي با ارزش و معتبري در زمينه تاريخ مناطق مختلف كشور ايران در آنها وجود دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان، ايرج افشار سيستاني نويسنده و پژوهشگر در زمينه ايرانشناسي، ساكن تهران، اهل سيستان و از طايفه سرگزي است و از آنجا كه و كارشناسان اسناد ملي پس از بازديد از اين كتابخانه نتوانستهاند هنوز براي آن قيمتي تعيين كنند، خبرنگار فارس در زاهدان گفتگويي با ايرج افشار سيستاني انجام داده تا هدف اين اقدام وي را جويا شود:
1- هدف اين اقدام با ارزش مهم شما در اين منطقه چيست؟
* حدود 40 سال قبل كه پژوهشهاي علمي خود را آغاز كردم و مسافرتهايي به ساير استانهاي كشور به غير از تهران ميرفتم، ميديدم كه مردم استانها از نظر فرهنگ كتاب داري و كتابخانه و كتابخواني در محروميت قرار دارند و كمتر در آن مورد گامهايي برداشته ميشود.
به ويژه در استان زادگاه خودم سيستان و بلوچستان كه در محروميت فرهنگي به سر ميبرد و متاسفانه متوليان امر فرهنگي از جمله استانداران پيشين و آنها هم آن طور كه بايد در اين زمينه اقدامي نكردهاند.
كتابخانههاي اينجا از نظر بار علمي فقير بود و كتابهاي مرجع و علمي مهم كه براي دانشجويان لازم باشد و كتابهايي كه ايران را به نسل جوان معرفي كند نبود.
و بنابراين تصميم گرفتم كه كتابخانه خودم را كه به سخت با عشق و علاقه جلد جلد و ورق ورق از داخل ايران و خارج گردآوري كرده بودم را جمعآوري و در يك فرصت مناسب به استان زادگاه خودم سيستان و بلوچستان وقف كنم.
وي در ادامه پاسخ اين سئوال افزود: با توجه به اينكه كتابخانه بنده هواداران بسياري از جمله آستان قدس رضوي و كتابخانههاي دولتي ايران و صدا و سيما و ... اما سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران را از هر جايي بهتر تشخيص دادم زيرا كتابخانه ملي مردم ايران است و با تقاضاي مسئولان كتابخانه اسناد ملي سيستان و بلوچستان و مسئولان كتابخانه ملي ايران به ويژه مشاور فرهنگي رئيسجمهور به توافق رسيديم كه اين كتابخانه وقف اين استان شود، كه الحمدالله با همكاري آقاي اشعري و همكارانش به ويژه مدير اسناد و كتابخانه ملي سيستان و بلوچستان، اين اقدام انجام شد.
2- در زمينه چگونگي جمعآوري كتابها و انتقال آنها به زاهدان بفرماييد؟
* بعد از مشخص شدن مكان، چندين روز كتابداران شريف كتابخانه ملي مركز كه خادمان فرهنگي ايران زمين هستند به سرپرستي محمد جعفر مازيني از مديران كتابخانه ملي به منزل بنده آمده و حدود 10 روز اقدامات جمعآوري، دستهبندي، صورت برداري و كارتن گذاري و حمل به زاهدان را انجام دادند.
در زاهدان هم در طبقه زيرين كتابخانه اسناد ملي زاهدان به ميزان 260 متر مربع، ويژه كتابخانه ايران شناسي بنده اختصاص يافت.
در حال حاضر چيدمان آن انجام شده و آماده افتتاح است كه تا ساعاتي ديگر با حضور مسئولان استاني و كشور مورد بهره برداري قرار ميگيرد.
3- وي ساكن تهران است اما در زمينه ارتباط خود با مردم سيستان و بلوچستان ميگويد:
با اينكه من از دوران نوجواني از سيستان و بلوچستان مهاجرت كردهام و در تهران زندگي ميكنم اما بافت قبيلهاي خود را حفظ كرده و مردم اقوام و سرزمين خود را هرگز فراموش نكردهام و براي مناسبتهاي مختلف، همايشها، سمينارها و ... به ديدار آنها آمده و افتخار سخنراني در محافل آنها داشتهام.
وي ادامه داد: مردم ولايتمدار استان سيستان و بلوچستان اعم از بلوچ، سيستاني، بيرجندي، كرماني و يزدي، اين پنج قوم ساختار جمعيتي اين استان را در دههاي سال قبل شكل دادهاند.
4- چه تعداد از آثار شما چاپ شده است؟
* تاكنون بيش از 130 جلد كتاب در زمينههاي ايرانشناسي نوشتهام كه اين كتابها بر پايه پژوهشهاي ميداني و كتابخانهاي تهيه و تدوين شده و بيشتر آنها به چاپ رسيده و در اختيار علاقمندان و دانشجويان كه آينده سازان كشور هستند، قرار گرفته است.
5- موضوع بيشتر كتاب هاي شما چيست؟
* ايرانشناسي و به ويژه مردم شناسي، برخي از كتابهاي من مانند "ايران " به زبان انگليسي، كتاب " ايران جهاني در يك مرز " به زبان انگليسي، فارسي و ... به دو زبان چاپ شده است و كتابهايي از جمله خليج فارس، تمپ بزرگ و تمپ كوچك، ايلات و عشاير ايران و كوليهاي ايران تا كنون بارها در آمريكا و اروپا چاپ و دراختيار دوستداران فرهنگ ايراني قرار گفته است.
6- چرا به " پدر خليج فارس " ملغب شدهايد؟
* از آنجا كه بيش از 30 سال از عمر خود را به امر تحقيق و پژوهش براي خليج فارس گذاشتهام از سوي موسسات تحقيقاتي و بعضي از سازمانها به " پدر خليج فارس " نامور شدهام.
7- در زمينه مقالات چه تعداد اثر داريد؟
*بيش از 500 مقاله علمي تاكنون از بنده در مطبوعات كشور و خارج از كشور چاپ و منتشر شده و تعداد زيادي سخنراني در دانشگاهاي ايران و خارج از كشور و سمينارهاي ملي و بينالمللي ارائه كردهام.
بيش از 25 طرح ملي هم براي سازمانها، وزارتخانهها و برخي از كارگردانان سينما و تلوزيون انجام و تحويل دادهام.
8- ارتباط شما با ساير محققان و دانشجويان چگونه است؟
* بنده هميشه در خدمت پژوشگران و دوستاداران فرهنگ دانش و ادب ايران زمين بوده و هستم و كمك هاي زيادي به دانشجويان براي اتمام پايانههايشان به عنوان استاد راهنما و استاد ناظر و ويراستار انجام دادهام كه همه به رايگان بوده است.
9- در حال حاضر فعاليت شما علاوه بر تحقيق و پژوهش چيست؟
* در بيشتر انجمنها و سردبيريها جزو اعضاي هيئت تحريريه، هيئت امنا عضو بوده و هستم و در اين را هم تمامي خدماتي كه انجام داده ام رايگان بوده است.
10-برنامههاي در دست اقدام شما چيست، آيا كتابي در دست انتشار داريد؟
* بله، كتاب "دايرةالمعارف شهرهاي ايران " در سه جلدرهلي در دست چاپ دارم كه در آن 1500 شهر، 300 شهرستان و 30 استان كشور توصيف شدهاست.
علاوه بر آن براي بعضي از سازمانها و ادارات طرح پژوهشي ارائه ميكنم و يك مجموعه 10 جلدي ديگر براي 30 استان كشورهم آماده كردهام كه در مرحله پانويس قرار دارد،هر جلد اين كتاب سه استان كشور را در بر ميگيرد و موضوع آن هم در مورد فرهنگ مردم ايران است.
11- شما جزو ميراث ماندگار كشور هستيد در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد؟
* بله بنده عضو بانك اطلاعاتي چهرههاي ماندگار ايران و جزو 50 نفر ميراث ماندگار كشور از مشروطيت به بعد هستم كه امام خميني (ره) مقام معظم رهبري، شهيد مطهري، شهيد رجايي، شهيد باهنر، دكتر حسابي و غلامرضا تختي و ... هم از ديگر اعضاي آن هستند.
12- در امر تحقيق و پژوهش تاكنون به مشكلي برخوردهايد؟
* خير. اگر در كتابهايم موردي هم بوده در چاپهاي بعدي سعي كردهام آن را اصلاح كنم.
13- آيا در زمينه نقد و انتقاد در امر تحقيق و پژوهش هم اقدامي انجام دادهايد؟
* بله. بنده كتابهايي را كه عليه مالكيت ارزي ايران بوده را نقد كردهام كه از جمله آنها كتاب "اميران مرزدار " نوشته پرويز مجتهدزاده است و در اين مورد نه تنها نقد كردهام بلكه عليه اين كتاب، مجموعه ديگري منتشر كردهام.
در زمينه تاريخ بلوچستان هم يكي از كتابهاي سيد منصور سجادي را مورد نقد قرار دادهام.
تا ساعاتي ديگر و با حضور مشاور فرهنگي رئيس جمهور، كتابخانه ايرج افشار سيستاني در محل كتابخانه اسناد ملي سيستان و بلوچستان واقع در زاهدان افتتاح ميشود.
______________________________
گفتگو: شيوا سرگزي
خبرنگار خبرگزاري فارس در زاهدان
توجه
چندي پيش عده اي ناشناس به امام زاده جعفر واقع در شهر بافت كرمان حمله كرده و پس از بيرون آوردن جسد مطهر اين امامزاده صحيح النسب كه از نوادگان امام كاظم (ع) مي باشد پيكر مطهر را در صحن امامزاده رها كرده و متواري مي شوند.
پس از اين اقدام علماي اين شهر به همراه امام جمعه و ديگر بزرگان با برگزاري مراسمي اقدام به خاكسپاري پيكر امامزاده جعفر در محل پيشين خود مي كنند اما اين اهانت بي سابقه موجي از خشم و نفرت را در ميان مردم بافت به وجود آورده به طوري كه نهادهاي مسئول در صددند با دستگيري و شناسايي عوامل اين اهانت از بروز خشونت هاي شخصي جلوگيري كنند.
اين در حالي است كه چندي پيش نيز در بافت سارقين به يكي ديگر از بقاع متبركه حمله ور شده و اموال آن را عارت كرده بودند.
امامزاده جعفر از جمله امامزادگاني است كه داراي شجره نامه عاليه بوده و روزهاي پنج شنبه هر هفته ازدحام چشمگيري در حرم مطهر وي صورت مي گيرد.
اولاد ابویعلی
در ايام سوگوارى آن حضرت در ايام عاشوراى حسينى در اهواز و شهرهاى خوزستان مخصوصا شوش ، دزفول ، شوشتر، انديمشك علامتى به نام علم حضرت عباس عليه السلام شامل يك تنه چوب به طول ده تا دوازده متر از پارچه هاى الوان سبز و سياه و قرمز آرايش مى دهند و آن را به نام علمدار كربلا در هيئت هاى عزادار در ايام محرم و سفر علم مى كنند. و مردم به اين علم ها نذر مى كنند و از قطعه قطعه پارچه هاى آن جهت شفاى بيماران به آنها مى دهند و كرامت هايى از اين علم ها هم ديده شده است .
آرايش علم هاى بزرگ در شهرستان دزفول
از مدت ها قبل ، يعنى اوايل دهه محرم الحرام ، بيشتر افرادى كه نذر دارند و از سالها پيش نذر كرده اند شروع به آرايش علمهايشان مى كند. چوب عمودى بزرگى را آماده مى كنند. و آن را با شالهاى سياه تزيين مى كنند. گاه براى تزيين علم از شالهاى سياه تزئين مى كنند گاه براى تزيين علم از شالهاى سبز يا سفيد هم استفاده مى شود. رسم اين است كه در روز عاشورا اين علمها را به روى دست گرفته ، و به صورت برافراشته در كنار هيئت هاى عزادار به سوى محل بقعه متبر كه علم يراق يعنى (رقصاندن علم ) مى كنند. و سپس به همراه هيئت هاى خود باز مى گردند. به علت شلوغى مسير عزادارى و ازدياد علم هاى كوچك و بزرگ كه گاهى اندازه هاى آنها به 12 متر يا بيشتر مى رسد، بعضى از علمداران صبح زود يعنى قبل از شروع عزادارى بر طبق سنت ديرينه علم ها را به طرف بقعه رود بند مى برند. فلسفه اين علم معلوم است علم نماد پرچم و علم حضرت عباس عليه السلام است .
كه در سپاه ابا عبدالله عليه السلام در دست داشته است ، البته اين رسم رفته رفته تغيير يافته و پرچم يا علم در نزد مردم شكل داده . و اكنون به شكل چيزى غير از شكل اصلى خودش در آمده است علمى كه به شكل امروزى است شكلى اغراق آميز و بسيار بزرگ تر از اصلى آن يعنى پرچم حضرت عباس عليه السلام است . (57)
در عمر خويش منتى از كسى نبرده ام
| افتاده دس راست خدايا ز پيكرم |
| بر دامن حسين رسان دست ديگرم |
| چون دست من لياقت دامان او نداشت |
| انداختم به راه ، كه بردارد از كرم |
| بى دست من زدست حسينم گسسته دست |
| اى دست حق بگير تو دست برادرم |
| اى دست راست رو به سلامت كه تاابد |
| اين خاطره و ديعه سپارم به خاطرم |
| اى دست چپ ز يارى من بر مدار دست |
| من در هواى آب به شوق تو مى پرم |
| آبى كه آبروى من و اعتبار توست |
| بر تشنگان اگر نرسد خاك برسرم |
| آب فرات نيست به مشك ، آبروى اوست |
| بر پيشگاه آبروى خلق مى برم |
| نى نى نه آبروى فرات و نه آب اوست |
| خود آبروى ام بنين است مادرم |
| مردم به حفظ ديده زهر چيز بگذرند |
| من بهر آب حاضرم از ديده بگذرم |
| اى دست دامن تو و دست نياز من |
| تا همتت به عرصه پيكار بنگرم |
| در عمر خويش منتى از كس نبرده ام |
| اينك به ناز منتت اى دست حاضرم |
| ترسم تو هم زدست روى ، بى تو مشك را |
| آخر به دست ناوك دلدوز بسپرم |
پدرم علمدار قمر بنى هاشم عليه السلام بود
نگارنده كتاب قمر بنى هاشم عليه السلام نقل مى كند: مرحوم پدرم (58) سال ها در ايام فاطميه عليهاالسلام مجلس روضه برقرار مى كرد بنده هم بعد از وفات ايشان همين رسم را ادامه مى دهم . يك سال پس از فوت مرحوم پدرم پس از ايام فاطميه سال 1418 هجرى قمرى مطابق سال 1376 شمسى و برگزارى روضه فرداى آن روز كه رفتم مادرم را زيارت كنم پس از عرض ارادت به مادر عزيز مادر گفتند: ديشب پدرت را در خواب ديدم به همراه چند نفر ديگر آمدند منزل . رفقايش ، در حياط منزل اجاقى درست كرده و كترى را گذاشتند تا چاى درست بشود. خودشان رفتند براى آشپزخانه كه آخر قسمت ساختمان قرار داشت و من هم دنبالش رفتم و با اين كه در خواب مى فهمم مرده و زنده را، اين دفعه را نفهميدم فقط اين را متوجه شدم كه مسافرتى طولانى رفته اند، مدام مى گفتم خوب شد شما آمديد، من تنها بودم و بگو ببينم چه طور شد كه آمديد؟ در حالى كه روى سكوى آشپزخانه نشسته بود و پاهايش را تكان ميداد و به زبان محلى مى گفت : (تى چه زانى ابوالفضل العباس عليه السلام كى ) يعنى تو چه مى دانى ابوالفضل العباس كيست ؟ (او ضمانت كرده از بام شما بينم ) يعنى از ضمانت كرده است من بيايم شماها را ببينم . بلى بايد هم چنين باشد كه ايشان مدت ها از عشق مولايش امام حسين عليه السلام و حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام مى سوخت . ايشان از زمان نوجوانى تا قبل از اين كه مقيم قم گردد در ايام عاشورا در همان كرين خلخال كه زادگاهش بود علمدار حضرت ابوالفضل العباس قمر بنى هاشم عليه السلام بود. در آن محل 6 علم وجود داشت . علم اول به اصطلاح محلى پيراهن سفيد و علم دوم به رنگ سبز كه اين علم در عزادارى ايام عاشوراى امام حسين عليه السلام مال پدرم بود خود حقير سال در ساوجبلاغ (شهرك رامجين ) روز عاشورا در سال هاى متمادى علم و يا پرچمى كه نوع علم يا شعائر اسلامى و علامت شيعه و عزادارى مى باشد برداشته ام . در محرم 1422 قمرى هم از اول ميدان آستانه به طرف حرم مطهر كريمه اهل بيت حضرت معصومه عليهاالسلام علم را برداشته انجام وظيفه كردم . لذا اميد است علمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس قمر بنى هاشم عليه السلام پدرم را و خودم را و بچه هايم را كلا مورد توجه و عنايات خاصه خود قرار دهد (آمين يارب العالمين ). شب عاشورا سال 1422 هجرى قمرى .
يارى عباس
| فكند رايت و بوسيد پاى شه عباس |
| كه چند لشكر نابود را بدارم پاس ؟! |
| مرا زكام تو خشكيده تر شده است گلو |
| تو را از حال من آشفته تر شده است حواس |
| فداييان همه در يارى تو جان دادند |
| نمود حمله بدان قوم ناخداى شناس |
| شكافت لشكر و شد در فرات و آب گرفت |
| شتافت تا برساند به كام خسرو ناس |
| دو دست داد ولى مشك همچنان بر دوش |
| خداى را به دو دست بريده كرد سپاس |
| كه شكر دستم اگر رفت آب ماند به جاى |
| كه نوشد آن شه و اطفال آتشين انفاس |
| چه گويم آه كه آمد ز قوم كين تيرى |
| به مشك آب به هم بردريد چون كرباس |
| چو مشك پاره شد و آب ريخت پندارى |
| كه ريخت بر دل سوزانش سوده الماس |
| ز پشت زين به زمين اوفتاده و نعره كشيد |
| به يارى آمدش آن خسرو سپهر اساس |
| چه ديده ، ديد ز عباس اوفتاد دو دست |
| كشيده آه كه پشت مرا زمانه شكست (59) |
زاده حيدر حيدر وار بر لشكر بتاخت . در اين حمله پانصد و بيست نفر كشت . از طرفى حضرت ابى عبدالله عليه السلام در رسيد. دو برادر پشت به پشت يكديگر داده دفع دشمن از هم مى نمودند، مانند پدر كه حمله بر يهوديان خيبر مى فرمود زير و زبر كردند. فرياد الحذر بلند شد. صحنه ميدان رزم از خون ابطال سرخ و به هر جانب روى مى آوردند سر بى تن و تن بى سر مى ريخت .
مظهر فتوت
| آن بهتر دو عالم و اين مهتر دو كون |
| آن صفدر امامت و اين صفدر دغا |
| آن مظهر فتوت و اين منبع كرم |
| آن مطلع كرامت و اين معدن سخا |
| آن كعبه سعادت و اين قبله مراد |
| آن ملجا مروت و اين مامن رجا |
| آن رحمت الهى و اين فضل ذو المنن |
| آن قاطع ضلالت و اين دافع بلا |
| بو الفضل و بوالمكارم ابو السيف آن كه او |
| در فوق عرش دعوى فضل و هنر زند |
| شاه حجاز و ماه بنى هاشم لقب |
| آن كه لواى نصرت و فتح و ظفر زند |
| با صولت و صلابت و مردى و مردمى |
| در روزگار تكيه به جاى پدر زند |
| وقت نبرد با دم شمشير تيز خويش |
| آتش به قلب لشكر اشرار بر زند |
| با تيغ آبدار كه بودى چو ذوالفقار |
| جمعى به خون تپنده به فوج دگر زند |
| عباس مثل شير غضبناك بر عدو |
| هنگام رزم مشت به كشف و به سر زند |
| صدر ار نبود بهر تماشا بدند خلق |
| در آن دمى كه گفت فلك چون پدر زند (60) |
| اى واى كه شاهنشه دين يار ندارد |
| شد كشته اباالفضل و علمدار ندارد |
| افتاد علم از كف عباس دلاور |
| ديگر شه دين بار و مددكار ندارد |
| طفلان حسين تشنه لب و منتظر آب |
| ديگر حرمش حامى و غم خوار ندارد |
فصل اول
سيادت حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام
اللهم صل على محمد و آل محمد، كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم ، و بارك على محمد و آل محمد، كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم ، انك حميد مجيد.
حديث نبوى
در اصطلاح كسى را مى توان سيد گفت كه حسب و نسب وى از سوى پدر به حضرت عبدالمطلب بن هاشم عليهماالسلام جد بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم برسد و چون حسب و نسب حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام از طرف پدر حضرت على بن ابى طالب بن عبدالمطلب بن هاشم عليهم السلام مى رسد، لذا شك و ترديدى در اين نيست كه حضرت قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس عليه السلام هم سيد است . اين تذكر را از اين لحاظ داديم كه بعضى از دشمنان اهل بيت عليهم السلام يا بعضى از دوستان نادان خيال مى كنند كه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام سيد نبوده كمى بيشتر توضيح مى دهيم تا مطلب جا بيفتد:
كلمه ((سيد)) از نظر لغت عرب : در كتاب معجم اللغة كه انصافا در علم لغت بى نظير است - مى نگارد: سيد يعنى رئيست ، پرورش دهنده ، آقا، مالك ، شريف و فاضل ، سخى و كريم ، حليم و بردبار، عابد و پرهيزگار، زعيم كه در قرآن هم به همين معنا به كار رفته است كسى كه مال خود را در راه حق عطا كند، شكر خدا را به جا آورد و بزرگ و مربى خاندان :
هر كسى داراى يكى از اين گونه صفات باشد مى توان از نظر لغت عرب به وى سيد گفت . چون تمام اين صفات به درجه اتم در حضرت هاشم جد بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نمايان بود، علاوه بر اين سيادت و حفاظت خانه خدا و خدمت زائران بيت الله به عهده او بوده است ، بنابراين صفت عام براى جد بزرگوار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم صفت خاص شده بلكه يك لقب مخصوص حتى به حد علم رسيد.
كلمه ((سيد)) از نظر اصطلاح و استعمال
((سيد)) از نظر اصطلاح به افرادى گفته مى شود كه نسب آنان از سوى پدر به حضرت عبدالمطلب بن هاشم جد بزرگوار رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم برسد. چون آنها علاوه بر جميع صفات حميده و پسنديده و برگزيده خدا هم بودند (صلى الله عليهم اجمعين ).
كلمه ((سيد)) از نظر روايات
قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم :
((نحن بنو عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و على ، و جعفر و حمزة و الحسن و الحسين و فاطمة و المهدى )). (61)
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ما بنى عبدالمطلب سادات اهل جنت هستيم من و على و جعفر و حمزه و حسن و حسين و فاطمه و مهدى .
روايتى از حضرت امام حسن بن على عليهماالسلام است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
((ادعو سيد العرب (يعنى عليا) قالت عائشة : الست سيد العرب ؟ قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : انا سيد ولد آدم و على سيد العرب )). (62)
يعنى سيد العرب را صدا دهيد (يعنى على عليه السلام را) عايشه گفت : آيا شما سيد العرب نيستى ؟ نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: من سيد بنى آدم هستم و على سيد العرب است )).
و قال صلى الله عليه و آله و سلم : يا على انت سيد فى الدنيا و سيد فى الاخرة . (63)
و قال عليه السلام : الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة )). (64)
كلمه ((سيد)) از نظر علما
در كتاب اسعاف الراغبين (ص 47) مى نگارد:
اسم شريف و سيد يطلق فى الصدر الاول على كل من كان من اهل البيت عليهم السلام سواء كان حسنيا ام حسينيا ام علويا من ذرية محمد حنفية او غيره من اولاد على بن ابى طالب ام جعفر ام عقيليا ام عباسيا و الشريف الزينبى )).
ترجمه : اطلاق كلمه شريف و سيد بر تمام اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بوده خواه از فرزندان امام حسن يا فرزندان امام حسين ، يا از نسل هاى على بن ابى طالب از ذريه محمد بن حنفيه ، يا از فرزندان جعفر بن ابى طالب ، يا از فرزندان عقيل ، يا از نسل هاى عباس عموى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم باشند.
همينطور در كتاب احكام سلطانيه آمده است :
((سيد)) و هو اطلاقه على كل علوى و جعفرى و عقيلى و عباسى .
يعنى آن كلمه سيد و شريف اطلاق بر تمام هاشميون علوها و جعفرى ها و عقيلى ها و عباسى ها مى شود.
در كتاب جامع الانساب ، (ص 35) مى نگارد:
در زمان حاضر ايرانيان منحصرا كلمه ((سيد)) را براى عموم بنى هاشم استعمال مى كنند و در ايران جايى يافت نمى شود كه به آنان كلمه ديگرى غير از سيد اطلاق كنند.
علامه حلى ((اعلى الله مقامه الشريف )) در كتاب تذكره مى نگارد:
((مستحق خمس هستند؟ نسب شان از طرف پدر به حضرت عبدالمطلب برسد)).
كثيرى از علماى اماميه عامه اتفاق بر اين دارند، البته علامه سيد مرتضى قائل بر اين است كه اگر كسى مادرش هم سيده باشد يعنى از طرف مادر نسبت به جد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم داشته باشد مى تواند خمس بگيرد. (65)
ملا مهدى نراقى كاشانى ((ره )) در مستند الشيعه ، ج 2، كتاب الخمس ، ص 84 فى المسالة الخامسة مى نگارد:
((السادات هم الهاشميون المنتسبون الى هاشم جد النبى صلى الله عليه و آله و سلم اى اولاد عبدالمطلب من بنى عبدالله و ابى طالب و العباس و الحارث و ابى لهب ، و استحقاقهم الخمس اجماعى ويويد ذلك الاخبار)).
سادات تمام بنى هاشم كه منتسب به حضرت هاشم جد نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشند و آن اولاد عبدالمطلب از بنى عبدالله و ابى طالب و بنى العباس و حارث و ابى لهب اجماع است كه همه شان استحقاق خمس دارند و اخبار هم مويد اى مطلب است .
هر چند در ايران به سيادت حضرت ابوالفضل العباس و اولادش عليهم السلام ايمان و ايقان دارند ولى در بعضى از كشورها اين سوال مطرح است . از اين جهت ما لازم دانستيم اين مطلب را تذكر بدهيم .
حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام ازآل محمد صلى الله عليه و آله و سلم است
درباره اين كه حضرت ابى الفضل العباس عليه السلام از آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و به يك چنين مقامى سرفراز است ، رواياتى زياد در كتب شيعه و سنى آمده است ، كه مختصرى از آنها به عرض خوانندگان معظم مى رسانيم .
ابن اثير جزرى كه يكى از علما و دانشمندان بزرگ اهل تسنن به شمار مى رود در كتاب نهايه مى نگارد:
صدقه براى حضرت محمد و آل آن بزرگوار صلى الله عليه و آله و سلم حلال نيست . آن گاه از قول شافعى نقل مى كند و مى گويد: ((آل محمد افرادى هستند كه صدقه به آنان حرام است و خمس در عوض صدقه براى ايشان مقرر شده و اشخاصى كه صدقه بر آنان حرام است همان افرادى هستند كه از نسل و صلب حضرت هاشم و مطلب باشند.
در كتاب معجم متن اللغه در لغت ((اهل )) آمده :
آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت آن حضرت است و منظور از اهل بيت حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم : على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام مى باشند.
امام اهل تسنن احمد حنبل در كتاب مستند (ج 6، ص 323) از ام البنين حضرت ام سلمه (ره ) نقل مى كند:
پيامبر خدا به فاطمه زهرا عليهاالسلام فرمود: ((شوهرت على و فرزندانت حسن و حسين را نزد من بياور. وقتى همه آمدند پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يك كساى يمنى بر روى ايشان افكند و آن گاه دست مبارك خود را روى آن كسا نهاد و گفت :
پروردگارا اينان آل من اند. بار خدايا، صلوات و بركات خود را براى محمد و آل محمد نازل فرما.
ام سلمه مى گويد: من هم گوشه كسا را بلند كردم كه داخل كسا شوم ولى پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن را از دستم گرفت و فرمود تو نيز به خير و سلامتى خواهى بود)).
ده ها روايت ديگر در كتب اهل تسنن داريم كه حضرت على عليه السلام از آل محمد به شمار مى رود و حضرت اباالفضل العباس عليه السلام كه فرزند و خلف صالح آن بزرگوار است نيز از آل محمد محسوب مى شود.
دركتاب قاموس اللغه مى گويد: كلمه عترت به معناى فرزند، قبيله ، خويشان نزديك از گذشتگان و آيندگان .
امام حسين عليه السلام در كربلا در زير يك خيمه كه حضرت عباس عليه السلام فرزندان امام حسن عليه السلام و فرزندان عقيل عليهم السلام بودند فرمود: ما عترت اهل بيت رسول صلى الله عليه و آله و سلم هستيم .
مراد اين كه امام حضرت عباس عليه السلام و ديگر خويشان نزديك را از عترت اهل بيت قرار داده و از عترت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم جدا نكرده است . علامه حلى ((رحمة الله عليه )) در كتاب تذكرة الفقهاء در بحث مستحقان زكات مى نگارد:
((وقد اجمع المسلمون كافة على تحريم الصدقة الفروضة على بنى هاشم )) لقوله عليه السلام : ((ان الصدقة لا تنبغى لآل محمد، انما هى اوساخ الناس )). (66)
و قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : انا اهل البيت لا تحل لنا الصدقة . (67)
چون حضرت قمر بنى هاشم از آل رسول صلى الله عليه و آله و سلم محسوب مى شوند، پس صدقه و زكات واجب بر او و نسل آن حضرت حرام است .
صاحب كتاب ((انوار زهرا عليهاالسلام )) مى نگارد: متجاوز از صد جلد كتاب در معناى آل بيت لغت و احاديث را دقيقا مطالعه كردم ... از بسيارى از احاديث استفاده مى شود كه آل پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم تمام بنى هاشم تا روز قيامت اند. در لغت ، آل را به معناى اهل گفته اند با اين فرق كه در معناى آل ، داشتن شرافت لحاظ شده ولى در معنى اهل اين قيد ذكر شده است ... به طور خلاصه در تمام كتب لغت ، آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم به معناى ذريه آل آن حضرت تا روز قيامت و اقوام نزديك آن وجود مقدس از كسانى كه صدقه بر آنها حرام بوده و مى شود به آنها خمس داده ، اما در روايات نيز به همين معنا آمده است ، زيرا در باب زكات در احاديث مكرر گفته شده كه زكات بر آل محمد حرام است و در باب خمس نيز رواياتى تصريح شده كه نيمى از خمس را به آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم داد. كه طبق دو دسته احاديث در كتب فقه تصريح شده كه آل محمد شامل جميع بنى هاشم تا روز قيامت مى گردد.
معناى آل و امت
حديثى از امام رضا عليه السلام علماى عراق در حضور مامون از امام عليه السلام پرسيدند:
اخبرنا يا ابا الحسن عن العترة هم آل او غير آل ؟ فقال الرضا عليه السلام : هم الآل .
فقالت العلماء: فهذا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم يوثر عنه انه قال : ((امتى الى )) وهولاء اصحابه يقولون بالخبر المستفيض الذى لا يمكن دفعه ((آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم امته )) فقال ابوالحسن الرضا عليه السلام : اخبرونى هل تحرم الصدقة على آل محمد؟ قالوا: نعم . قال عليه السلام : فتحرم على الامة ؟ قالوا: لا.
قال : هذا فرق بين الآل و بين الامة . (68)
آل ، در لغت به معنى اهل بيت است . و اهل حديث گفته اند: آل نبى آنهايى هستند كه زكات بر آنها حرام است و در عوض خمس به آنها تعلق مى گيرد. دسته اى گفته اند: آل پيرو و مطيع را گويند.
قاضى حسين بن مسعود بغوى در كتاب ((شرح سنة الرسول )) روايت كرده كه از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدند: چگونه بر شما درود بفرستيم ؟ فرمود: بگوييد: اللهم صل على محمد و آل محمد كما صليت على ابراهيم و آل ابراهيم و بارك على محمد و آل محمد، كما باركت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد.
در كتب لغت آل را به معنى اهل بيت و اهل بيت را به معنى آل نوشته اند و چنين تفسير كرده اند كه اصل آل اهل بوده وهاء به همزه تبديل شد. و دليل اين مطلب اينكه هاء براى تصغير آمده ، چنانچه در تصغير آل ، اهيل گفته اند كه اسماء به اصل خود بازگشت مى كند.
مسلم بن حجاج و ابو داود سجستانى و نسائى در تفسير آل روايت كرده اند كه در بيان آل از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيديم فرمود: ان هذه الصدقات انما هى اوساخ و آنهالا تحل لمحمد و لا لال محمد.
مالك بن انس هم درموطا خود آورده است كه :
قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : الصدقة لال محمد صلى الله عليه و آله و سلم انما هى اوساخ الناس .
زيد بن ارقم روايت كرده كه در باب حرمت صدقات بر آل ، مراد: آل على ، آل جعفر، آل عباس و آل عقيل هستند.
و خلاصه احاديث فريقين در معنى آل ، اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد. (69)
اهانت به علويه
بزرگى از علماى اعلام و سلسله جليله سادات كه شايد از ذكر نام شريفش راضى نباشد نقل فرمود: زمانى پدر علامه ام را در خواب ديدم و پرسش ها از ايشان كرده و پاسخ هايى شنيدم :
1. ارواحى كه در عالم برزخ معذب اند عذاب و سختى هاى آنان چه گونه است ؟
در پاسخ فرمود: آنچه براى تو كه هنوز در عالم دنيا هستى مى توان بيان كرد به طور مثال آن است كه هر گاه در دره اى از كوهستان باشى و از چهار سمت كوه هاى بسيار مرتفعى كه هيچ توانايى بر بالا رفتن از آن ها نباشد و در حال گرگى هم تو را دنبال كند و هيچ راه فرارى از او نباشد.
2. آيا خيراتى كه در دنيا براى شما انجام داده ام به شما رسيده و كيفيت بهره مندى شما از خيرات ما چه گونه است ؟
در پاسخ فرمود: بلى تمام آن ها به من رسيده است و اما كيفيت بهره مندى از آن ها را به هم ذكر مثالى براى شما بيان مى كنم :
هر گاه درحمام بسيار گرم پر از جمعيتى باشى كه در اثر كثرت تنفس و بخار و حرارت ، نفس كشيدنت سخت باشد در آن حال ، گوشه در حمام باز شود و نسيم خنك به تو برسد چه قدر شاد و راحت و آزاد مى شوى ؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما.
3. چون پدرم را سالم و منور ديدم و تنها لب هاى او زخم دار و آلوده به چرك و خون بود از آن مرحوم سبب زخم بودن لب هايش را پرسيدم و گفتم اگر كارى از دست من بر مى آيد براى بهبودى لب هاى شما بفرماييد تا انجام دهم .
در پاسخ فرمود: تنها علاج آن به دست علويه مادر شماست ، زيرا سبب آن اهانتى بود كه در دنيا با وى مى كردم و چون نامه سكينه است هر وقت او را صدا مى زدم خانم ((سكو)) مى گفتم و او رنجيده خاطر مى شد، و اگر بتوانى او را از من راضى كنى اميد بهبود است .
ناقل محترم فرمود: اين مطلب را به مادرم گفتم در جواب گفت : بلى ، پدر شما هر وقت مرا صدا مى زد از روى تحقير مى گفت : خانم ((سكو)) و من سخت ناراحت مى شدم ولى اظهار نمى كردم و به احترام ايشان چيزى نمى گفتم و چون فعلا گرفتار و ناراحت است او را حلال كرده و از او راضى هستم و از صميم قلب برايش دعا مى كنم . (70)
فصل دوم
اعقاب اباالفضل العباس بن اميرالمؤ منين عليهماالسلام در پاكستان
بنابر نقلى در آخر قرن چهارم و پنجم از نواده هاى ابو يعلى حمزة بن قاسم بن على بن حمزة الاكبر بن حسن بن عبيدالله بن ابوالفضل العباس بن اميرالمؤ منين عليهم السلام كه سيد عون بن بعلى نام داشت و لقب معروف وى قطب شاه (71) و قطب الهند بوده است . از بغداد به هند عزيمت نمود و در آن ديار به تبليغ اسلام و تربيت معنوى مردم پرداخت . مادرشان از سادات حسينى بود. در خلاصه الانساب مى نگارد كه سيد عون بن يعلى بن ابو يعلى حمزه در هند اعقاب بسيار داشت و آثار بسيارى از خودش باقى گذاشت . بعد از نصف قرن كه جهت باز ديد و زيارت عتبات عاليه به بغداد عراق تشريف برد كه همان جا به رحمت خدا پيوست . بعد از ارتحال درمقبره قريش كاظمين شريف به خاك سپرده شد و در حال حاضر مزارش زيارتگاه خاص و عام است .
در پاكستان از اولاد وى سلطان العارفين سيد سلطان باميو و سيد سلطان العلوى ((ره )) مورد توجه خاصى قرار گرفتند.
اعقاب عون بن يعلى بن ابويعلى حمزه (72) در شهرهاى دينور، جنگ ، كشمير، پاولندى است . (73)
لازم به ذكر است راجع به فرزندان حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام در جلدهاى بعدى مشغول بررسى كامل مى باشيم و همچنين مقدارى از اين بزرگواران در جلد اول و دوم همين جلد آورده ايم ، از فرزندان آن حضرت كه در همه جاى عالم پراكنده مى باشند اخيرا بر خورد كرديم به مقاله اى از آيت الله محمد واعظ زاده خراسانى تحت عنوان ((جايگاه اهل بيت عليهم السلام در جوامع اسلامى )) كه در روزنامه جمهورى اسلامى ، ص 9، يكشنبه 31 تير 1380 اول جمادى الاول 1422 شماره 6397 سال بيست و سوم ، كه تذكر داده اند سادات در سودان ، سادات درهند، سادات در چين ، سادات در افغانستان و آسياى وسطى ، سادات در تركيه ، سادات در مصر، سادات در ايران ، سلسله هاى سادات در ايران از فرط كثرت و تيره هاى بسيار قابل شمارش نيست ، تا آنجا كه گفته اند: حضرت آيت الله مرعشى نجفى در كتاب شرح زندگانى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام راجع به به اعقاب و اولاد آن حضرت آورده اند كه خاندان بزرگى از اولاد حضرت عباس عليه السلام در يونان زندگى مى كنند.
ستاره درخشان علوى در آرنجن برزوك كاشان
السلام عليك يا ابوالفضل العباس عليه السلام
قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ((مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق )). (74)
سخن ازمهاجرت و آوارگى امامزادگان است . گروهى كه از سلاله پاك نبوت و دوره امامت و شجره مباركه علوى بودند. آنان كه به ستم غاصبان خلافت و سلاطين جور و سردمداران كفر و الحاد ونفاق مجبور به ترك زادگاهشان شدند و آواره كوه ها، بيابان ها، سرزمين هاى دور و نزديك گشتند. گناه آنها پيروى از حقانيت آل رسول صلى الله عليه و آله و سلم ، معصيتشان سر در چنبر كفر نسپردن و تن ندادن به آمال و خواسته هاى ضد خدايى زور مداران اموى و عباسى بود و مهم ترين جنايتشان اين كه از خاندان وحى و از اعقاب پاكان و سروران و سرافرازان كائنات بودند؛ هر كدام به سلسله اى مى پيوستند كه با يك يا چند واسطه به شاخه اى از شاخسار هماره سبز علوى متصل بودند، فاطميان ، علويان ، باقريان ، حسينيان و... همه و همه يعنى ((آل كوثر)) اگر چه هيچ مزاحمتى هم براى حكومت هاى اموى و عباسى ايجاد نمى كردند، باز وجودشان به علت انتساب به خاندان رسالت و امامت از ديد خلفاى جور غير قابل تحمل بود.
اين بزرگواران ((ستارگان پراكنده در زمينند)) كه هر يك در گوشه اى جان به غربت سپردند و تن بلا كشيده را يا گلگون از خون ، يا مسموم از زهر به خاك تيره تسليم كرده اند و چه بسيارند از اين مظلومان هميشه تاريخ . يكى از اين ستارگان امامزاده احمد بن عباس بن حسن بن عبيدالله بى ابوالفضل العباس عليه السلام است كه ساليان متمادى محل دفن او بر ما پوشيده بود و ما دلخوش و اميدوار به عنايات و كرامات بقعه و ضريح و قبر غريبى بوديم كه درگوشه روستا مانند چراغى نورانى كه گردغبار غم او را پوشانده بود و از نام و نشان و حسب و نسب شريفش ما را خبرى نبود. فقط ساليان متمادى و نسل هاى گذشته و حال ده ها و صدها بار كرامت و عنايت از وجودش ديده اند كه هنوز بر لوح سينه عاشقان منقوش است .
بحمدالله و المنه و به بركت ما خون و قيام ، ماه سيد الشهدا، حسين بن على عليهماالسلام و دعا و درخواست مردم به درگاه بارى تعالى شجره نامه و تذكره آن بزرگوار بنا به استناد به كتب انساب از علماى اعلام كه در قرون ماضى به رشته تحرير در آورده اند، تهيه و در آينده در اختيار تمام عاشقان به ولايت قرار خواهد گرفت .
بارگاه اين امامزاده در روستاى آرنجن ، 70 كيلومترى كاشان ، سه كيلومترى روستاى وركان است .
والسلام على من اتبع الهدى
هيئت امناى امامزاده احمد روستاى آرنجن
در خاتمه از حجج اسلام جناب آقاى سيد حسين هاشمى تبار بيدگلى و آقاى حاج شيخ حسين نيازى علماى محل ، كه مطالب مربوط به زيارتگاه آرنجن و عكسها را به دفتر انتشارات مكتب الحسين عليه السلام فرستاده اند، تشكر و تقدير مى شود.
موقعيت جغرافيايى روستاى آرنجن
روستاى آرنجن جزء دهستان برزوك از بخش نياسر و از توابع شهرستان كاشان است . از شمال به ده پنداس و از جهت شمال غربى به وركان واز جنوب به رشته كوه هاى برزوك و از جهت شرق به روستاى آزران و روستاهاى سده منتهى مى شود. از نظر عرض جغرافيايى 33 درجه و 41 دقيقه و طول جغرافيايى آن 51 درجه و 4 دقيقه و ارتفاع آن از سطح دريا 2230 متر است . منطقه اى پايكوهى ، معتدل و خشك است . ارتفاعات آن شامل كوه تير كمبل و كوه كمر طاق است . شغل مردم اين روستا كشاورزى ، دامدارى و فرشبافى است . امكانات عمومى و رفاهى اين روستا شامل آب لوله كشى ، برق منطقه اى ، دفتر شركت تعاونى و دفتر مخابرات است .
اين روستا رادر گذشته به نام هاى مختلف مى ناميدند؛ از جمله هرنج به معناى دهانه قنات ، هارنجن به معناى رشته مرواريد، تارنجن به معناى درخت بسيار بلند و تنومند، بى جن در لهجه محلى به معناى بدون زن و آيجه به معناى آسياى كوچك است .
امامزاده احمد بن عباس به روايت تاريخ
قبل از هر چيز و بيان مطالبى درباره اين امامزاده بزرگوار، مقدمه اى درباره مهاجرت امامزادگان به ايران مخصوصا كاشان و توابع آن را ذكر مى كنيم . پس از رسميت يافتن ولايت عهدى امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام فرزندان ديگر امامان معصوم به جهت تبليغ و ترويج دين مبين امام و از سوى ديگر به دليل تحت تعقيب و شكنجه بودن به وسيله حكومت هاى فاسد آن زمان ، عازم مرو و خراسان شدند. در حقيقت شهرهاى ايران براى آنها امن بوده اما گروهى كه آرزوى زيارت امام هشتم را داشتند به آرزوى خود نرسيدند؛ چرا كه آن حضرت به دست مامون به شهادت رسيد.
و زمانى طول نكشيد كه خبر شهادت آن سرور به گوش شيعيان دوستان رسيد. تا آن كه گروهى از فرزندان و فرزند زادگان امام موسى بن جعفر عليه السلام به تقاص خون برادرشان از مدينه حركت كرده و روانه ايران و طوس گرديدند. لذا منافقان اين خبر را به گوش مامون رساندند و او به ماموران خود دستور داد كه در هر آبادى و بيابان كه به جماعت سادات برخورديد آنها را به قتل برسانيد از جمله اين بزرگواران امامزاده سيد احمد بود كه به دست دشمنان به شهادت رسيد.
از آن جا كه نسب اين امامزاده سيد احمد به حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام مى رسد در ابتدا به زندگى اين سقاى بزرگ دست كربلا اشاره مى كنيم . حضرت ابوالفضل عليه السلام بنا به قول مورخان در چهارم شعبان سال 26 هجرى قمرى در مدينه ديده به جهان گشود. نام مباركش حضرت عباس و كنيه اش ابوالفضل و لقبش قمر بنى هاشم ، باب الحوائج ، طيار، اطلس ، سقا و غيره است . پدر بزرگوارش حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و مادر گرامى اش حضرت فاطمه معروف به ام البنين عليها السلام است . همسر و بانوى حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام ، لبابه دختر عبدالله بن عبدالمطلب بود. از فرزندان آن حضرت يكى فضل و ديگرى عبيدالله بود كه نسل آن حضرت از طريق عبيدالله ادامه يافت . و نسل عبيدالله از طريق فرزندش حسن ادامه يافته است و همچنين نسل حسن ، از طريق پنج پسرش به نام هاى فضل و ابراهيم جرد و حمزة الاكبر و عباس و عبدالله جريان و گسترش يافته است . اين امامزاده بزرگوار از فرزندان عباس بن حسن عبيدالله بن ابوالفضل عليه السلام مى باشد، اين مطالب از تذكره اى كه سيد اسماعيل تذكره چى در سال 1286 از كتب انساب جمع آورى كرده استفاده شده است . ملا غلامرضا و ملا محمود و ميرزا سيد عبدالباقى طباطبايى بيدگلى در كتاب هاى خود به نام رساله نقليه آورده اند در تذكره نوشته شده :
((زمانى كه مامون ملعون حضرت امام رضا عليه السلام را ولعهد خود نمود، سادات در هر كجا كه بودند به هواى وليعهدى آن بزرگوارى به سوى ايران و به ويژه طوس حركت كردند. اما طولى نكشيد كه خبر شهادت آن بزرگوار به گوش شعيان رسيد و آنان در هر جايى كه بودند از طرف ماموران دولتى مورد حمله قرار گرفتند. امامزاده سيد احمد وقتى با گروه معاندان روبه رو شد و از ورود آنان به چهل حصاران مطلع شد، شب در روستاى بيجن سكنا گزيد. وقتى كه اين خبر به اطلاع معاندان رسيد آنان روستا را محاصره كردندو آن بزرگوار مجبور شد با ياران اندك خود به دفاع بپردازند. در كتاب بحر المناقب آمده است : آن حضرت در حمله اول به دشمن 183 نفر از آن جماعت را به قتل رساند. اين نبرد تا غروب خورشيد به طول انجاميد.
گروهى ازمنافقان از تاريكى شب استفاده كردند و از مخفيگاه وى مطلع شدند.
در حالى كه آن حضرت مشغول عبادت بوده ، بر سر آن بزرگوار ريختند و چنان با ضربت شمشير بر سر آن امامزاده فرود آوردند كه تا محل پيشانى آن حضرت را شكافت و آن زاده و سلاله حيدرى را به شهادت رساندند. در آن عصر، بزرگ آن قريه شخصى به نام شيخ ناصرى بوده كه از محبان اهل بيت عصمت و طهارت بود. لذا بعد از شهادت آن بزرگوار، جنازه آن امامزاده را از ميان خاك و خون برداشته ، در اين قريه دفن نموده و سايبانى از گل و خشت خام جهت علامت بر بالاى تربتش ساخت . هنگامى كه امام حسن عسكرى عليه السلام به جهت زيارت امام هشتم عليه السلام به شهر طوس روانه شدند، در روستاى بيجن به زيارت تربت آن بزرگوار رفتند. آن امام بزرگوار يك شبانه روز آب قناعت روستا راخريدند و وقف بقعه آن امامزاده نمودند اين بقعه در طول قرن ها و سده هاى مختلف بر اثر مرور زمان و يا حوادث طبيعى ها بارها و يران شده و مجددا باز سازى گرديده است .
موقعيت ساختمان فعلى
ساختمان اوليه به دست شيخ ناصرى و بعد از آن به دستور امام حسن عسكرى عليه السلام ساخته و موضوعاتى بر آن مرتب گرديد. آخرين مرحله بازسازى ساختمان در سال 1340 شمسى به دست مرحوم مشهدى احمد اسماعيلى فرزند محمد و به يارى و كمك اهالى آرنجن صورت گرفته است .
ساختمان قبلى بنابر نقل اهالى شامل يك بقعه بوده كه آن را برداشته و ساختمان بناى فعلى را در محل آن ترتيب داده اند. اين ساختمان كه در مساحتى بالغ بر 40 متر مربع است ، به صورت دو اتاقى است كه با دو در به طرف شمال بقعه باز مى گردد. قبر در اتاق جنوبى قرار داشته و حدود يك متر از سطح حرم برتر بوده و روى قبر را با كاشى هاى لاجوردى تزيين نموده اند. سقف حرم با تيرهاى چوبى پوشانده شده و داراى دو ايوان مختصر است و اخيرا هيئت امنا تصميماتى در جهت تغيير و توسعه و بازسازى بقعه اتخاذ نموده اند.
كرامات امام زاده سيد احمد
در طول تاريخ اسلام ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه معصومين عليهم السلام فريادى چراغ راه هدايت و نشان دهنده خطرها بوده اند. لذا اگر از اين بزرگواران حاجتى باخلوص نيت و ارتباط قلبى و عشق و ايمان درخواست كنيم قطعا آن را برآورده كرده و ما را اميدوار و بر دين و مذهب مى كنند. لذا در اين جا يكى ااز كراماتى كه اهالى اين روستا از امامزاده احمد ديده اند را جهت آگاهى و تمسك بيشتر به اين بزرگوار مى آورم .
آقاى غلامرضا زارعى فرزند مرحوم شيف الله نقل فرمودند كه در زمان ناامنى و ياغيگرى نايب حسين كاشى و يارانش ، هرگاه كه نيروهاى وى وارد آبادى مى شدند مردم از ترس ضرب و جرح آنان به حرم امامزاده پناه مى بردند و مكرر خود شاهد بودم كه نيروها سواره و پياده بودند از جوى آب و چشمه كه تقريبا در دويست مترى بقعه قرار دارد نمى توانستند نزديك تر بيايند و مجبور شدند بعد از ساعاتى بدون هيچ گونه عملى باز گردند و اين كرامتى بود كه از روح اين امامزاده ديده بودند و كرامات ديگر...
سید
چگونه سیدها این لقب را گرفته اند و
چگونه نسل به نسل گشته و به اولاد
امام حسین رسیده است ؟
در لغت عربی به معنای بزرگ و شریف و آقا است . لذا عرب ها سیّد را به معنایی که بین مامرسوم است و فقط به فرزندان پیامبر6می گوییم نمی گویند, بلکه کلمهء سیّد در زبان عربی مترادف با کلمهء آقااست که ما به کار می بریم , مثلاً می گوییم : آقای الف , عرب ها می گویند: السید الف .اصطلاحاً سیّد به فرزندان هاشم بن عبد مناف , جدّ پیامبر که در آن روزگار بزرگ مکه و عرب بود, اطلاق شده وبه هر کس که از فرزندان آنان باشد, سیّد می گویند.()(پـاورقی 1.سید محمد کاظم یزدی , عروة الوثقی , ج 2 ص 322فرزند هاشم , عبدالمطلب (شیبه ) بود و عبدالمطلّب ده پسر داشت . از جملهء آنان عبداللّه پدر پیامبر6وابوطالب پدر علی 7و عباس و جعفر و حمزه و... بودند. بنابراین از نسل عبدالمطلب از هر یک از ده فرزندش ,فرزندانی باقی مانده باشند, سیّد است . بنابراین پیامبر6و علی 7سید بودند و فرزندان آنان سید هستند و عباس و بنی عباس همه سید هستند. چون نسل پیامبر بیش تر مورد توجه مسلمانان بود و نسل حضرت از دخترش فاطمه 3و علی 7می باشند, بیش تر مورد توجه و احترام هستند. لذا آنان از بین بقیهء سادات معروف تر ومشخص تر هستند.
کلبعلی
کلبعلی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
طایفه کلبعلی یا علی زائی، از طوایف سیستانی است که خود را از اعقاب حمزه عموی پیامبر اسلام و در نتیجه از نژاد عرب میدانند. سالها پس از کشتهشدن حمزه، یکی از نوادگان وی به نام نیکه در جنگ با هند در ناحیه کلکته کشته شد و در همانجا به خاک سپرده شد که براساس ادعای مطلعین طایفه کلبعلی، آرامگاه وی زیارتگاه مسلمین هند است.
کلبعلی از نوادگان علی نیکهاست که پس از وی افراد زبدهای چون مولاداد و محمدخان و محمد اسماعیل خان وجود داشتهاند که پسران محمداسماعیل خان بعد از کشته شدن پدرشان در هرات و چخانسور افغانستان مسکن گزیدند و شاخههای هراتی و چخانسوری را بوجود آوردند.
غیبی خان پسر محمدخان و برادرزاده وی به نام محمد، به همراهی جمعی از افراد قبیله خویش به سیستان ایران کوچ کرده و در یک منطقه جنگلی و بلامنازعه به کار دامداری و کشاورزی پرداختند.غیبی خان در منطقه مذکور، ده کلبعلی را به نام پدری شان بنیان کردند و سالهای زیادی مسکن و ماوای طایفه کلبعلیها بود.بعدها به علت هجوم ریگهای روان و بادهای ۱۲۰ روزه، این طایفه به شهرهای زابل، زاهدان، گوهرکوه، بندر عباس، مشهد و نواحی شمال کشور (ترکمن صحرا) کوچ کردند.
از نام آوران طایفه کلبعلی به کریم خان میتوان اشاره نمود که در دوران ناامنی افغانستان، با دوازده هزار خانوار راهی ترکستان شد و در آنجا به مقامهای عالی رسید پس از انقلاب روسیه، دولت از ایل کریم خان خواست تا دختران را به مدرسه بفرستد اما وی بر اثر تعصبات قومی-مذهبی از کلیه مناسبات و مقامها چشم پوشید و به همراه طایفه خویش مصمم بازگشت به افغانستان شد. این امر سبب شد تا دولت روسیه از طریق هوا و زمین به تعقیب وی بپردازد و او با مقاومت و به روش جنگ و گریز خود را به سرخس ایران رساند.این ر خداد توسط مردان مطلع طایفه رخشانی که هم پیمتن کلبعلی بودهاند مورد تائید میباشد. ورود کریم خان به سرخس مورد قبول دولت ایران واقع نشد و در نتیجه نیروهای دولتی ایران به ایل کریم خان دستور عقب گرد دادند. کریم خان به هر ترتیب از روسیه عقب نشینی و به افغانستان پناهنده شد. افغانها نیز او را به کابل فرستاده و تحت نظر قرار دادند. و ایل و طایفه وی را در ناحیه شاه آباد هرات مستقرنمودند. در جریان جنگ کریم خان با روسها ،زنان وی کشته شدند و او با دختری از هرات افغانستان ازدواج کرد که نتیجه آن دو فرزند به نامهای عبدالحسین خان و عبدالعزیزخان شد. عبدالحسین خان بزرگ و رییس طایفه کلبعلی در چخانسور افغانستان است.
[
- کتاب زادسروان سیستان – رئیس الذاکرین- ناشر نشر فرهنگ سیستان- چاپ۱۳۷۰
سید
پست به درخواست برخی دوستان حذف شد
زیارت
حمزه (ع) را زیارت کنید و ثواب آن را به
پیشگاه مقدسه حضرت فاطمه(س) تقدیم کنید
آثار فراوان دارد.
فرزند حمزه
عبدالاحد سیرجانی و اطلاع مهم او درباره شهادت شهید ثانی
محمد کاظم رحمتی
درباره شهادت شهید ثانی، عموما به خبری که شیخ حر عاملی در امل الامل و در ضمن شرح حال شهید ثانی آورده، استناد می شود. اما این خبر همانگونه که جعفر المهاجر اشاره کرده است (در کتاب ستة فقهاء الابطال) نادرست و جعلی است هر چند به نظر آقای مهاجر تنها نیمی از این خبر جعلی است اما با شواهد به دست آمده که تفصیل آن را دون استورات در مقاله ای در دست انتشار دارد، نشان داده شده که تمام خبر جعلی و نادرست است.
اما آیا عالمان ایرانی از ماجرای شهادت شهید ثانی اطلاع دقیقی نداشته اند؟ در حالی که می دانیم عالمان ایرانی در دو دهه حیات آخر شهید ثانی به کرات به جبل عامل رفته و نزد او به تحصیل فقه می پرداخته اند و حتی زمانی که شهید در مکه دستگیر شد یکی از شاگردان ایرانی البته کمتر شناخته شده او محمود لاهیجانی همراه او بوده است.
در حقیقت عالمان ایرانی دست کم بخشی از آنها اطلاعات خوبی از شهید داشته اند خاصه کسانی که زمانی نزد شهید به تحصیل پرداخته اند، یکی از این عالمان شخصی است به نام عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی که تنها اطلاع ما درباره او محدود به گزارش های شیخ آقابزرگ است.
آقابزرگ در ضمن تألیف کتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، نسخه ای از کتاب تفسیر سوره الروم که در تملک میرزا محمد علی اصفهانی سبط حکیم مولی عبدالجواد خراسانی که در تدریس قانون شهره بوده، می بیند که نگارنده آن عبدالاحد سیرجانی است. این تفسیر که به فارسی است به نام شاه طهماسب اول (متوفی 984) نگاشته شده است. آقابزرگ در گزارش از محتوی آن نوشته است که تفسیر در آغاز منازعات میان شاه طهماسب و سلطان سلیمان قانونی (متوفی 974) و به منظور ترغیب شاه طهماسب در نبرد با عثمانی نگاشته شده است.
سیرجانی در مقدمه تفسیر خود گفته که مشغول نگارش تفسیری کامل بر قرآن به نام برهان دولتشاهی بوده که بخشی از آن را تا پایان سوره نساء انجام داده اما به دلیل برخی دلایل دنباله نگارش تفسیر را رها کرده و به تفسیر سوره روم مشغول شده است. سیرجانی ادعا داشته که از نسل حمزه سید الشهداء است. (بنگرید به: الذریعه، چ 7، ص 195، پاورقی 1).
آقا بزرگ اطلاع بیشتر درباره محتوی کتاب تفسیر سوره الروم را در مجلد احیاء الداثر من القرن العاشر، ص 117 در معرفی عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی آورده که بخشی از آن همان اطلاعات مندرج در الذریعه است. سیرجانی در بخشی از این تفسیر که به بیان مطاعن عثمانی ها پرداخته خاطر نشان کرده که یکی از مظالم عثمانی ها حبس شیخ زین الدین عاملی در مسجد الحرام و فرستادن او از راه مصر به قسطنطنیه بوده و اینکه او را به مجرد اتهام به قتل رسانده اند، در حالی که شهید تمام اتهامات وارده به خود را انکار کرده است. متاسفانه من هنوز نتوانسته ام اطلاع بیشتری درباره این شخص و کتاب وی بیابم.
مطلب دیگری دال بر شاگردی عالمان ایرانی در نزد شهید ثانی که به تحریک عالمان سنی و نهایتا شهادت شهید انجامید است، اجازه ای است که در نسخه ای از اربعین شهید اول باقی مانده و در این اجازه شهید ثانی به شاگرد ایرانی خود اجازه روایت کتاب خود و آثار شهید اول را داده است.
الشهید الاول، الاربعون حدیثا، تحقیق و نشر مدرسة الامام المهدی ، قم 1407.
احتمالا نسخه تفسیر سوره الروم سیرجانی هنوز در جایی موجود باشد،
نسل
گروهی در تاریخ سعی کرده اند
حمزه را بدون فرزند معرفی کنند
تا نسل شجاعان جهان
رو به انقراض رود!
حمزه در ادبیات حماسی ایران
داستانهای عیاران و پهلوانان
حمزه نامه:
حمزه نامه سیصد و شصت داستان دارد. در افسانه های پارسی وهندی ، حمزه شخصیتی افسانهای و حماسی دارد.اگرچه بسیار گفتهاند اما هیچگونه شباهتی جز در نامش با حمزه بن عبدالمطلب ندارد. این شخصیت بیشتر براساس افسانههای پارسی و داستان های هزار ویک شب شکل گرفته است.
حمزه مانند دیگر قهرمانان افسانه های پارسی از صفات دلاوری، جوانمردی، جسارت، زیبایی ظاهری ونیروی بدنی بسیار برخوردار است.
افسانه های حمزه به زبان های دیگر مانند عربی، ترکی، اردو و گرجی نیز روایت شده اند.
در حمزه نامه روایت شده است: امیر حمزه همسر مهرنگار دختر انوشیروان ساسانی بوده است. او از مهرنگار پسری به نام قباد دارد و دیگر فرزندان او ابراهیم، علمشاه رومی و بدیع الزمان هستند. مرکب امیر حمزه، اسبی سه چشم و بالدار به نام اشغر است که از مادری پری و پدری دیو به دنیا آمده است.
دشمن حمزه، زمرد شاه پادشاه مشرق زمین است. هر دو طرف پیشمرگان شجاع ودلیری دارند که از آنها به عنوان عیار نام برده شده است. ماموریت اصلی عیاران جاسوسی و از بین بردن دشمنان بود. درمیان آنان، عیاران زن هم به چشم می خورند که معروفترین آنها خوش خرام است، که در جنگاوری کم از عیاران مرد ندارد.
حمزه نامه در زمان اکبرشاه از شاهان سلسله تیموریان هند گردآوری شد. اکبرشاه که از نواده تیمور لنگ، از پادشاهان با درایت هندوستان به شمار می رود. او دلبستگی فراوان به زبان و فرهنگ پارسی داشت.
به دستور اکبرشاه برای اولین بار در هندوستان زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و فرهنگی هندوستان اعلام شد. او همچنین دستور داد تمام کتاب های ادبی قدیم هند به پارسی برگردانده شود. از جمله کتاب هایی که در این دوران گردآوری و به پارسی برگردانده شد حمزه نامه است.
بسیاری از داستان ها و شخصیت های حمزه نامه تحت تاثیر شاهنامه فردوسی هستند. در حالیکه عده ای از مورخین پیدایش شخصیت حمزه و داستان های حمزه نامه را سالها پیش از تنظیم شاهنامه فردوسی می دانند.
برخلاف شاهنامه، بیشتر افسانه های حمزه نامه به طور شفاهی تا زمان گردآوری آن (قرن 15 میلادی) حفظ شده اند. از این رو بسیاری از داستانها در طی این سالها دستخوش دگرگونی شده اند.
حمزه نامه
چكيده
حمزهنامه كه به عناوين گوناگون خوانده شده، از داستانهاى عاميانه فارسى است. در اين داستان با در هم كشيده شدنِ شخصيّت حمزة بن عبدالمطلب و حمزه آذرك به يكديگر، مجموعهاى از ادبيات شفاهى ايرانى پيش و پس از اسلام به نحوى غير قابل تفكيك در هم آميخته و در ميان عامه مردم، رواج يافته است. نسخههاى خطّى بسيار از اين كتاب در كتابخانههاى ايران، هند و پاكستان محفوظ است و رواج دستنويسهاى آن به ويژه در دوره مغولان هند در سده دهم هجرى قابل توجّه مىباشد. حمزهنامه چند بار در بمبئى و ايران به چاپ سنگى رسيده، و متن منقّح آن با تصحيح و اهتمام دكتر جعفر شعار به سال 1347 در تهران (دانشگاه تهران) انتشار يافته است. در سال 1382 نسخهاى از حمزهنامه توسّط كتابخانه ملّى ايران خريدارى شد كه از چند جهت، قابل توجّه است. اين نسخه به خطّ نستعليق كاتبى به نام فضلاللّه تفرشى در سالهاى 1320 ـ 1321 ه . ق و بعد از چاپهاى سنگى اين كتاب در هند و ايران استنساخ شده است. كاتب در انجامه برخى از مجلّدات هفتگانه آن به كمبود نسخههاى حمزهنامه در روزگار خود اشاره كرده و نوشته است كه از شدّت بيكارى به كتابت اين كتاب اقدام نموده است.
در سال 1382 ش، نسخهاى از كتاب رموز حمزه براى كتابخانه ملى ايران خريدارى شد كه از چند جهت جالب توجه بود:
1 ـ كتاب پس از چاپ چند باره رموز حمزه در ايران و هند كتابت شده و در واقع «مخطوط بعدِ مطبوع» بود.
2 ـ نويسنده، انجامه 7 جلد كتاب را محل درد دل خود قرار داده كه در واقع در دل كاتب حرفهاى است كه اينك در بيكارى بسر مىبرد.
3 ـ درباره نسخههاى اساس و زمان كتابت و ديگر مسائل تهيه نسخه نيز آگاهىهاى فراوان بدست مىآيد.
حمزهنامه از داستانهاى معروف ادبيات نثر فارسى است كه با آميختن چهره حمزة بن عبدالمطلب و حمزه آذرك، مجموعهاى از ادبيات شفاهى ايرانى پيش و پس از اسلام را بنحوى غير قابل تفكيك در هم آميخته و در ميان عامه مردم رواج يافته است.
رموز حمزه از كتب مشهور تاريخنويسى عاميانه فارسى زبانان است. بويژه در هند روايتهاى گوناگون از آن رواج يافته است. نام كتاب نيز بصورتهاى گوناگون: «حمزهنامه»، «شاهزاده حمزه»، «جنگنامه اميرالمؤمنين حمزه»، «اسماء حمزه»، «رموز حمزه»، «داستان امير حمزه»، «قصه حمزه»، ... آورده شده است.
رواج نسخههاى خطى «حمزهنامه» بويژه در دوره مغولان هند در سده دهم و يازدهم هجرى سرعتى عجيب بخود گرفت. نسخههاى مصور حمزهنامه در كتابخانههاى هند و غرب بيشتر ساخته دوره اكبر شاه گوركانى است كه ابوالفضل علاّمى را مأمور گردآورى آن ساخت. ابوالفضل علاّمى بيش از يكصد نقاش، تذهيب كار، خطاط و صحاف را براى رسم مجالس حمزهنامه بكار گرفت كه البته بيشتر اين افراد ايرانى بودند. و به همين جهت نقاشىهاى حمزهنامه شباهت فراوان به سبكهاى ايرانى دارند. از شاگردان كمالالدين بهزاد، قاسم على و آقا ميرك به دعوت اكبر شاه به هندوستان رفتند و آثار سبك بهزاد در گوشه گوشه نقاشىهاى حمزهنامه به چشم مىخورد و حتى تعدادى اندك از نقاشىهاى حمزهنامه به كمالالدين بهزاد منسوب است.
از كتاب حمزهنامه و با نامهاى گوناگون آن، نسخههاى فراوانى در ايران و هند و پاكستان موجود است و چندين بار نيز به چاپ رسيده است. از جمله در بمبئى. تهران 1276 ق)، شيراز، تبريز (1321 ق). آخرين چاپ منقح آن را دكتر جعفر شعار با نام قصه حمزه در سال 1347 ش در انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است.
نسخه مورد اشاره ما ويژگى نسخهشناسى خاصى ندارد:
اندازه 32×20 س م
جلد مقوايى ساده
شيرازه بهم ريخته و كاغذها جدا شده
صفحات بدون صفحه شمار (حدود 400 برگ)
كاغذ اروپايى با واترماك و بدون آن. صفحاتى با مهر برجسته شير و خورشيد در بالاى صفحه و واترمارك
Leykam-Josefstahi
Graz
و صفحاتى فقط با مهر برجسته شير و خورشيد
تعداد سطور 25 تا 29
خط نستعليق مركب سياه، عناوين فصلها مركب قرمز
آغاز نسخه: بسماللّه الرحمن الرحيم
اما گلدسته بندان گلشن عيش، و كشورگشايان اقليم دانش كه در معركه سخنورى لاف صاحبقرانى زدهاند و ببلارك افراسيابى ساحت ميدان را از لوث زمردپرستان چون دامن عصمت مهرنگار پاك ساختهاند و ...
اما حكام عالم اسرار و فضل اين گفتار و مهندسان داستان كهن و خوشه چينان خرمن سخن چنين نقل كردهاند كه:
در ملك يونان حكيمى بود كه از علم حكمت سرحد كمال رسيده و مردى بود از حكمت شهره آفاق و سركرده چهار هزار حكيم و دانشمند او را جاماسب حكيم ميگفتند از جمله علم و دانش او يكى اين بود كه كتابى درست كرده بود كه هزار سال از ماضى و هزار سال از مستقبل خبر ميداد ... .
انجام نسخه:
... شاهزاده او را بدرك فرستاد و خود نيز هواى غزال گوهرنوش بر سر افتاد و حمزه را برداشته با تمامى لشكر روانه ذوالامان شدند و هر يك به مقام خويش رفتند تا زمان حيات در مقام خوشگذرانى قرار گرفتند.
اما آنچه در اين نسخه جلب توجه مىكند، درازنويسى كاتب است در انجامه هر هفت جلد رموز حمزه و نيز در موخره و سرآخر در صفحه آغازين كتاب كه آگاهىهاى فراوان از خود و نسخههاى اساس و ديگر مسائل كتابت به ما مىدهد كه بسيار ارزشمند است و به ترتيب آورده مىشود:
در پايان جلد اول:
كاتب الحروف فضلاللّه تفرشى شهر جمادىالثانيه 13020 [كذا] به اقبال شاهنشه كامياب شد از دست كاتب تمام اين كتاب كه تا هست اقبالش افزون بود سر همتش اوج گردون بود خداوند انشاءاللّه تعالى عمر طولانى عنايت فرمايد كه جلد دويم رموز حمزه را باتمام برسانم كه رفقا مستفيض شوند.
در پايان جلد دوّم:
اين احقر فضلاللّه بن مرحمت مآب مرحوم فرجاللّه بيك كتابت رموز حمزه را فراهم كرده خيلى بتعجيل اين دو جلد را نوشته محض يادگارى، هر گاه سهوى و نقصانى شده باشد و تصحيح نشد قلم عفو خواهند كشيد چون نسخه را خيلى عجله در گرفتن داشتند قلم انداز تحرير شده هر گاه خداوند توفيق عنايت فرمايد جلد سيوم را هم به عرض دوستان و غلامان على عمران خواهم رسانيد خيلى عذر مىخواهم هر وقت ملاحظه فرموديد كاتب را بحمد و سوره ياد فرمائيد.
به تاريخ سلخ شهر رمضان هذهالسنه ميمونه بارسئيل خيريت تحويل 13020 [كذا [اى برادران عزيز محترم هر وقت اين كتاب رموز حمزه را خوانديد خواهش و متمنى از همه دوستان مىباشم كه حقير فقير سراپا تقصير را كه اسم خود را در آخر هر جلد نوشته و ذكر كردهام به دعاى خير و فاتحه ياد فرمائيد زيرا كه انسان در حيات و ممات فاتحه لازم دارد.
در پايان جلد سوم:
انشاءاللّه تعالى در جلد چهارم رموز حمزه به عرض دوستان و غلامان يكرنگان على عمران خواهم رسانيد. در يوم چهارشنبه نهم شهر عاشوراى محرم باتمام پيوست جلد سيم رموز، حسبالامر سركار بندگان جناب جلالتمآب اجل امجد عالى آقاميرزا على اكبر خان منتظم دربار سمت اتمام پذيرفت چون از آنجائيكه نسخه مباركه رموز حمزه خيلى كم است نسخى نداشت مگر اينكه اين حقير فقير سراپا تقصير از سركار بندگان حضرت مستطاب اجل اعظم آقاى حاج اميرالدوله [كذا] مدظله نسخه را گرفته معجلاً در طى تحرير درآورده كه يادگار بماند.
چون اين حقير اقل دعاگو فضلاللّه بن مرحوم فرجالله بيك ساكن تفرشطاب اللّه ثراه ميل داشتم چيزى ازين نسخهجات را نوشته كه حضرات رفقا و دوستان ميل كنند، مطالعه و بخوانند قبول زحمت را نموده سه جلد رموز حمزه را باتمام رسانيده اميدوارم كه چهار جلد ديگر آن را بنويسم اگر چه خط اقل دعاگو قابل نيست و حاليه پير و شكسته شده، دستم از قوه قدرت رفته، هر گاه سهو و نقصانى بهم رسانيده باشد عفو فرمايند حقير را بفاتحه دعاى خير ياد نمايند خصوصا والدين حقير را التماس دعا از خواننده و شنونده در نهم شهر محرم الحرام هذه السنه توشقانئيل 130201 [كذا]
در پايان جلد چهارم:
به تاريخ يوم چهارشنبه شهر ربيعالثانيه هذهالسنه توشقانئيل سنه 130201 يك هزار و سيصد و بيست و يك هجريه النبويه صلى الله عليه وآله وسلم بير اقل عبادالله ميرزا فضلاللّه ابن مرحوم فرجالله بيك ساكن قريه تفرش، چون حقير خيلى بيكار بودم مشغول تحرير اين چند كلمه شده معجلاً عرض شده، هر گاه سهو و نقصانى گرديده عذر از حضرات خواننده و شنونده دارم التماس دعا دارم.
حقير را به دعاى خير ياد و شاد فرمايند هر گاه عمر و حياتى باشد جلد پنجم را [كذا [هم سمت اتمام خواهد پذيرفت خداوندا به حق محمد و ائمه اطهار صلى اللّه عليه وآله سلامت مزاج عنايت فرمايد 130201 [كذا]
در پايان جلد پنجم:
تمام شد جلد ايرجنامه حمزه صاحبقران به توفيق حضرت ملكمنان كتبه العبدالحقير فضلاللّه بن مرحوم فرجاللّه بيك تفرشى، اميد چنان است كه هر بيننده و خواننده اين كتاب، خط نالايق را قبول فرمايند مكرر خدمت آقايان كرام و دوستان ذوىالعزّ و الاحترام عرض و تصديع كرده چون نسخه اين كتاب مستطاب رموز حمزه خيلى كم است و اين حقير فقير سراپا تقصير نسخه را از حضرت مستطاب اجل امجد عالى آقاى اميرالدوله دام اقباله گرفته و خيلى به زحمت معجلاً نوشته كه يادگار بماند التماس دعا دارم كه والدين حقير را به فاتحه حمد و سوره ياد فرمايند خداوند را بحق محمد و آل محمد صلى اللّه عليه وآله قسم ميدهم كه گشايش و فرجى نمايد به زودى زود بآستان بوسى حضرت خامس آلعبا عليه آلاف التحيه و الثنا، مشرف شويم.
شهر جمادى الاخر هذه السنه توشقانئيل 13021
العبد المذئب كم طالع
اللهم ارزقنا فى الدنيا زيارت الحسين و فى آخرت شفاعة الحسين عليه السلام.
غرض از اين نسخه خيلى بتعجيل نوشته شده محض اينكه نسخه را لازم داشتند چاكر اين پنج جلد را در مدت سه ماه [و] ده روز نوشتم انشاءاللّه دو جلد ديگر را در دو ماه ديگر خداوند بخواهد باتمام خواهد رسيد. اين قدرى است كه ميتوان خواند، مشغوليات از براى آقايان ذوىالعّز و الاحترام باشد شهر جمادى للاخره 1321
در پايان جلد ششم:
العبد فقيرفضلالله بن مرحوم فرجاللّه بيك فى شهر جمدى الثانيه 130201 [كذا]
| كشف الدجى بجماله | بلغ العلى بكماله |
| حسنت جميع خصاله | صلّوا عليه وآله |
چون حقير همواره استدعا از حضرت احديّت مسئلت مينمايد كه انشاءاللّه فرج و گشايش كار عنايت فرمايد آخر عمر را به زيارت ائمه اطهار سلام اللّه عليهما مشرف شويم. خداوند شاهد است بيش ازين طاقت زحمت روزگار را ندارم.
در پايان كتاب (جلد هفتم):
تمّ الكتاب فى سنة 13201 [كذا]
[سپس با قلمى ريزتر نوشته شده]:
در سنه يكهزار و سيصد و بيست و يك هجرى شهر جمادىالثانى سمت اتمام پذيرفت نسخه بيش ازين به دست نيامد كه عرض ميشود.
چون حقير سراپا تقصير العبد المذنب فضلاللّه ابن مرحوم فرجاللّه بيك طاباللّه ثراه، از بيكارى بتنگ آمده و مدت مديد در طهران زحمت زياد كشيده خصوصا در دفتر لشكر، بيك اندازه زحمت بىنهايت كشيده و حضرت مستطاب اجل آقاى حاجى رفيع الدوله دام اقباله به وعده[و] وعيد گذرانيده[و] وعده حضرت اجل سرانجام نگرفت. به نوع خوش رفتار كرده و حسن خدمت را بانجام رسانيده تاكنون كه سنه يكهزار و سيصد و بيست و يك هجرى از هجرة نبوى گذشته و از عمر حقير چهل و چهار سال گذشته است چيزى اندوخته نكرده، تمامش را بخدمت مرجوعه گذرانيده، چون هر كجا از در خانه به جاى ديگر برود شماتت مينمايند كه استقامت در عمل نوكرى ندارند و اين خدمتگزار خدمت را به استقامت رسانيده كه شماتت منظور نظر نباشد، لذا خداوندا به حق جناب مولاى متقيان امير مؤمنان قسم ميدهم كه عمرى عنايت فرمايد به زودى بزيارت آن بزرگوار مشرف شوم.
در موخره كتاب:
هوالمستعان
از اشخاصى كه خداوند منّان قادر سبحان ذوالجلال مفاد آيه كريمه شريفه «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» هرشئى را بفراخور استعداد و قابليت و باندازه شايستگى ولياقت تكليف معرفت و عبادت را نموده
| تا غذاى اصل را شامل شود | لقمهاى نور را آكل شود |
| عقل را افزون شود بر ديگران | ليك او باشد ز حفظ او گران |
و هر كسى به سببى مفتون و به لهو و لعبى مقرون و از تكليف خداوندى غافل و تا روز «لاينفع مال ولا بنون» عاطل مانده، لهذا ارباب دانش و عقول، و اصحاب بينش و عقول، با طاقت لسان فصاحت بيان، و رشادت خامه و جلادت چامه را در كتاب و اوستاد، و فكر و ذكر در معانى از علوم خوب ديگر اسباب اشتغالى براى اوقات شبانه روز حاصل كرده، در ميان آوردهاند، من جمله كتاب مستطاب رموز حمزه است، مؤلف آن خونابه جگر خورده و درّ معانى سفتهاند:
| تمتع ز هر گوشه يافته | ز هر خرمنى خوشه يافته |
به زحمت تمام آن را باتمام رسانيده، كه خواندن آن را مايه صحبت و شغل خود سازند، و سامع و قائل، و عام و خاص، و صغير و كبير، و برنا و پير، از سطور حلاوت آميزش، و حكايات ملاحتانگيزش، كه موجب آسودگى حال، و باعث فراغت و اشتغال است، بهرهمند و خورسند آيند، و آنچه لازمه دقت بود در تحصيل اين نسخه بعمل آمد، و به ولايات قريبه و بعيده در جمعآورى آن اهتمام نموده، زياده از اين كه مندرج ميشود و ثبت است بدست نيامد تماما همين است نسخه رموز حمزه.
العبد المحتاج الفقير فضلاللّه ابن مرحوم فرجاللّه بيگ طالباللّه ثراه تفرشى، ولى خيلى معذرت از حضرات خواننده و شنونده مىخواهم كه قوه و قدرت درستى نداشته، خصوصا در تصحيح اين نسخه هر گاه سهو و نقصانى بهم رسانيده عفو فرمايند.
اللهم اغفرلى ولو الدى وارحمهما كما [ربّيانى صغيرا]
اِجزِهِما بالاحسان احسانا، و بالسيئات غفرانا
شهر جمادى الثانى هده السنه توشقان ئيل 130201 [كذا]
[در صفحه نخست كتاب نيز به خط كاتب آمده]:
هفت جلد رموز حمزه را در شهر ربيعالثانى هده السنه تنگوزئيل 1321 بنده اقل دعاگو فضلاللّه ابن مرحمت و غفرا نمآب فرجاللّه بيك طاباللّه [ثراه] تحرير و سمت اتمام پذيرفت. مردم مشق ميكنند خط آنها در ترقى است، چاكر هر چه مىنويسم روز به روز بدتر است. نميدانم چرا اينطور است. اينهم از كم اقبالى چاكر است كه اينطور پيش آمده. خداوندا! انشااللّه به حرمت محمد و آل محمد قسم ميدهم كار همه را راست بياورد. از تصدق سر دوستان، اين حقير را هم از دست اين مردم روزگار آسوده فرمايد. الهى يارب آمين، خداوندا تو خودت رحم كن، شهر ربيع الثانى هذه السنه تنگوزئيل
* * *
انجامههاى هفتگانه رموز حمزه، سخنگوى حالات كاتب درماندهاى است كه با آمدن صنعت چاپ نيمه بيكار شده و حتى حاضر است همان كتابهاى چاپى را براى سفارش دهندهاى كتابت كند شايد كه در روزگار سالمندى، بتواند روزى خود را بدست آورد.
1. عضو هيئت علمى كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران.
زندگینامه جد بزرگوار حمزه شیر گیر
حمزه عليه السلام
محمد صادق نجمي
|
|
|
|
مقدمه
حضرت حمزه ، عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، از شخصيت هاي بزرگ در تاريخ اسلام است ، که در دفاع از اسلام تا پاي جان ايستاد و آنگاه که توحيد در مقابل شرک و خداپرستي در برابر بت پرستي قرار گرفت و رسول الله نياز به ياران صديق و حاميان مخلص داشت ، به ياري آن حضرت شتافت .
او در جنگ اُحد ، در سخت ترين و خطرناک ترين وضعيت ، که حتي بعضي از ياران نزديک پيامبر ميدان نبرد را ترک کرده ، به قلّه هاي کوه ها و پشت سنگ ها پناه مي بردند ، دليرانه مقاومت کرد و با سپر قرار دادن خويش و نبرد با دو شمشير ، از رسول خدا دفاع کرد و حملات پياپي دشمن را ، که متوجه جان پيامبر بود ، درهم شکست و سر انجام با فجيع ترين وضع به شهادتش رساندند و در تاريخ به عنوان يکي از بزرگترين سرداران و مجاهدان شجاع و با اخلاص و از مدافعان و شهداي نامي اسلام و به صورت عالي ترين الگو و سرمشق متجلّي گرديد و مدال پرافتخار « سيد الشهدا » از سوي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نصيبش شد و لقب زيباي « اسدالله » و
|
|
|
|
« اسدالرسول » را به خود اختصاص داد .
به جهت ترغيب و تشويق پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به زيارت مزار وي ، قبرستان احد در طول تاريخ مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و همگان زيارت او را ؛ مانند زيارت پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر خود لازم دانستند و در ساختن حرم و گنبد و بارگاه بر روي قبر او ، مانند حرم پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه ( عليهم السلام ) به همديگر سبقت مي جستند و از اين رو قبر شريف آن بزرگوار داراي مجموعه اي از حرم و رواق و گنبد و بارگاه بود که قدمت و پيشينه آن ، به قرنهاي اول اسلام مي رسيد ولي نزديک به يکصد سال قبل ، اين حرم شريف ، مانند ساير بقاع و حرمها در مدينه و مکه ، بهوسيله وهابيان تخريب گرديد و اکنون از اين بقعه پاک ، بجز يک قبر خاکي و ساده باقي نيست .
حذف فرهنگي :
مجاهدات ، فداکاريها و حضور حماسي حضرت حمزه در صحنه هاي جنگ ، حمايت و دفاع او از مقام شامخ نبوت در سال هاي نخست بعثت و پس از هجرت و نيز شهادت شجاعانه و مظلومانه اش ايجاب مي کرد که در تاريخ همواره از او ياد شود و همگان از فضايل و معرفي شخصيتش بنويسند تا به صورت بزرگترين و زيباترين الگو و سرمشق در منابع اسلامي شناخته شود و در رأس شخصيتهاي اسلامي ؛ از اقوام ، عشيره و صحابه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قرار گيرد ، ليکن با تأسف بايد گفت : دشمنان براي تخريب شخصيت آن بزرگوار ، به ابزار فرهنگي متوسل شده ، کوشيدند با ذکر
|
|
|
|
نکردن اوصاف و فضايل وي ، و ساختن داستانها و افسانه هاي دروغين شخصيت او را کم رنگ کنند .
مراجعه به منابع حديثي و مجموعه هاي اوّليه اهل سنت ، نشانگر اين است که خلفاي اموي ، همان سعي و تلاشي راکه در کم رنگ کردن شخصيت اميرمؤمنان ، علي ( عليه السلام ) و تحقير ابوطالب و عقيل به کار برده اند ، به علل و انگيزه هاي خاصي ، درباره حضرت حمزه عميق تر و در حذف شخصيت او قوي تر عمل کرده اند .
و بدينگونه ، با اين مظلوم تاريخ و حديث آشنا مي شويم که نه تنها شخصيتش در حدّ شخصيت ساختگي دشمنان درجه يک اسلام ، سردمداران کفر و الحاد و سلسله جنبانان بدر و اُحد معرفي نگرديده ، بلکه براي موهون و مشوّه ساختن او ، مطالب ناروا و نابجايي ، که دون شأن و مقام هر مسلمان است ، به ساحت مقدّسش نسبت داده اند که متأسفانه گهگاهي به تأليفات خودي ها نيز راه يافته است !
اين نوع بينش و حق کشي براي ما ، هم تکليف آور است و هم مشکل زا !
تکليف آور از اين رو که اين عملکرد ، ما را موظف مي سازد براي دفاع از مظلومي به پا خيزيم و در کنار زدن پرده هاي تعصب و زدودن غبارهاي ضخيم ، که قرنها بر آن گذشته است ، تلاش کنيم و آن چهره تابناک و مظلوم را از پشت ابرهاي تيره و تار به جامعه اسلامي مان بنمايانيم .
و اما مشکل زا است ؛ از آن رو که اين حرکت موجب شده است حقايق فراواني در معرفي شخصيت آن حضرت ، از
|
|
|
|
دسترس خارج و در لابلاي حوادث تاريخي دفن شود و طبعاً در به دست آوردن بقاياي ناچيز هم با مشکل مواجه گرديم و در نيل به مطلبي به جاي مراجعه به مظان و جايگاه خود ، به منابع ديگر و فصول مختلف مراجعه کنيم .
ولي در عين حال مي توان با مراجعه به متون تفسيري و حديثي و تاريخي ، به مطالب ارزشمند و به جا مانده درباره آن حضرت دست يافت که خوانندگان ارجمند را با بخشي از فضايل آن بزرگوار آشنا و راه را براي کساني که فرصت پي گيري و تحقيق بيشتري در اين زمينه دارند ، هموار مي سازد .
با اين مقدمه لازم است در اين مختصر پنج موضوع به ترتيب زير مورد بحث و بررسي قرار گيرد :
1 . حضرت حمزه از ديدگاه قرآن
2 . حضرت حمزه در کلام رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه هدي ( عليهم السلام )
3 . حضرت حمزه در جنگ ها
4 . تلاش فرهنگي در مخدوش کردن شخصيت حضرت حمزه
5 . حرم حضرت حمزه در بستر تاريخ
از خداوند منان مسألت دارم که ما را در اين هدف ياري رساند و هدايت کند و اين تلاش ناچيز را از ما بپذيرد و ثواب آن را به روح والدين گرامي ام واصل فرمايد ، بحقّ محمّد و أوليائه ( عليهم السلام )
قم ـ محمد صادق نجمي ، فروردين ماه 1383
|
|
|
|
نگاهي کوتاه به دوران زندگي حضرت حمزه ( عليه السلام )
حمزة بن عبدالمطّلب ، ملقّب به « سيدالشهدا » ، « اسدالله » و « اسدالرسول » و کنيه اش ابوعماره و ابو يعلي است . مادرش هاله دختر « وهب » و دختر عموي آمنه بنت وهب ، مادر پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) است .
حضرت حمزه عموي پيامبر و برادر رضاعي او
است ؛ زيرا هر دو از پستان مادري به نام ثُوَيْبه شير
خورده اند .
حضرت حمزه ، بنا به نظريه مشهور ، دو سال از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بزرگتر بود و طبق گفته مورّخان مشهور و نامي ، او در سال دوم بعثت ، اسلام را پذيرفت .
به گفته ابن اثير و گروهي از مورّخان ، چون حضرت
حمزه ايمان خويش را اظهار کرد ، سران قريش فهميدند که پيامبر ، از اين پس ، نيرومند شده و اسلام داراي مدافع
قوي گرديده است و با گرويدن وي به اسلام ، از طرحهاو
نقشه هاي زيادي که بر ضدّ اسلام و مسلمانان ترسيم کرده
بودند ، منصرف شدند .
|
|
|
|
حضرت حمزه همزمان با هجرت پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، به مدينه هجرت کرد و در صف مهاجرانِ نخستين قرار گرفت . او اولين فرمانده و پرچمدار اسلام است که از سوي رسول الله در رأس گروهي از مسلمانان براي پاسخ گويي به حمله مشرکان ، به محلّي به نام « سيف البحر » اعزام گرديد .
در جنگهاي متعدّد ديگر ؛ مانند بدر و اُحُد شرکت کرد
و در جنگ بدر ، در معرض امتحاني سخت قرار گرفت و از سران قريش چند نفر ؛ از جمله شيبة بن ربيعه و طُعَيمة
ابن عدي را به دست خود به هلاکت رسانيد و در قتل يکي ديگر از مشرکان نامي ؛ يعني « عتبة بن ربيعه » با اميرمؤمنان ( عليه السلام )
شرکت جست .
شجاعت حضرت حمزه در جنگ ها ، زبانرد خاص و عام و مورد تأييد دوست و دشمن است ولذا در جنگ بدر و اُحُد وي با دو دست و با دو شمشير مي جنگيد !
حضرت حمزه در ميدان جنگ با نصب کردن « پرِ شترمرغي » به کلاهخود خويش ، از ديگر فرماندهان و جنگجويان مشخص و برجسته بود و به همين جهت در جنگ بدر يکي از سران دشمن پس از آنکه به اسارت مسلمانان در آمد و چشمش به حمزه افتاد ، پرسيد : اين کيست ؟ گفتند : حمزة بن عبدالمطّلب . وي با تعجب گفت « ذاکَ الَّذِي فَعَلَ بِنا الأفاعِيل » او بود که صفوف ما را تار و مار کرد و ما را به روز سياه نشاند !
حضرت حمزه در سال سوم هجرت ، در جنگ اُحد ، پس
|
|
|
|
از کشتن سي و يک تن از سران دشمن ، به مقام ارجمند
شهادت نايل گرديد .
نگاهي از افق ديگر
خداوند متعال ، مجد و شرفِ نسب ، توأم با عزّتِ
ايمان و دفاع از حريم اسلام را براي حضرت حمزه برگزيد ؛ زيرا او فرزند بزرگترين شخصيت جزيرة العرب
و رييس مکّه و قريش ؛ يعني عبدالمطّلب ( 1 ) بن هاشم بن عبدمناف بن قصيّ است . آري ، نسب حمزه ، نسب خاتمِ
پيامبران است .
حمزه سيدالشهدا هم شريف است هم شرافت و کرامت را از پدر و اجداد خويش به ارث برده است . مادر حمزه ، دختر عموي « آمنه » مادر رسول الله است و او از طرف مادر نيز داراي نسبي است والا و شريف که پيامبر خاتم نشأت گرفته از همان نسب والا و خاندان اصيل است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . عبدالمطّلب ملقّب به شيبة الحمد ، مردي عظيم و رفيع ، متصف به اوصاف و افعال پسنديده بود . قبيله قريش ، او را به عنوان رييس برگزيدند و به وجود او مباهات مي کردند . کليدداري و پرده داري کعبه ـ که هر دو بزرگترين سمت در پيش و پس از اسلام به شمار مي رفتند ـ در اختيار او بود . پاسخ صريح عبدالمطّلب به فرمانده لشکر ابرهه ، به هنگام هجوم به مکّه و نذر او در قرباني کردن يکي از فرزندانش ؛ مانند حضرت ابراهيم و کشف چاه زمزم و . . . بيانگر عظمت روح و ارتباط وي با عالم معنويات ، در سطحي فوق العاده و خارج از متعارف است .
|
|
|
|
شرافتي ديگر براي حمزه :
او هم عموي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) است ، هم برادر رضاعي اش و پيامبر در ميان او و زيدبن حارثه ( 1 ) پيمان اخوّت بست .
حمزه سيدالشهدا ، از جهات متعدد بر ديگران برتري يافت و صفات عالي و اخلاق حسنه را از آن شجره اصيل و خاندان شريف به ارث برد .
او در ايمان ، از سابقين در اسلام است و آنگاه به پيامبر ايمان آوردکه تنها يکسال و اندي از بعثت آن حضرت مي گذشت و تعداد مسلمانان از سي و نه مرد و بيست و سه زن تجاوز نمي کرد و آن روز اسلام داراي هيچ نفع مادي و دنيوي نبود . هرچه در باره اسلام پيش بيني مي شد فشار وشکنجه بود و تحمل استهزا وآزار مشرکان ، ولي حمزه ( عليه السلام ) درمقابل اين آزارها و شکنجه ها ، به چيزي جز براي احياي حق ودفاع ازحريم اسلام نمي انديشيد . { . . . يَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً . . . } . ( 2 )
حمزه پيش از اسلام :
حضرت حمزه علاوه بر خويشاوندي نزديک با پيامبر ـ که عموي آن حضرت بود ـ براي آن حضرت ، دوستي صميمي و رفيقي شفيق و برادري دلسوز و مهربان به شمار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . زيدبن حارثه ، ازنزديکترين وصميمي ترين اصحاب پيامبر است که او را به پسرخواندگي خويش پذيرفت ودرجنگ مؤته فرماندهي لشکر را به او محوّل کرد و او در اين جنگ به شهادت رسيد .
2 . حشر : 8
|
|
|
|
مي آمد ؛ زيرا وقتي پيامبر خدا متولّد شد ، عبدالمطّلب بانويي به نام « ثُوَيبه » را احضار کرد و به وي دستور داد ، همانگونه که به حمزه شير داده ، به محمّد نيز شير دهد و بدينگونه آن دو ، با هم برادر رضاعي شدند .
حمزه و محمّد دوران طفوليت را در خانه شيبة الحمد ، عبدالمطّلب سپري کردند و در ميان اين دو طفل الفت
و صميميّت عميق حاکم گرديد و محمّد ( صلّي الله عليه وآله ) در اين دوران
و دورانهاي بعد ، به حمزه ، نه تنها به عنوان عمو و عضوي
از اعضاي خانواده عبدالمطّلب ، بلکه به ديده برادري که
گويا از يک پدر و مادر متولّد شده اند مي نگريست ؛ زيرا
پيامبر که در دوران جنيني ، پدر را از دست داده بود مانند حمزه
تحت کفالت و قيموميّت عبدالمطّلب قرار گرفت و از اين پس
محمّد و حمزه در زير يک سقف و در کنار يک سفره و به
صورت دو عضو و دو برادر در يک خانواده زندگي را ادامه
دادند . اخوّت رضاعي ، قرابت ذاتي ، هم سن بودن ، در کنار هم
زيستن و برخورداري يکسان از عواطف عبدالمطّلب و . . .
عواملي بود که علاقه و الفت آنها را نسبت به هم ، روز به روز
عميق تر و صميميت متقابل در ميان آنها را براي هميشه پي ريزي کرد .
در ازدواج پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله )
وقتي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قدم به بيست و پنج سالگي گذاشت ، و تصميم گرفت با « خديجه بنت خويلد » ، آن بانوي عاقله ازدواج
|
|
|
|
کند ، حمزه به همراه برادرش ابوطالب ( 1 ) به سوي خانه « خويلد » حرکت مي کند و در اين وصلت مبارک و ازدواج تاريخي ، نقش خواستگاري را به عهده مي گيرد و در ايجاد شجره طيّبه اي که حاصل ازدواج رسول الله با خديجه است ، گامهاي اوّليه را برمي دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . بر خلاف طبقات ابن سعد و کامل ابن اثير ، طبري فقط حمزه را به عنوان خواستگار معرفي مي کند ، ولي با توجه به اينکه همه مورخان نوشته اند که خطبه عقد به وسيله ابوطالب ايراد گرديده و متن خطبه نيز در منابع منعکس شده است ، معلوم مي شود که او نيز به همراه حمزه ، در امر ازدواج پيامبر دخيل بوده است .
|
|
|
|
حضرت حمزه از ديدگاه قرآن
درقرآن کريم چون به آياتي مانندآيه شريفه { وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ } ( 1 ) مي رسيم ، حمزة بن عبد المطّلب را در رأس اين مؤمنان و در قلّه ايمان مي بينيم :
ايمان آوردن در وضعيت سخت ، ياري کردن و پناه دادن به رسول الله در مقابل دشمنان ، آنگاه که همه مشرکان و دشمنان بر ضدّ او بسيج شده بودند ، هجرت و جهاد در راه خدا است .
و باز چون به آيه شريفه { . . . لا يَسْتَوِي مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا . . . } ( 2 ) مي رسيم ، حضرت حمزه را در اوّل اين صف از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « وآنان که ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و ياري نمودند ، آنان مؤمنان حقيقي اند ، براي آنها آموزش « رحمت خدا » و روزي شايسته اي است . » انفال : 74
2 . « کساني که قبل از پيروزي انفاق کردند و جنگيدند با کساني که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند ، يکسان نيستند ، آنها بلند مقام تر از کساني هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند . » حديد : 10
|
|
|
|
مؤمنان مي بينيم که قبل از فتح ، جان خويش را در طبق اخلاص گذاشت و با دشمنان به قتال و جهاد پرداخت و به خيل نخستين شهداي اسلام پيوست ؛ قتال و شهادتي که به مُثله و قطعه قطعه شدن اعضاي بدنش منجر شد و علفهاي بيابان بر پيکر خونينش کفن گرديد .
و آيات متعدد ديگري که حمزه ، سيدالشهدا ( عليه السلام ) ، مصداق روشن و نمودار بارزي از اين آيات است .
در قرآن کريم ، آيات متعدّدِ ديگري نيز وجود دارد که طبق نظريه مفسران و محدثان و بر اساس مضمون روايات از ائمه هدي ( عليهم السلام ) ، به خصوص درباره حضرت حمزه نازل و يا درباره او تأويل شده است و خداوند سبحان در اين سند آسماني و از طريق وحي بر ايمان و پايداري او در دفاع از اسلام ، مهر تأييد زده و استقبال او از شهادت در راه خدا را ستوده است که در اين زمينه به نقل شش آيه بسنده مي کنيم :
1 ـ { هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نار يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ } ( 1 )
« اينان دو گروهند که در باره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند ؛ کساني که کافر شدند ، لباسهايي از آتش براي آنها بريده شده و مايع سوزان و جوشان بر سرشان ريخته مي شود . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . حجّ : 19
|
|
|
|
در صحيح بخاري ( 1 ) و صحيح مسلم ( 2 ) و سنن ترمذي ( 3 ) و ابن ماجه ( 4 ) و منابع ديگر از اهل سنت و شيعه ( 5 ) آمده است که حضرت ابوذر ( رحمه الله ) گفت : اين آيه در باره دو گروه ؛ گروهي حامي و مدافع سرسخت اسلام و گروه ديگر دشمن کينه توز و سرسخت اسلام نازل گرديده است ؛ گروه اوّل اميرمؤمنان ، حمزه و عبيده ( 6 ) و گروه دوم وليد ، عتبه و شيبه از سران قريش مي باشند که در جنگ بدر برابر هم قرار گرفتند .
در تفسير فرات کوفي ، نزول آيه شريفه را از طريق سُديّ ، از پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) نقل و اضافه مي کند که پيامبر پس از نزول اين آيه فرمود :
« هؤُلاءِ الثلاثةُ يَومَ الْقِيامة کَواسطة الْقلادة فِي الْمُؤمنين و هؤلاءِ الثلاثة کَواسطة القلادة في الکُفّار » . ( 7 )
« در روز قيامت اين سه تن ، در ميان مؤمنان ، مانند مهره درشت گردن بند ، خواهند درخشيد ؛ همانگونه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . ج4 ، تفسير سوره حج .
2 . به تفسيرهاي الدر المنثور و الميزان ، سوره حج مراجعه شود .
3 . همان .
4 . همان .
5 . همان .
6 . عبيدة بن حارث بن عبدالمطّلب ، پسر عموي رسول الله است . او از شجاعان عرب و از مدافعان اسلام بود که در جنگ بدر به شهادت رسيد .
7 . تفسير فرات کوفي ، ص271
|
|
|
|
که اين سه تن ديگر ، در ميان کفّار و مشرکين مانند مهره درشت گردن بند خواهند بود . »
2ـ { مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا } . ( 1 )
« در ميان مؤمنان ، مرداني هستندکه بر عهد و پيماني که با خدا بسته اند ، صادقانه ايستاده اند ؛ بعضي پيمان خود را به آخر بردند ( و در راه او شربت شهادت نوشيدند ) و گروهي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند . »
در تفسيرقمي است که ابن ابي الجارود ، از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي کند : اين آيه در باره حمزه ، جعفر و علي ( عليهم السلام ) نازل گرديده است . منظور از « مَنْ قَضَي نَحْبَهُ » حمزه و جعفر و منظور از « مَنْ يَنْتَظِرُ » علي بن ابي طالب است . ( 2 )
ابن حجرِ مکي گويد : اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در کوفه بر فراز منبر بود که از ايشان درباره اين آيه پرسيدند . حضرت فرمود : « أللّهمَّ غُفْراً » . اين آيه در باره من و عمويم حمزه و پسر عمويم عُبيده نازل شده است که عبيده در بدر و حمزه در اُحد به شهادت رسيدند و اما من منتظر شقي ترين اين امّتم تا محاسنم را از خون سرم خضاب کند . اين پيماني است که حبيبم ابوالقاسم ( صلّي الله عليه وآله ) از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . احزاب : 23
2 . تفسير قمي ، ج2 ، ص188
|
|
|
|
آن خبر داد . ( 1 )
3 ـ { أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِينَ فِي الاَْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ کَالْفُجَّارِ } . ( 2 )
« آيا کساني را که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند ، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم يا پرهيزکاران را همچون کافران ؟ ! »
در تفسير فرات کوفي ، از ابن عباس نقل مي کند که اين آيه در باره سه تن از مؤمنان متقي ، که عمل صالح انجام داده بودند ؛ علي بن ابي طالب ، حمزه و عبيده و سه نفر مشرک مفسد ؛ عتبه ، شيبه و وليدبن عتبه نازل گرديده است . ابن عباس مي افزايد : اين دو گروه بودند که در جنگ بدر با هم به مبارزه برخاستند ؛ علي ( عليه السلام ) وليد را کشت ، حمزه عتبه را و عبيده شيبه را . ( 3 )
4 ـ { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ } ( 4 )
« اي کساني که ايمان آورده ايد ، از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الصواعق المحرقه ، ص80
2 . ص : 28
3 . تفسير فرات کوفي ، ص359 ، چاپ سال 1410 هـ . تهران .
4 . توبه : 119
|
|
|
|
مرحوم طبرسي در باره مصداق « صادقين » که در اين آيه شريفه آمده است ، چند احتمال ذکر کرده ، مي گويد : و گفته شده که منظور از صادقين در اين آيه ، همان افرادي هستند که خداوند در آيه ديگر از آنها ياد کرده و فرموده است : { رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ . . . } ؛ يعني حمزة بن عبدالمطّلب و جعفربن ابي طالب و « وَمِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرُ » ، يعني علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) . ( 1 )
5 ـ { وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِيقاً } . ( 2 )
« و کسي که خدا و پيامبر را اطاعت کند ( در روز رستاخيز ) همنشين کساني خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرد ؛ از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان ، و آنها رفيق هاي خوبي هستند . »
شيخ طوسي از انس بن مالک نقل مي کند که روزي با پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز صبح را به جاي آورديم ، آن حضرت پس از نماز ، رو به ما نشست ، من عرض کردم : اي فرستاده خدا ، اگر صلاح بدانيد تفسير اين آيه { . . . وَمَنْ يُطِعِ اللهَ . . . } را بيان کنيد .
پيامبر فرمود : مصداق « نَبِيِّينَ » من هستم و مصداق « صِدِّيقِينَ »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مجمع البيان ، ج3 ، ص81 ، چاپ صيدا .
2 . نساء : 69
|
|
|
|
برادرم علي است و مصداق « شُهَداء » عمويم حمزه و اما مصداق « صالِحِين » دخترم فاطمه و دو فرزندش حسن و حسين مي باشند . ( 1 )
6 ـ { مَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لَ آت وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ . . . } . ( 2 )
« کساني که اميد به ديدار و لقاي پروردگار و رستاخيز دارند ، ( در اطاعت او مي کوشند ) ؛ زيرا سر آمدي که خدا تعيين کرده ، فرا مي رسد . و کسي که ( در راه خدا ) جهاد و تلاش مي کند ، براي خود جهاد مي کند . »
حسين بن سعيد از ابن عباس نقل مي کند که اين آيه در باره بني هاشم نازل گرديد که از آنها است حمزة بن عبدالمطّلب و عبيدة بن حارث . ابن عباس مي افزايد : درباره آنها اين آيه نيز نازل گرديده است : { وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ . . . } ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . کنزالفوائد ، به نقل بحارالأنوار ، ج24 ، ص31
2 . عنکبوت : 5 و 6
3 . تفسير فرات کوفي .
|
|
|
|
حضرت حمزه در کلام رسول الله و ائمه هدي ( عليهم السلام )
اکنون پس از آشنايي با شخصيت حمزه ( عليه السلام ) در قرآن کريم به بيان بخشي از فضايل آن حضرت مي پردازيم که از زبان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه هدي ( عليهم السلام ) نقل شده و به دست ما رسيده است و با بخشي ديگر ، در صفحات آينده و به مناسبتهاي مختلف آشنا خواهيم شد :
1 . حمزه آقاي تمام شهيدان ، جزانبيا واوصيااست :
شيخ المحدّثين صدوق ( رحمه الله ) در ضمن حديث مفصّلي ، با اسناد به حضرت سلمان ، نقل مي کند :
« در ايام مريضي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) که به ارتحال آن بزرگوار منتهي گرديد ، در کنار بستر آن حضرت بودم که فاطمه زهرا ( عليها السلام ) وارد شد . آن بانوي گرامي وقتي ضعف شديد را در پدر بزرگوارش ديد ، اشک به گونه اش جاري شد . پيامبر براي تسلّي و آرامش دخترش ، از عنايات و برکات خداوند بر اهل بيت سخن گفت و بخشي از نعمت هاي خدا را ، که بر اين
|
|
|
|
خاندان ارزاني داشته است ، بر شمرد تا بدينجا رسيد که : . . . دخترم ! ما اهل بيتي هستيم که خداوند شش صفت و ويژگي را بر ما عطا کرد و بر هيچ يک از گذشتگان و آيندگان عطا ننمود ؛ زيرا پيامبر ما سيّد انبيا و مرسلين است و آن پدر تو است و وصيّ ما سيد اوصيا است و آن همسر تو است و شهيد ما سيدالشهدا است و آن حمزة بن عبدالمطّلب عموي پدر تو است .
فاطمه ( عليها السلام ) گفت : اي فرستاده خدا ، آيا او تنها سيد شهيداني است که با وي به شهادت رسيده اند ؟
پيامبر فرمود : نه ، بلکه او سيد شهداي اوّلين و آخرين ، بجز انبيا و اوصيا است . » ( 1 )
با توجه به مضمون اين حديث ، معلوم مي شود که هم حضرت حمزه و هم حضرت حسين بن علي ( عليهما السلام ) براي هميشه ، از افتخار « سيد الشهدا » بودن برخوردارند و اين لقب براي هميشه به آن دو بزرگوار اطلاق مي گردد ؛ با اين تفاوت که حسين بن علي حتي نسبت به حضرت حمزه هم سيد و سرور است ولي حضرت حمزه سيد است نسبت به ساير شهدا ، جز انبيا و اوصيا .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « قالت يا رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) هو سيّد الشهداء الذين قُتِلوا معه ؟ قال بل سيد شهداء الأوّلين و الآخرين ، ما خلا الأنبياء و الأوصياء » . مشروح و متن اين حديث را در اکمال الدين ، ج1 ، صص 264 ـ 263 ، چاپ دارالکتب الاسلاميه ملاحظه کنيد .
|
|
|
|
بنابراين ، توجيه بعضي از نويسندگان که مي گويند حضرت حمزه سيدالشهداي دوران خويش بود و نه سيدالشهداي همه زمانها ، مخالف مضمون اين حديث شريف است .
2 . حضرت حمزه از سروران اهل بهشت است :
شيخ صدوق همچنين از انس بن مالک نقل مي کند که : رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : ما فرزندان عبدالمطّلب ، سروران اهل بهشتيم . رسول الله ، حمزه سيد الشهدا ، جعفر ذوالجناحين ، علي ، فاطمه ، حسن ، حسين و مهدي ( عليهم السلام ) . ( 1 )
3 . حمزه ، محبوب ترين عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) :
صدوق ( رحمه الله ) از امام صادق ( عليه السلام ) و آن بزرگوار از جدّش رسول الله نقل مي کند که فرمود :
« اَحَبّ إِخواني إِلَيَّ عَلِيِّ بن أبي طالب و أحَبّ أعْمامي إِليَّ حَمْزَة » . ( 2 )
« محبوب ترين برادرانم علي بن ابي طالب و محبوب ترينِ عموهايم حمزه است . »
4 . حمزه محبوب ترين نامها در نزد پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) :
کليني ( رحمه الله ) از امام صادق ( عليه السلام ) نقل کرده است که :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « نحن بنو عبدالمطلب سادة أهل الجنة ، رسول الله و حمزة سيدالشهداء . . . » . امالي صدوق ، مجلس هفتاد و دوم .
2 . امالي صدوق ، مجلس هشتاد و دوّم ، عمده ابن عقده 281
|
|
|
|
« جاءَ رَجلٌ إِلَي النَّبِيّ ( صلّي الله عليه وآله ) فقال يا رَسُول الله وُلِدَ لِي غلامٌ فماذا اُسَمّيه ؟ قال : سَمِّهِ بِأَحَبِّ اْلأَسماء إِليَّ ؛ حَمْزة » . ( 1 )
« شخصي محضر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و عرض کرد : اي فرستاده خدا ، فرزند ذکوري برايم متولّد شده است ، چه نامي بر وي نهم ؟ فرمود : او را « حمزه » نام بگذار که محبوب ترين نامها در نزد من است . »
5 . حمزه يکي از چهار راکب در قيامت :
مرحوم صدوق ( رحمه الله ) در ضمن حديثي از پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) چنين نقل مي کند :
« وَما فِي الْقِيامَةِ راکبٌ غَيرنا وَنَحنُ أَربعةٌ فَقام إِلَيه العَبّاس بن عبدالمطّلب ، فَقال : مَنْ هُم يا رَسُول الله ؟ فقال : أمّا أَنا فَعَلي الْبراق . . . و عَمّي حمزة بن عبدالمطّلب أسدالله و أسد رسوله سيد الشهداء عَلي ناقتي العضباء . . . و أخي عليّ ، عَلي ناقة من نوق الجنّة » . ( 2 )
« در قيامت همه پياده هستند جز ما چهار تن . عباس بن عبدالمطّلب عرض کرد : اي فرستاده خدا ، آن چهار تن کدامند ؟ فرمود : اما من سوار بر براق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . کافي کتاب العقيقة باب الأسما و الکني .
2 . خصال باب الأربعة .
|
|
|
|
خواهم بود . . . و عمويم حمزة بن عبدالمطّلب اسدالله و اسد رسول و سيد شهدا بر شتر عضباي من سوار خواهد شد . و برادرم علي بر شتري از شتران بهشتي . »
6 . حمزه انجام دهنده نيکي ها و به جا آورنده صله رحم :
ابن حجر عسقلاني نقل مي کند که : پيامبر خدا چون در کنار جسد مُثله شده عمويش حمزه نشست ، خطاب به وي چنين فرمود :
« رَحِمَکَ الله أي عمّ ، لَقَدْ کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِمِ فَعُولاً لِلْخَيرات » . ( 1 )
« اي عمو ، خداي رحمت کند تو را ، که در صله رحم و انجام دادن کارهاي نيک فعّال و کوشا بودي . »
و اين توصيف از زبان رسول الله و معرفي حضرت حمزه به عنوان « وَصُول رَحِم » و « فَعول خيرات » امتيازي است که اختصاص به آن حضرت دارد .
7 . حضرت حمزه شفيع در روز قيامت :
در حديث مفصّلي که امير مؤمنان ( عليه السلام ) از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نقل نموده ، آن حضرت ، درباره حضرت حمزه مي فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الاصابه ، ج1 ، ص354
|
|
|
|
« أمّا إنّ حمزة عَمِّي يُنَحّي جَهَنَّم مِن مُحِبِّيهِ » . ( 1 )
« همانا در قيامت عمويم حمزه جهنم را از دوستدارانش دور خواهد کرد . »
8 . در پايه عرش نوشته شده است : « حمزة اسدالله » و . . .
در بصائرالدرجات در حديثي از امام باقر ( عليه السلام ) ، از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل کرده که آن حضرت در باره تعداد انبيا و تعداد اولوالعزم از آنان و اينکه هر پيامبري داراي وصي بوده ، سخن گفته و آنگاه به خصوصيات خود و خاندانش اشاره مي کند و در ضمن آن مي فرمايد :
« عَلَي قَائِمَةِ الْعَرْشِ مَکْتُوبٌ حَمْزَةُ : أَسَدُ اللَّهِ وَأَسَدُ رَسُولِهِ وَسَيِّدُ الشُّهَدَاءِ » . ( 2 )
9 . حضرت حمزه در دعاي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) :
ابن ابي الحديد نقل مي کند ( 3 ) که در جنگ خندق چون اميرمؤمنان ( عليه السلام ) با عمروبن عبدوَدّ مواجه شدند و مبارزه آنان آغاز گرديد ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رو به آسمان کرد و دستانش را بالا گرفت و اين دعا را مکرّر خواند :
« أَللّهمَّ إِنّکَ أَخَذْتَ مِنِّي عُبيدة يَومَ بَدر وَحَمزة يَوْمَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تفسير امام حسن عسکري ، ص176 ، چاپ 1314
2 . کافي ، ج1 ، ص224 ؛ بحارالأنوار ، ج27 ، ص7 ؛ بصائرالدرجات ، ص34
3 . شرح نهج البلاغه ، ج19 ، ص61
|
|
|
|
اُحُد فَاحْفَظ عَلَيَّ الْيومَ عَلِيّاً { . . . رَبِّ لاَ تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ } ( 1 ) » .
« خدايا ! پسر عمويم عبيده را در جنگ بدر و عمويم حمزه را در جنگ احد از من گرفتي ، پس امروز علي را برايم نگهدار . خدايا ! مرا تنها نگذار ، و تو بهترينِ وارثاني . »
10 . حضرت حمزه افضل شهدا است :
شيخ مفيد از ابو ايّوب انصاري نقل مي کند که پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خطاب به حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود :
« شهيدنا أفضل الشهداء و هو عمّک ، وَمِنّا مَنْ جَعَل الله لَهُ جَناحَين يَطيرُ بِهِما مَعَ الملائکة وَهُوَ ابنُ عَمِّکَ » . ( 2 )
« شهيد ما أفضل شهدا است و آن عموي تو و از خاندان ما است ؛ کسي که خداوند بر وي دو بال عنايت فرموده که در ميان فرشتگان پرواز مي کند و آن پسر عموي تو است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . انبياء : 49
2 . امالي شيخ ، به نقل از بحارالأنوار ، ج22 ، ص273
|
|
|
|
حضرت حمزه در گفتار ائمه ( عليهم السلام )
اکنون به نقل سخنان و گفتار ائمه ( عليهم السلام ) در اين زمينه مي پردازيم و سخن آن بزرگواران را که مانند حديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در بيان شخصيت حضرت حمزه به عنوان يکي از افتخارات از خاندان نبوت و در کنار شخصيت وجود مقدس رسول الله و اميرمؤمنان و حسنين و حضرت مهدي ( عليهم السلام ) عنوان گرديده است ، در اختيار خواننده ارجمند قرار مي دهيم :
حضرت حمزه در گفتار و احتجاج اميرمؤمنان ( عليه السلام )
1 . حميري ( 1 ) در قرب الإسناد آورده است که اميرمؤمنان ( عليه السلام ) فرمود :
« منّا سبعةٌ خَلَقَهم الله عزّ و جلّ لم يخلق في الأرض مثلهم ؛ مِنّا رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) سيّد الأوّلين والآخرين ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . وي از اصحاب امام حسن عسکري است . و کتابش ، قرب الاسناد ، از منابع حديثي شيعه مي باشد .
|
|
|
|
وخاتم النّبيّين و وصيّه خير الوصيّين و سبطاه خير الأسباط ؛ حَسَناً و حُسَيناً و سيّد الشهداء حمزة عمّه و من قد طاف [ طار ] مع الملائکة جعفر و القائم ( عجّ ) » . ( 1 )
« خداوند در ميان خاندان ما هفت نفر خلق کرد که در روي زمين مانند آنها را نيافريد . آنگاه در معرفي اين هفت تن چنين فرمود : از ما است پيامبرخدا که سيّد اوّلين و آخرين و خاتم پيامبران است و از ما است وصيّ او که بهترين اوصيا است و دو سبطش حسن و حسين که بهترين اسباطند و عمويش سيد الشهدا و جعفر که به همراه فرشتگان پرواز مي کند و قائم ( عجّ ) . »
2 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان
عمربن خطاب هنگام مرگش خلافت را به شوراي شش نفري ، متشکّل از اميرمؤمنان ، عثمان بن عفّان ، طلحه ، زبير ، عبدالرحمان عوف و سعدبن ابي وقّاص محوّل کرد و دستور داد پس از مرگ وي ، اين شش نفر در خانه اي براي تعيين خليفه جمع شوند و با وي بيعت کنند ، به طوري که اگر چهار نفر با يکي از آنان بيعت کرد و تنها يک نفر امتناع ورزيد ، گردن او
را بزنند و اگر دو نفر امتناع کرد گردن آن دو نفر را بزنند و زمينه را طوري فراهم کرد که با عثمان بن عفان بيعت نمودند . در اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . قرب الإسناد ، چاپ کوشانفر ، ص39
|
|
|
|
جلسه اميرمؤمنان سخناني ايراد کرد و خصوصيات خانواده اش را براي اتمام حجّت برشمرد تا اينکه فرمود : « شما را به خدا سوگند مي دهم آيا در ميان شما بجز من کسي هست که عمويش سيد الشهدا باشد ؟ گفتند : نه ؛ ( نَشَدْتُکُم بِاللهِ هَلْ فِيکُم أَحَدٌ عَمُّهُ سيّد الشهداء غَيْري ؟ ! قالُوا : لا ) . ( 1 )
3 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان در بصره :
مرحوم کليني ( 2 ) از اصبغ بن نباته نقل مي کند : روزي که اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در بصره بر لشگر طلحه و زبير پيروز گرديد ، در حالي که به شتر مخصوص رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) سوار بود در معرفي خود و خاندانش خطاب به مردم چنين فرمود :
« آيا مي خواهيد بهترين خلق در قيامت را براي شما معرفي کنم ؟ ابوايوب انصاري گفت : آري ، اي امير مؤمنان معرفي کن ، زيرا تو هميشه شاهد و حاضر بودي و ما غايب . امير مؤمنان ( عليه السلام ) فرمود : بهترين مردم در روز قيامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب خواهند بود که انکار نمي کند فضيلت آنها را مگر کافر . در اينجا عمّار عرض کرد : اي اميرمؤمنان ، آنها را بنام معرفي کن ، فرمود : روزي که خدا مردم را در يک وادي جمع مي کند ، بهترين آنها پيامبرانند و افضل پيامبران محمد ( صلّي الله عليه وآله ) است و بهترين هر امّت پس از پيامبرشان وصيّ آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مشروح اين سخنراني در احتجاج طبرسي ، ج1 ، صص 188 ـ 210 آمده است .
2 . کافي ، ج1 ، ص450
|
|
|
|
پيامبر است تا پيامبر ديگري مبعوث شود ، پس بهترين همه
اوصيا وصيّ محمد است ( عليه و آله السلام ) . آنگاه فرمود : آگاه باشيد که افضل خلق بعد از اوصيا ، شهدا هستند و افضل همه شهدا حمزة بن عبدالمطلب و جعفربن ابي طالب است که داراي دو بال رنگين است . و اين دو بال از اين امت به کسي جز وي داده نشد و خداوند به وسيله او به محمد کرامت و شرافت بخشيد و ديگر دو سبط پيامبر حسن و حسين و ديگري مهدي است که او را از خاندان ما انتخاب مي کند . آنگاه اين آيه را خواند : { وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنْ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِيقاً * ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنْ اللهِ وَکَفَي بِاللهِ عَلِيماً } . ( 1 )
اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در اين بيان ، حضرت حمزه را در فضيلت و منزلت در روز قيامت در رديف پيامبر و امير مؤمنان و حسنين و حضرت مهدي ( عجّ ) قرار داده و با خواندن آيه شريفه « وَمَنْ يُطِعْ اللهَ . . . » او را از مصاديق شهدايي که قرآن مجيد از آنان ياد نموده ، معرفي کرده است . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . نساء : 70 ـ 69
2 . الکافي ، ج1 ، ص450 . عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ الْحَنْظَلِيِّ قَالَ : رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) يَوْمَ افْتَتَحَ الْبَصْرَةَ وَرَکِبَ بَغْلَةَ رَسُولِ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) ثُمَّ قَالَ : أَيُّهَا النَّاسُ أَ لا أُخْبِرُکُمْ بِخَيْرِ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ ؟ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو أَيُّوبَ الاَْنْصَارِيُّ فَقَالَ : بَلَي يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ حَدِّثْنَا ، فَإِنَّکَ کُنْتَ تَشْهَدُ وَنَغِيبُ ، فَقَالَ : إِنَّ خَيْرَ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لا يُنْکِرُ فَضْلَهُمْ إِلاَّ کَافِرٌ وَلا يَجْحَدُ بِهِ إِلاَّ جَاحِدٌ فَقَامَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِر رَحِمَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، سَمِّهِمْ لَنَا لِنَعْرِفَهُمْ ، فَقَالَ : إِنَّ خَيْرَ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ الرُّسُلُ وَإِنَّ أَفْضَلَ الرُّسُلِ مُحَمَّدٌ ( صلّي الله عليه وآله ) وَإِنَّ أَفْضَلَ کُلِّ أُمَّة بَعْدَ نَبِيِّهَا وَصِيُّ نَبِيِّهَا حَتَّي يُدْرِکَهُ نَبِيٌّ . أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الاَْوْصِيَاءِ وَصِيُّ مُحَمَّد عَلَيْهِ وَآلِهِ السَّلامُ أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الْخَلْقِ بَعْدَ الاَْوْصِيَاءِ الشُّهَدَاءُ ، أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَجَعْفَرُبْنُ أَبِي طَالِب ، لَهُ جَنَاحَانِ خَضِيبَانِ يَطِيرُ بِهِمَا فِي الْجَنَّةِ ، لَمْ يُنْحَلْ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الاُْمَّةِ جَنَاحَانِ غَيْرُهُ شَيْءٌ ، کَرَّمَ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً ( صلّي الله عليه وآله ) وَشَرَّفَهُ وَالسِّبْطَانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَالْمَهْدِيُّ ( عليه السلام ) يَجْعَلُهُ اللَّهُ مَنْ شَاءَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ ، ثُمَّ تَلا هَذِهِ اْلآيَةَ : { وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِيقاً * ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَکَفي بِاللّهِ عَلِيماً } .
|
|
|
|
4 . حضرت حمزه در احتجاج امير مؤمنان ( عليه السلام ) با معاويه :
امير مؤمنان ( عليه السلام ) در پاسخ نامه اي که معاويه به آن حضرت نوشته بود ، در معرفي خاندان خود و بيان نقاط ضعف خاندان معاويه ، به نکاتي اشاره مي کند و حضرت حمزه را همانند حسنين ، « سيّدَي شباب اَهْل الجنّة » ، از امتيازات اين خاندان مي شمارد و مي فرمايد :
« أَ لا تَرَي غَيْرَ مُخْبِر لَکَ ، وَلَکِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَي مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنْصَارِ ، وَلِکُلّ فَضْلٌ ، حَتَّي إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا ، قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ ، وَخَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) بِسَبْعِينَ تَکْبِيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ . . . وَأَنَّي يَکُونُ ذَلِکَ وَمِنَّا
|
|
|
|
النَّبِيُّ وَمِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ ، وَمِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَمِنْکُمْ أَسَدُ الاَْحْلافِ وَمِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، وَمِنْکُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَمِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَمِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ . . . » . ( 1 )
« مگر نمي بيني ـ نه اينکه بخواهم خبرت دهم بلکه
به عنوان شکر و سپاسگزاري نعمت خداوند مي گويم ـ جمعيتي از مهاجران و انصار در راه
خدا شربت شهادت نوشيدند و همه آنان مشمول فضل خداوند مي باشند ، امّا هنگامي که شهيد
ما ( حمزه ) شربت شهادت نوشيد به او گفته
شد « سيدالشهدا » و رسول الله هنگام نماز بر
وي ( به جاي پنج تکبير ) هفتاد تکبير گفت . . . چگونه اين دو خاندان با هم برابر است ، در حالي که پيامبر ( محمّد ) از ما است و تکذيب کننده او ( ابوجهل ) از شما .
اسدالله ( حمزه ) از ما است و اسدالأحلاف ؛ يعني ابوسفيان سرکرده و سامان دهنده احزاب براي جنگ با پيامبر از شما . دو سيّد و آقاي جوانان بهشت ( حسن و حسين ) از ما هستند و کودکان آتش ( فرزندان مروان يا عقبة بن ابي معيط ) از شما . بهترين زنان جهان ( فاطمه ) از ما است و حمالة الحطب ( همسر ابولهب ) از شما . . . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . نهج البلاغه ، نامه 28
|
|
|
|
5 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان ( عليه السلام ) با دانشمند يهودي :
در روايت مشروحي که حضرت موسي بن جعفر ( عليهما السلام ) از پدران خود از حضرت حسين بن علي ( عليهما السلام ) نقل کرده ، چنين آمده است :
يکي از دانشمندان يهود ، پس از پيامبرخدا ( صلي الله عليه وآله ) در مدينه ، در جلسه اي که گروهي از صحابه ؛ از جمله اميرمؤمنان ( عليه السلام ) حضور داشتند ، شرکت نمود و در تفضيل حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) و بعضي انبياي گذشته بر پيامبر اسلام ، به صورت مناظره دلايلي ذکر کرد و امير مؤمنان ( عليه السلام ) به يکايک دلايل او پاسخ گفت ؛ از جمله مسائلي که آن دانشمند مطرح نمود اين بود که :
« فَإِنَّ هذا إبراهيم قد أَضجع وَلَدَهُ وَتَلَّهُ لِلْجَبِين . . . »
« اين ابراهيم بود که فرزند خود اسماعيل را براي اجراي امر خداوند بر زمين انداخت و صورت دلبندش را به روي خاک گذاشت و آماده ذبح او گرديد ، ولي در پيامبر شما چنين حرکتي وجود نداشت . »
امير مؤمنان ( عليه السلام ) در پاسخ وي فرمود :
« لَقَدْ کانَ کَذلِکَ وَلَقَدْ أُعْطِيَ إِبْراهيم بَعد الاضطجاع الفداء و محمّد أصيب بأفجع منه فجيعة إنّه وقف عَلي عمّه حمزة أسد الله و أسد رسوله و ناصر دينه و قد فرّق بين روحه و جسده فلم يبن عليه حرقة و لم
|
|
|
|
يفض عليه عبرة و لم ينظر إلي موضعه من قلبه و قلوب أهل بيته ليرضي الله عزّ و جلّ بصبره و يَسْتَسلِمَ لأمره في جميع الفعال و قال ( صلّي الله عليه وآله ) : لَو لا أن تحزن صفية لترکته حتي يحشر من بطون السباع و حواصل الطير و لو لا أن يکون سنة بعدي لفعلت ذلک » .
« اين مطلب را که در باره حضرت ابراهيم گفتي ، صحيح است ، ولي خداوند براي جبران اين ناراحتي ، بلافاصله فديه و عوض ( گوسفند بهشتي ) را بر وي فرو فرستاد . اما محمد ( صلّي الله عليه وآله ) بر مصيبتي بالاتر از آن مبتلا گرديد ؛ زيرا در کنار جسد بي روح و مُثله شده عمويش و ناصر و ياور دينش ، حمزه اسدالله و اسدالرسول قرار گرفت ، ولي براي جلب رضاي خداوند و تسليم امر او صبر و شکيبايي را در پيش گرفت ، نه اظهار ناراحتي کرد و نه اشکي جاري ساخت و نه به جايگاه و محبوبيت حمزه که در دل پيامبر و خاندانش از آن برخورداربود ، توجّه نمود و چنين فرمود : اگر نبود حزن و اندوه صفيه و اينکه پس از من مردم از اين روش پيروي کنند ، پيکر حمزه را دفن نمي کردم تا از شکم درندگان و پرندگان محشور شود . » ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مشروح اين مناظره در احتجاج طبرسي ، ج1 ، صص 335 ـ 318 ؛ بحار ، ج10 صص 17 ، 49 ، 51 و 298 ـ 273 آمده است .
|
|
|
|
حضرت حمزه در احتجاج امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) :
شيخ طوسي ( رحمه الله ) از امام صادق ، از پدر ارجمندش امام باقر و او از امام سجّاد ( عليهم السلام ) نقل مي کند که : امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) در يک محاجّه و مناظره با معاويه چنين فرمود :
و کان مِمَّن استجاب لرسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) عمّه حمزة
و جعفر ابن عمّه ، فقتلا شهيدين ( رضي الله عنهما )
في قتلي کثيرة معهما من أصحاب رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) ،
فجعل الله ( تعالي ) حمزة سيد الشهداء من بينهم ، و
جعل لجعفر جَناحين يَطير بهما مع الملائکة کيف يشاء من بينهم ، و ذلک لمکانهما من رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) ، و منزلتهما و قرابتهما منه ( صلّي الله عليه وآله ) ، و صلّي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) علي حمزة سبعين صلاة من بين الشهداء الَّذِين استشهدوا معه » .
« و از کساني که دعوت پيامبر را اجابت کردند ، عمويش حمزه و پسر عمويش جعفر بود که هر دو به همراه گروهي از اصحاب آن حضرت شربت شهادت نوشيدند اما خداوند از ميان همه آنان ، حمزه را به عنوان « سيدالشهدا » معرفي کرد و براي جعفر دو بال عنايت فرمود که آزادانه در ميان فرشتگان پرواز مي کند و اين دو امتياز براي اين دو شهيد به جهت موقعيت « معنوي » و قرابت آنها نسبت به پيامبرخدا بود و باز پيامبرخدا از ميان همه شهدا ، که
|
|
|
|
با حمزه به شهادت رسيده بودند ، تنها بر پيکر او هفتاد بار نماز خواند . » ( 1 )
حضرت حمزه در احتجاج حسين بن علي ( عليهما السلام ) :
حسين بن علي ( عليهما السلام ) در صبح عاشورا ، پس از تنظيم صفوف لشکر خويش ، بر اسب سوار شد و در برابر دشمن قرار گرفت و با صداي بلند و رسا ، خطاب به افراد لشگر عمر سعد ، سخنان مفصّلي ايراد کرد و با آنان اتمام حجّت نمود و در ضمن اين بيانات ، چنين گفت :
« أيّها الناس أنسبوني من أنا ؟ ثمّ ارجعوا إلي أنفسکم و عاتبوها فانظروا هل يحلّ لکم قتلي و انتهاک حرمتي ؟ ! أَ لَستُ ابن بنت نبيّکم و ابن وصيّه و ابن عمه و أوّل المؤمنين بِاللهِ وَالمصدّق لرسول الله بما جاء به من عند ربّه أ و ليس حمزة سيد الشهداء عمّ أَبِي ، أ و ليس جعفر الطيار عمي ، أ و لم يبلغکم قَولَ رسول الله لي و لاَِخي هذان سيدا شباب أهل الجنّة . . . » ( 2 )
« مردم ! بگوييد من چه کسي هستم ، سپس به خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مجالس طوسي به نقل بحارالأنوار ، ج22 ، ص283
2 . اين سخنراني با مختصر اختلاف در متن آن ، در تاريخ طبري ، ج7 ، ص328 ؛ کامل ابن اثير ج3 ، ص287 ؛ ارشاد مفيد ، ص234 ؛ مقتل خوارزمي ، ج1 ، ص253 و طبقات ابن سعد آمده است .
|
|
|
|
آييد و خويشتن را ملامت کنيد و ببينيد آيا قتل من و
شکستن حرمتم براي شما جايز است ؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند وصيّ و پسر عموي پيامبر شما نيستم ؟ مگر من فرزند کسي نيستم که پيش از همه به خدا ايمان آورد و پيش از همه رسالت پيامبر را تصديق کرد ؟
آنگاه فرمود : آيا حمزه سيد الشهدا عموي پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيّار عموي من نيست ؟ آيا شما سخن پيامبر را در حق من و برادرم نشنيده ايد که فرمود : اين دو ، سروران جوانان بهشت هستند ؟ . . . »
حضرت حمزه در گفتار و احتجاج علي بن الحسين ( عليهما السلام ) :
1 . صدوق ( رحمه الله ) از ثابت بن ابي صفيه نقل مي کند :
نَظَر سَيّد العابدين ، عليّ بن الحسين ( عليهما السلام ) إلي عبيد الله بن عبّاس بن عليّ بن أبي طالب فاستعبر ثم قال : ما من يوم أشدّ علي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) من يوم أُحُد قتل فيه عمه حمزة بن عبدالمطّلب أسدالله و أسد رسوله و بعده يوم مؤتة قتل فيه ابن عمه جعفربن أبي طالب ثمّ قال ( عليه السلام ) و لا يوم کيوم الحسين ( عليه السلام ) أزدلف عليه ثلاثون ألف رجل يزعمون أنّهم من هذه الأمّة کلّ يتقرّب إلي الله عزّ و جلّ بدمه . . . » .
« روزي علي بن الحسين ( عليهما السلام ) عبيدالله فرزند عباس بن علي را ديد و اشک در چشم آن بزرگوار حلقه زد ،
|
|
|
|
آنگاه فرمود : براي پيامبر روزي سخت تر از جنگ احد پيش نيامد ؛ زيرا در آن روز بود که عمويش حمزة بن عبدالمطلب ، اسدالله و اسدالرسول شربت شهادت نوشيد و پس از احد سخت ترين روز براي آن حضرت جنگ موته بود که پسر عمويش جعفربن ابي طالب را شهيد کردند . و سخت تر از روز حسين ( عليه السلام ) پيش نيامده ؛ زيرا سي هزار نفر آن بزرگوار را احاطه کرده بودند که همه آنها خود را جزو امّت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تصور مي کردند و همه آنها با ريختن خون فرزند همان پيامبر به پيشگاه خدا تفرّب مي جستند . . . » ( 1 )
2 . تعصّبي که پاداش آن بهشت است :
کليني ( رحمه الله ) از حبيب بن ثابت نقل مي کند که امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود :
« لَمْ يُدْخِلِ الْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَذَلِکَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ ( صلّي الله عليه وآله ) فِي حَدِيثِ السَّلَي الَّذِي أُلْقِيَ عَلَي النَّبِيِّ ( صلّي الله عليه وآله ) » . ( 2 )
« هيچ تعصبي صاحب خود را داخل بهشت نکرد ، جز تعصب حمزة بن عبدالمطّلب ، آنگاه که بچه دان شتري به وسيله مشرکين مکه به سر و صورت پيامبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي صدوق ، ص277 ؛ بحارالأنوار ، ج22 ، ص274 و ج44 ، ص298
2 . کافي ، ج2 ، ص308
|
|
|
|
انداخته شد و حمزه براي دفاع ازآن حضرت و دفع شرّ دشمنان ، اسلام را پذيرفت . »
مشروح اين جريان در بخش آينده ، از نظر خوانندگان مي گذرد .
3 . حضرت حمزه در محاجّه امام سجاد ( عليه السلام ) :
يکي از خطبه هاي تاريخي و مهيّج و انقلابي که به وسيله امام سجاد ( عليه السلام ) ايراد گرديده و در منابع تاريخي ثبت شده است ، خطبه اي است که آن حضرت پس از حادثه عاشورا و به هنگام اسارت اهل بيت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در شام و در مسجد جامع اين شهر ايراد کرد ؛ جلسه اي که انبوه شرکت کنندگان در نماز جمعه و از جمله شخص يزيدبن معاويه و درباريان وي ، در آن شرکت داشتند .
در اين مقاله ، به نقل بخشي از آن خطبه مهم ، که محل شاهد ما است ، بسنده مي کنيم و آن را از مقتل خوارزمي ( متوفاي 568 ) مي آوريم :
وي مي نويسد : در اين مجلس حسّاس ، پس از آنکه علي بن الحسين در عرشه منبر قرار گرفت و حمد و ثناي پروردگار را به جاي آورد ، چنين فرمود :
« أَيُّهَا النّاسُ أُعْطِينا سِتّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْع ؛ أُعْطِينا الْعِلْمَ وَالْحِلْمَ وَالسَّماحَةَ وَالْفَصاحَةَ وَالشَّجاعَةَ وَالْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَفَضَّلْنا بِأَنَّ مِنّا النَّبِيُّ الْمُخْتارُ مُحَمَّداً وَمِنّا الصِّدِّيقُ وَمِنّا الطَّيّارُ وَمِنّا أَسَدُ اللهِ
|
|
|
|
وَأَسَدُ رَسُولِهِ وَمِنّا سَبْطا هذِهِ اْلأُمَّةِ ، وَسَيِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ . . . » . ( 1 )
حضرت حمزه در کلام امام صادق ( عليه السلام ) :
عياشي از حسين بن حمزه نقل مي کند که گفت : از امام صادق ( عليه السلام ) شنيدم که مي فرمود : چون پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در کنار جسد مُثله شده حضرت حمزه قرار گرفت ، چنين گفت :
« اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَإِلَيْکَ الْمُشْتَکَي وَأَنْتَ الْمُسْتَعَانُ عَلي ما أَرَي » . ( 2 )
سپس فرمود : اگر من هم پيروز شوم از مشرکان چند برابر مُثله خواهم کرد ! در اينجا بود که اين آيه شريفه نازل شد :
{ وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ } . ( 3 )
امام صادق فرمود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) با نزول اين آيه فرمود : « اَصْبِرُ ، اَصْبرُ » ؛ « من هم صبر خواهم کرد . » ( 4 )
حضرت حمزه در احتجاج محمد حنفيه :
صدوق ( رحمه الله ) از زرّين نقل مي کند که از محمدبن حنفيه ( رضي الله عنه )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مقتل خوارزمي ، ج2 ، ص69
2 . الکافي ، ج2 ، ص547
3 . نحل : 125
4 . تفسير عياشي ، ج2 ، ص274
|
|
|
|
شنيدم که چنين مي گفت :
« فينا ستّ خصال لم تکن في أحد ممّن کان قبلنا و لا تکون في أحد بعدنا ، مِنّا محمّد سيّد المرسلين و عليّ سيّدالوصيّين وحمزة سيّدالشهداء والحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة و جعفر بن أبي طالب المزيّن بالجَناحَين يَطير بِهِما في الجنّة حيث يشاء ومهديّ هذه الأمة الّذي يصلّي خلفه عيسي بن مريم ( عليهما السلام ) » . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الخصال ، ج1 ، ص320 ، في هذه الأمة ست خصال . . .
بلوچ
نسل حضرت حمزه در شرق ایران
" رالی بهادرلاله هتورام" درتاریخ بلوچستان برداشت دیگری با استناد به یک شعربلوچی دارد .طبق این برداشت یک دسته از بلوچها (تحت عنوان رند) که هم در بلوچستان پاکستان و هم در بلوچستان ایران سکونت دارند ازنسل امیرحمزه ازخاندان قریش هستند که به هنگام حکومت امامین "امام حسن وامام حسین (ع)" ازمدینه به حلب کوچ کردند ودر آنجا تا شهادت امام حسین (ع) ماندند ودرپی اختلاف با یزید به کرمان وسیستان وبلوچستان مهاجرت کردند . ازنظر نویسنده تاریخ بلوچستان که خود از کارگزاران هند تحت تسلط انگلیس در بلوچستان بوده است ، لفظ بلوچ یا معرب آن بلوص درزبان مردم حلب به معنای بادیه نشین ویک لفظ عام است واختصاص به یک قوم ندارد . اما دراین شک وجود ندارد که بلوچها مرید امامین بوده اند ، ولی واقعیت آن است که نویسنده غیر ازیک شعر که منتسب به جلال خان است ودرزبان بلوچی وجود دارد هیچ سند تاریخی دیگری نیاورده است که بتوان به آن استناد کرد. ( اصلاح این مطلب توسط ملازهی مدیر سایت انجام گردیده است)
شعراین طور شروع می شود :
«ما مرید علی هستیم ودین وایمان ما ثابت است فرزندان حمزه هستیم وبه این افتخار نصیب ما است از منطقه حلب آمده ایم وبا یزید سرجنگ داشته ایم» .
کربلا،بمپوروسیستان منزل مااست بزرگ قوم چهل وچهارطایفه مامیرجلال خان است درعین حالی که این شعربلوچی چنین ادعایی رامطرح می کندولی هیچ سندتاریخی وجودنداردکه آن راتاییدکند.فقط یک احتمال رامی توان مطرح کردوآن این که جداعلای خاندان رندولاشاری که دوطایفه هستندمیرجلال خان بوده وبه دلایلی خودرامنتسب به خاندان قریش کرده است،احتمال داده می شودکه گرایش رندولاشاربه امام حسین (ع) دراین ادعابی تاثیرنباشد.یک احتمال دیگرآن است که ممکن است خاندانی ازاعراب به بلوچستان مهاجرت کرده ودراینجا دربومیان حل شده باشدوذهنیت تاریخی همین خاندان درشعربلوچ انعکاس یافته باشد.
15 شوال
شهادت حضرت حمزه عموی گرامی رسول خدا
و شمشیر برنده اسلام است.
به هر طریق که میتوانید در بزرگداشت
این روز بکوشید...
پیامبر خدا خوشحال خواهد شد
وذلك كل ليله تحديدا في مقبرة شهداء أحد..
ويقال انها تبداء الساعه الثانيه منتصف الليل..
مصداقآ لما اخبر به الرسول صلى الله عليه وسلم..
بأن المؤمن والشهيد ينور لهم في قبورهم..
فما بالكم بقبور الصحابه رضي الله عنهم اجمعين..
فقد خرج النور من القبر الى الخارج من قوة ذلك النور..
ولاعجب في ذلك فهناك قبر سيد شهداء الجنه...
اسد الله حمزه عم رسول الله وقبر جعفر الطيار وباقي الصحابه شهداء غزوة احد رضي الله عنهم..
شاهدوا كيف يخرج من القبور النور
[فقط الأعضاء المسجلين والمفعلين يمكنهم رؤية الوصلات . إضغط هنا للتسجيل]
الصوره هي عباره عن قبر أسد الله (حمزه بن عبدالمطلب)
رضي الله عنه عم رسول الله صلى الله عليه وسلم وهو يتوهج نورآ
[فقط الأعضاء المسجلين والمفعلين يمكنهم رؤية الوصلات . إضغط هنا للتسجيل]
طبعآ مقبرة شهداء بجانب جبل احد الموجود في المدينه المنوره حيث ارض المعركه..
سبحان الله العظيم ..
ملاحظه..من قام بتصوير القبور يقسم بالله انه شاهد النور يخرج بهذه الطريقه
زندگینامه
حمزه بن عبدالمطلب، عموى پيامبر گرامى اسلام بود، دو سال پيش از ولادت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ديده به جهان گشود.
در ميان جوانان قريش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزادانديشى، آزادمنشى وستمستيزى سرآمد بود.
سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.
آن آزادمرد، حتى پيش از پذيرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشركانحمايت مىكرد، گرويدن وى به اسلام موجب سربلندى دين خدا شد; زيرا پس از آنمسلمانان از انزوا بيرون آمدند و قريش با درك پشتيبانى توانا و استوار حمزه ازپيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از آزارهاى خود كاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان ملايمتر شد.
حمزه(عليه السلام) همراه ديگر مسلمانان به مدينه هجرت كرد و خدمات ارزندهاى بويژه درامور نظامى ارائه داد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به مسائل دفاعى حكومت نوبنياد خود اهتمام خاصى داشتند. ايشان با تشكيل گروههاى رزمى درصدد برآمدند امنيت مدينه را تامين كرده، مسلمانان رابراى رويارويى با دشمنان آماده سازند. بر اين اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستين گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه (عليه السلام) ، اعزام نمودند. گرچه اينرويارويى بدون درگيرى پايان يافت ولى نشانهاى از اقتدار سپاه اندك اسلام دربرابر كاروان بزرگ مشركان بود.
رسول گرامى اسلام در ربيعالاول سال دوم هجرت غزوه "ابواء" را تدارك ديد و درجمادىالاولى غزوه "ذات العشيره" را به قصد تعقيب كاروان قريش سازماندهى كرد.
در اين دو غزوه نيز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. اين نبرد با امدادهاى الهى ودلاورىهاى بىمانند اميرمومنان على (عليه السلام) و سلحشورى حمزه، با پيروزى قاطع سپاه اسلام به پايان رسيد. در اين پيكار تنى چند از سران كفر به دست تواناى حمزه به هلاكت رسيده يا به اسارت درآمدند. طعيمه بنعدى و ابوقيس بن فاكه از جمله اين كشته شدگان بودند; و "اسود بنعامر" به دست حمزه به اسارت درآمد ، سيدالشهدا حمزه بن عبدالمطلب در غزوه "بنى قينقاع" پرچمدار سپاه اسلام بود. يهوديان بنى قينقاع نخستين گروه يهود بودند كه با اسلام اعلام جنگ نمودند ، سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره كرد. آنگاه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آنان را از مدينه تبعيد نمود و اموالشان رامصادره كرد.
يك سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشركانى كه براى انتقامگيرى از مسلمانان و جبران شكست بدر به سمت مدينه آمده بودند آغاز گرديد.
حمزه و برخى ديگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون شهرى بودند، حمزه بهرسول خدا عرض كرد:
"سوگند به آن كه قرآن را بر تو فرستاد امروز دست به غذا نخواهم برد، مگرآنكه بيرون مدينه با شمشير خود بر دشمن بتازم!"
حضرت حمزه (عليه السلام) از معدود قهرمانانى بود كه در جنگ ، نشان بر خود مىنهاد و بدين وسيله خود را به دوست و دشمن معرفى مىكرد. او نمونهاى از شجاعت و دليرى در ميدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف دشمن مىرساند و با دشمن درگير مىشد، از قدرت بازوى برجستهاى بهرهمند بود. دراحد با دو شمشير پيش رسول خدا مىجنگيد و مىگفت: "من شير خدا هستم!"
شهادت
دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت قدم از رسول خدا دفاع مىكرد و توانست سى مشرك جنگجو را به هلاكت برساند. يكى از مشركان به نام "وحشى"، زير درختى دركمين آن سردار دلاور نشسته بود حمزه او را ديد و آهنگ او كرد. يكى از دشمنان راه را بر او بست ، حمزه به او حمله كرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى وحشى خيز برداشت ولى پايش در گل سر خورد و به زمين افتاد. در اين هنگام وحشى زوبين به سويش پرت كرد ... و بدين ترتيب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خداو يارى پيامبر گرامى به ملكوت اعلى پيوست و آن سردار رشيد، شهيد شاهد بارگاه الهى شد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در منزلت او فرمود:
" سالار شهيدان در روز قيامت نزد خداوند حمزه است " .
مزار آن سردار شهيد و ديگرشهيدان احد همواره زيارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهامبخش جهاد و شهادت بهمبارزان بوده است.
"السلام عليك يا عم رسول الله السلام عليك يا خير الشهداء السلام عليك يااسد الله و رسوله" .
حضرت فاطمه و بزرگداشت حمزه
رسول جعفریان
تحليلي که در آن خطبه از نزاع داخلي قريش، مجادله آنان بر سر قدرت و از ميان بردن حق امام علي(ع) ارايه شد همان ديدگاههاي تاريخي شيعه است. چنين تحليلي را بعدها بارها و بارها در خطبههاي امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام حسين(ع) ميبينيم. تحليلي اينچنين که قريش حق ما را ندادند، ما احق مردم به خلافت بوديم و انگيزه آنان در اين حقکشي، چيزي جز ضربههايي نبود که قريش در بدر و احد از شمشير حمزه و علي تحمل کرده بودند و در اصل آنها با اين کار انتقام خود را از علي گرفتند.
بنابراين براي بنيانگذاري تشيع توسط فاطمه زهرا(س) سند مهم ديگر، همين خطبه است که بنيادهاي اصلي و اساسي تشيع را در زمينه ديدگاه تاريخي شيعه نسبت به وقايع صدر اسلام، به تصوير ميکشد. فاطمه زهرا(س) از همان زمان پيامبر(ص) دريافته بود که قريش، حتي کساني از آنها که مسلمان شدهاند و گويي در بدر و احد هم شرکت کردهاند، از حمزه که شهيد شده نگران هستند. او ميدانست که آنان قصد دارند تا شخصيت حمزه را به فراموشي بسپارند.
وقتي حمزه شهيد شد آنان خشنود شدند. با شهادت جعفر بن ابي طالب آنان باز هم خشنودتر شدند و فاطمه(س) براي اينکه ياد حمزه را نگاه دارد بنا به روايت امام صادق(ع) هر هفته، روزهاي جمعه به زيارت قبر حمزه ميرفت(المصنف، ج 3 ، ص 572) و بنا به نقلي که در صفحه 574 همان کتاب آمده، آن حضرت روي قبر حمزه، علمي نصب کرده بود تا محل قبر او را بشناسد و بيابد تا ياد حمزه بماند و قريش نتوانند اثر آن را محو کنند که البته هم نتوانستند.
بنابراين فاطمه(س) قبر حمزه را با علامت مشخص ميکند تا بتواند ستوني براي تشيع بنا کند. همان طور که قبر خود را محو ميکند تا باز هم کينهاي در قلب شيعه نسبت به قريش و رفتار زشت آنان با دختر پيامبر و در واقع با علي(ع) و امامت او نگاه دارد.
شناخت
•«حمزه نامه» و كمال الدين بهزاد
سايت اينترنتي BBC فارسي، از برگزاري نمايشگاهي ديدني با عنوان «ماجراهاي حمزه» از روز ۶ مارس در موزه «ويكتوريا و آلبرت» در لندن خبر داده است. در اين نمايشگاه كه تا هشتم ژوئن ادامه خواهد داشت تعدادي از نقاشي هاي كم نظيركتاب «حمزه نامه» كه در سده هاي ۱۵ و ۱۶ ميلادي تهيه شده است به نمايش گذاشته شده اند. براساس اين گزارش، كتاب حمزه نامه در دو نسخه متفاوت تنظيم شده است كه نسخه اصلي آن ۱۸۶ نقاشي دارد. حمزه نامه ۳۶۰ داستان دارد و بسياري از اشعار نسخه اصلي را ميرعلاءالدين قزويني و ميرسيدعلي كه نظارت بر تهيه اين نسخه را به عهده داشته اند سروده اند. مسئوليت تهيه نسخه دوم حمزه نامه به عهده محمد عارف قندهاري نويسنده كتاب تاريخ اكبري و گردآورنده آيين اكبري واگذار شد. «قاسم علي» و «آقاميرك» از شاگردان كمال الدين بهزاد استاد مسلم مينياتور ايراني از جمله هنرمندان ايراني خالق اين اثر بودند و به همين دليل در بسياري از نقاشي هاي حمزه نامه تأثير آثار بهزاد كاملاً مشهود است حتي تعداد اندكي از نقاشي هاي حمزه نامه منسوب به كمال الدين بهزاد هستند.
در سال 1220 سعود حاكم وهابيها پس از تصرف مكه دو گردان وهابي به قصود مدينه به سوي دار الهجره رسول اكرم گسيل داشت و نامه اي براي اهالي مدينه فرستاد كه آنان را به اطاعت از خود ترغيب نمايد ولي اهالي مدينه بر اثر جنايات وهابيان در طائف دچار وخشت شدند و به نامه سعود بن عبد العزيز جواب ندادند و در نتيجه سپاهيان وهابي مدينه را محاصره نمودند و راههاي ورودي مواد غذايي و بشر چشمه«زرقا»را و يران نمودند و بدين ترتيب اهالي مدينه را دچار قحطي، گراني و بي آبي نمودند و پس از ماهها اهالي مدينه مجبور به تسليم و قبول شرايط وهابيان شدند ولي هرگز از ظلم و تعدي وهابيان رهايي نيافتند.
در سال 1221 وهابيان كليه جواهرات و اشياي گرانبهاي حرم مطهر پيامبر و حرم مطهر ائمه بقيع عليهم السلام را به غارت بردند آنان سه عدد قرآن نفيس چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها به غارت بردند و از جمله اشياي غارت شده عبارت بود از چهار عدد شمعدان زمردين،كه به جاي شمع در آنها يك قطعه الماس شبها و درخشنده بود سيصد دانه مرواريد بزرگ،يك پارچه سنگ زمرد بزرگ،يك ظرف طلا و حدود صد قبضه شمشير با غلافهاي مطلا به طلاي خالص و مرصع به الماس و ياقوت با دستههايي از زمرد و پشم و با آهني از «موصوف»كه نام خلفا و شاهان گذشته روي آنها كنده كاري شده بود كه ابدا نميشد آنها را قيمت گذاري كرد.
وهابيان پس از اين عمل قبيح مردم را از زيارت قبر پيامبر منع و جلوگيري نمودند و بسياري از گنبد و بارگاههايي را كه در شهر مدينه و بقيع بود ويران كردند و در سال 1221 زوار شامي و در سال 1222 زوار مصري از زيارت مدينه منوره و حرم پيامبر اكرم ممنوع شدند.
سرانجام وهابيان پس از چهار سال قتل و غارت جور و ستم بر اهالي مدينه با حمله عثمانيها از بين رفتند.
ولي متأسفانه مجددا در سال 1343 هجري قمري وهابيها با حمايتهاي بي دريغ و سخاوتمندانه انگليسيها به مدينه منوره وارد شدند و با گرفتن فتواي زور از علماي مدينه بر جواز ويران كردن قبور و زيارتگاهها در هشتم شوال 1343 هجري قمري تمامي گنبدها و بارگاهها و ضريحهايي كه در مدينه و اطراف آن بود ويران كردند از جمله ويرانيها وهابيها در مدينه عبارتند از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت عبدالله پدر رسول الله و حضرت آمنه مادر رسول الله و مزار همسران پيامبر و مزار اسماعيل بن جعفر الصادق و ديگر بزرگان و حتي گنبد مرقد مطهر نبوي را هم به توپ بستند و از همه اين موارد دردناكتر تخريب گنبد و بارگاه مضاجع مطهره ائمه بقيع عليهم السلام و اهل بيت رسول الله بود وهابيان حتي ديوارها و صندوق و ضريحي را كه روي قبرهاي شريف قرار داشت و براي آن هزار ريال مجيدي صرف شده بود.
كاملا از بين بردند و از اين زيارتگاه جز تلي از سنگ و خاك باقي نگذاشتند. و 8 شوال 1343 هجري قمري به خاطره اي تلخ و دردناك براي جهان تشيع تبديل گشت.
تخريب آثار تاريخي و باستاني اسلام
اينك جهت رعايت اختصار توجه خوانندگان ارجمند را به فهرست برخي از آثار و اماكن تاريخي اسلام كه بيانگر فرهنگ و تمدن اسلامي بود و به واسطه تحجر و كوته فكري فرقه ضاله وهابيت ويران شده جلب ميكنيم:
• بارگاه آمنه بنت وهب مادر پيامبر گرامي اسلام
• بارگاه ام المؤمنين حضرت خديجه كبري بنت خوليد عليها السلام.
• بارگاه و مسجد حضرت حمزه سيدالشهداء در احد
• بارگاه حضرت ابوطالب پدر گرامي اميرالمؤمنين
• بارگاه حضرت عبدالمطلب جد پيامبر گرامي اسلام و اميرالمؤمنين
• بارگاه حضرت حوا در جده
• بارگاه حضرت عبد الله پدر پيامبر در مدينه
• بيت الاحزان،خانه اي كه حضرت زهرا عليها السلام در آنجا در سوگ پدرش ميگريست.
• مسجد سلمان در مدينه منوره
• خانه حضرت زهرا عليها السلام در كوچه حجر در مكه مكرمه
• جايگاه نفس الزكيه در مدينه منوره
• خانه رسول الله در مدينه،خانه اي كه حضرت هنگام هجرت به مدينه در آنجا مستقر شد.
• خندقي كه مسلمانان در جنگ خندق حفر نمودند
• بارگاه پيامبر خدا،يسع عليه السلام،در روستاي اوجام در قطيف
• مسجد جوانان در احساء،دومين مسجدي كه پس از مسجد رسول الله در آن نماز جمعه برگزار شد.
• مسجد عباس بن علي در روستاي مطيرفي در احساء
• زادگاه پيامبر اسلام،خانه اي كه در آن پيامبر گرامي اسلام در شعب هواشم در مكه مكرمه متولد شد
• خانه ام المؤمنين حضرت خديجه بنت خويلد در مكه مكرمه
• مسجد الشمس در مدينه منوره محل يكي از معجزات بزرگ رسول خدا
• خانه حمزه بن عبد المطلب عموي گرامي پيامبر
• خانه ارقم، كه پيامبر و يارانش در آغاز بعثت در آن گرد ميآمدند
• بارگاه شهداي بدر و جايگاهي كه براي پيامبر در غروه بدر نصب نمودند
• خانه حضرت علي عليه السلام كه امام حسن و امام حسين عليهم السلام در آن متولد شدند
• ديوار اطراف شهر مدينه منوره
• خانه حضرت امام جعفر صادق در مدينه منوره
• محله بني هاشم در مدينه منوره
• مسجد تنبه الوداع
• مسجد البغله و بسياري ديگر از بقاع متبركه و اماكن مقدسه
• قبرستان المعلي در مكه مكرمه كه بارگاه و مقبره برخي از اهل بيت علهيم السلام و ياران پيامبر در آن قرار دارد.
• نشانه ورود و خروج فاطمه بنت اسد مادر اميرالمؤمنين پس از تولد آن حضرت از كعبه
• بارگاههاي متعدد در قبرستان بقيع
• بارگاه ملكوتي ائمه بقيع عليهم السلام
نكته قابل توجه اينكه اين ويرانگريهاي آثار تاريخي اسلام در حالي صورت ميگيرد كه رژيم سعودي و وهابيان از آثار يهوديان در مدينه منوره حافظت و نگهداري ميكنند؛ و با نصب تابلوهاي هشدار دهنده مردم را از نزديك شدن به آنها باز ميدارند.
اميد است ضمن آشنايي با افكار وعقايد وجنايتهاي اين گروه منحرف وملحد شما نيز به معرفي ان بپردازيد تا ضمن معرفي چهره آن بتوانيم گمراهان را نيز نجات دهيم ما امروز وظيفه سنگيني داريم دفاع از اسلام ناب محمدي (ص) كه متاسفانه اينها ميخواهند چيز ديگري را از اسلام به جهان نشان دهند خشونت و... در حالي كه دين اسلام دين رحمت و رئوفت است
صاحب طرائف اسامي كساني كه حديث غدير را نقل كردند بشرح ذيل نام مي برد :
|
1- علي ابن ابيطالب (ع) |
2- حسن بن علي (ع) |
|
3- حسين بن علي (ع) |
4- ابوذر غفاري |
|
5- سلمان فارسي |
6- عمار ياسر |
|
7- مقداد بن عمرو كندي |
8- عبدالله بن مسعود |
|
9- ابوبكر بن ابي قحافه |
10- عمر بن خطاب |
|
11- طلحه بن عبيدالله |
12- زيبر بن العوام |
|
13- عبدالرحمان بن عوف |
14- سعيد بن مالك |
|
15- عباس بن عبدالمطلب |
16- عبدالله بن عباس |
|
17- عبدالله بن عبدالمطلب |
18- اسعد بن زراره انصاري |
|
19- خزيمه بن ثابت انصاري |
20- ابو ايوب انصاري |
|
21- سهل بن حنيف انصاري |
22- حديفه بن يمان |
|
23- عبدالله بن عمر بن خطاب |
24- براء بن عمر عازب انصاري |
|
25- رفاعه بن رافع |
26- سمره بن جندب |
|
27- سلمه بن اكوع اسلمي |
28- زيد بن ثابت انصاري |
|
29- ابوليلي انصاري |
30- ابو قدامه انصاري |
|
31- سهل بن سعد انصاري |
32- عدي بن حاتم طائي |
|
33- ثابت بن زيد بن وديعه |
34- كعب بن عجره الانصاري |
|
35- ابو هيثم بن تيهان انصاري |
36- هاشم بن عنبه بن ابي وقاص زهري |
|
37- عمر بن ابي سلمه |
38- عبدالله بن عثمان |
|
39- عبدالله بن ابي عبدالاسد فخروحي |
40- عمران بن حصين خزاعي |
|
41- يزيد بن خطيب اسلمي |
42- ابوهريره دوسي |
|
43- جبله بن عمرو انصاري |
44- ابوبرزه نضله بن عتبه اسلمي |
|
45- ابوسعيد خدري |
46- جابر بن عبدالله انصاري |
|
47- حريز بن عبدالله |
48- زيد بن عبدالله |
|
49- زيد بن ارقم انصاري |
50- ابورافع غلام رسول الله (ص) |
|
51- ابو عمره بن عمرو بن محصن انصاري |
52- انس بن مالك انصاري |
|
53- ناجيه بن عمرو خزاعي |
54- ابو زينب بن عوف انصاري |
|
55- يعلي بن مره ثقفي |
56- سعيد بن سعد بن عباده انصاري |
|
57- خذيفه بن اسيد |
58- ابو شريحه غفاري |
|
59- عمرو بن حمق خزاعي |
60- زيد بن حارثه انصاري |
|
61- ثابت بن و ديعه انصاري |
62- مالك بن حويرث ابوسليمان |
|
63- جابر سمره سوداني |
64- عبدالله بن ثابت انصاري |
|
65- جيش بن جناده سلولي |
66- صميره اسدي |
|
67- عبدالله بن عازب انصاري |
68- عبدالله بن ابي اوفي الاسلمي |
|
69- يزيد بن شراهيل انصاري |
70- عبدالله بن بشير مازني |
|
71- نعمان بن عجلان انصاري |
72- عبدالرحمان بن يعمر ديلمي |
|
73- ابو حمزه خادم رسول (ص) |
74- ابو فضاله انصاري |
|
75- عطيه بن بشير مازني |
76- عامر بن ليلي غفاري |
|
77- ابوالطفيل عاصر بن واثله كناني |
78- عبدالرحمان بن عبدرب انصاري |
|
79- حسان بن ثابت انصاري |
80- سعد بن جناره عوفي |
|
81- عامر بن عمير نميري |
82- عبدالله بن ياميل |
|
83- حجه بن جوين عرفي |
84- عقيه بن عامر جهني |
|
85- ابو ذويب شاعر |
86- ابو شريح خزاعي |
|
87- ابو جحيفه وهب بن عبدالله النسوي |
88- ابوامامه صدي بن عجلان باهلي |
|
89- عامر بن ليلي بن جندب سفيان غفلي بجلي |
90- اسامه بن زيد بن حارثه |
|
91- وحشي بن حرب |
92- قيس بن ثابت بن شماس انصاري |
|
93- عبدالرحمن بن مديح |
94- حبيب بن بدليل بن ورقاء خزاعي |
|
95- فاطمه بنت رسول الله (ص) |
96- ام سلمه ام المومنين |
|
97- ام هاني ابي طالب |
98- فاطمه بنت حمزه بن عبدالمطلب |
|
99- اسما بنت عميس |
100- عايشه دختر ابوبكر |
ملاحظه فرموديد كه حديث غدير چقدر مورد اهتمام جدي اصحاب و ياران پيامبر (ص) بوده است تا جائي كه تعدادي از زنان نيز اين حديث را نقل كردند .
|
| |
|
حمزه |
ابن عبدالمطلب بن هاشم
. عم النبي (ص ). قال ابوعبيد: و له عقب . (صبح الاعشي ج 1 ص 359). حمزه يکي از صحابه کرام و عموي بزرگوار حضرت رسول خدا ميباشد. کنيه اش ابوعماره و ابويعلي و نام مادرش هاله بنت وهيب بن عبدمناف که عموزاده آمنه مادر حضرت رسول اللّه است و با صفيه بنت عبدالمطلب نيز خويشاوندي داشته . ثويبه که آزاد کرده ابوجهل بود هم بحضرت محمد (ص ) و هم بحضرت حمزه شير داده که از اين رو با نبي اکرم برادر رضاعي ميشود و دو يا چهار سال از آن حضرت بزرگتر بوده و در سال دوم بعثت اسلام پذيرفته و در معيت جناب نبوي بمدينه هجرت گزيده ، در غزاي بدر دلاوريها و رشادت فوقالعاده از وي بروز کرده و در غزاي احد نيز حضور داشته دليريها نشان داده . عاقبت در نيمه شوال از سال سوم هجرت بشهادت رسيد. بعادت معمولي زنان مشرک که بشکافتن شکم و دريدن سينه و بريدن بيني و گوش مسلمانان مي پرداخته و از اين راه کينه جوئي و درنده خوئي خود را ابراز ميکردند، هند مادر معاويه که بغض و عداوت او نسبت به پيغمبر وصحابه کرام مشهور بود; پس از شهادت حضرت حمزه عادت زشت خود را ظاهر ساخت و سينه مبارک آن جناب را شکافته جگر سياه او را با دندانهايش بيرون آورده بناي جويدن را گذارد، از شنيدن اين واقعه حضرت محمد (ص ) بسيار اندوهگين و محزون شد و بي اندازه گريست سپس بر وي نماز بگزارد. حمزه در موقع شهادت 57 سال داشت . رجوع به تاريخ گزيده و حبيب السير و کامل ابن اثير و قاموس الاعلام شود. محمدبن کعب قرظي گفت : ابوجهل درباره پيغمبر(ص ) سخن زشتي گفت و بگوش حمزه رسيد، خشمناک بمسجد درآمد و با کمان چنان بر سر ابوجهل بکوفت که به استخوان رسيد و خود اسلام آورد و پيغمبر و مسلمانان با اسلام او گرامي شدند و اين به سال ششم از بعثت بود،پس از آنکه بخانه ارقم درآمده بود. يزيدبن رومان گفت : آنگاه که پيغمبر بمدينه درآمد نخستين پرچمي که پيغبر بست ، براي حمزه بود. از علي (ع ) نقل شده که چون روز بدر شد و مردم بما نزديک شدند مردي از آنان بر شتر سرخ موئي سوار بود و در ميان لشکريان ميگرديد. پيغمبر گفت : يا علي حمزه را بخوان تا بگويد خداوند اين شتر سرخ مو کيست و چه ميگويد؟ و حمزه از همه بمشرکين نزديکتر بود. وي بيامد و گفت : او عتبةبن ربيعه باشد و مردم را از کشتار بازميدارد آنگاه عتبه و شيبه و وليد بيرون جستند و هماورد خواستند جواناني از انصار برون شدند، عتبه گفت : اينان را نميخواهم هماورد، بايد از پسرعموهاي ما باشد. پيغمبر فرمود: اي علي برخيز. اي حمزه برخيز. اي عبيدةبن حارث برخيز. (امام احمدآنرا روايت کرده ). جعفربن عمرو ضمري گويد: با عبيداللّه بن عدي بسوي شام برون شديم . چون به حمص رسيديم ، عبيداللّه گفت : ميخواهي نزد وحشي رويم و او را از چگونگي قتل حمزه بپرسيم . گفت : بلي و وحشي به حمص سکونت داشت پس نزد وي رفتيم و بر او سلام کرديم . سلام بازداد. عبيداللّه سر خود را با عمامه پوشيده بود و جز چشمان و پاهاي وي ديده نميشد. وحشي را گفت : مرا ميشناسي وحشي بوي نگريست ، آنگاه گفت : نه بخدا. عبيداللّه چهره خود بگشود. آنگاه گفت : ما را از قتل حمزه خبر نميدهي ؟ گفت : چرا! حمزه طعيمةبن عدي را در به در بکشت . جبيربن مطعم که مولاي من بود، گفت : اگر حمزه را بخون عمويم کشتي آزاد باشي . چون در سال عينين مردمان بيرون شدند و عينين کوهي است که ميان آن و احد دره اي باشد. من هم با مردم براي نبرد بيرون شدم چون آماده کارزار شدند،سباع بيرون شد و هماورد بخواست ، حمزه بهماوردي او شد و گفت : اي سباع اي پسر ام انمار. اي پسر آنکسي که زنان را ختنه ميکرد با خدا و پيغمبر او جنگ ميکني ؟ آنگاه بر او بتاخت و کارش بساخت من در زير سنگي بکمين نشستم تا آنکه نزديک شد، آنگاه حربه خود ميان ناف او بيانداختم و تا دو رانش برفت و جان داد. از زبير حکايت کنند که چون روز احد شد زني بشتاب بيامد تا آنگاه که نزديک بود بکشتگان برسد پيغمبر را ناپسند افتاد که آنزن کشتگان ببيند و گفت المراءة المراءة. زبيرگويد: بدانستم که صفيه مادرم باشد. بشتاب بسوي او رفتم و پيش از آنکه بکشتگان برسد خود را بوي رساندم . او که زني چابک بود بسينه من زد و مرا نکوهش کرد. گفتم : به امر پيغمبر است او بايستاد و دو جامه که با وي بود بيرون آورد و گفت : شنيده ام حمزه کشته شده ، اين دو جامه بياوردم که وي را با آن کفن کنيد. چون آن دو جامه بياورديم تا حمزه را بدان کفن کنيم ، در کناراو مردي از انصار يافتيم که با او نيز چون حمزه معامله کرده بودند ما شرم کرديم که حمزه را در دو جامه کفن کنيم و انصاري بي کفن بماند پس هريک را در جامه اي که ببالاي او ميخورد کفن کرديم . (رواه الامام احمد). |
ای فرزند حضرت حمزه...
تو برای احیا نام آن شیر مرد مسوولی...حقت را ادا کن
اگر از نسل حضرت حمزه هستید حتما تماس بگیرید




