سوالی در باره همسران جناب حمزه

آیا حمزه عموی پیامبر اسلام (ص) ازدواج کرده و دارای همسر و فرزند بود؟
پرسش
آیا اطّلاعی در مورد ازدواج حضرت حمزه در دسترس است؟ آیا ایشان ازدواج کردند یا نه؟ آیا همسر و فرزند نداشت؟ زیرا پس از جنگ احد، نقل شده که پیامبر (ص) فرمودند عمویم کسی را ندارد که برایش سوگواری کند.
پاسخ اجمالی

حضرت حمزة بن عبد المطلب، عموی پیامبر اسلام (ص) ازدواج کرده، و دارای همسر و فرزند بود، البته فرزندانش در زمان حیات پدر از دنیا رفتند. این که پیامبر اکرم فرمود عمویم گریه کنندگانی ندارد و از منزلش صدای گریه شنیده نمی شود، منافاتی با ازدواج و همسر داشتن ایشان ندارد. شاید سخن پیامبر در حقیقت اشاره به نوعی عزاداری دست جمعی باشد که نوحه سرایان و مویه گران، اشعاری می خواندند و زن و بچه و فامیل خانواده گریه می کردند؛ از این رو «لا بواکی» -در متن حدیث پیامبر- می تواند بیانگر نبود عزاداری دست جمعی باشد، نه این که عمویش کسی ندارد.

پاسخ تفصیلی

بنابر آنچه که مورخان و محدثان در منابع تاریخی و روایی نقل کرده اند؛ حضرت حمزة بن عبد المطلب - عمو و برادر رضاعی[1] پیامبر اسلام (ص)- ازدواج کرده، و همسران و فرزندانی داشت. منتها چرا پیامبر اکرم فرمود عمویم گریه کنندگانی ندارد که برایش عزاداری کند؟! مسئله ای است که بیان چند نکته می تواند آن را روشن کند.

1. منابع تاریخی، سه خانم را به عنوان همسران حمزه نقل می کنند؛ سلمی بنت عمیس، (خواهر اسماء بنت عمیس خثعمی)، خوله بنت قیس و بنت الملة بن مالک بن عباده بن حجر از انصار.[2]

2. حمزه از این سه همسر، دارای فرزندانی به نام های عماره، امامه، عامر و یعلی بود که به این مناسبت به حمزه کنیۀ ابو یعلی و ابو عماره داده بودند.[3] گفتنی است که تمام فرزندانش در زمان زنده بودن پدر از دنیا رفته بودند.[4]

بنابر این حضرت حمزه هم ازدواج کرده بود و هم دارای فرزند شد. منتها گذشته از آنچه که بیان شد، می توان سخن پیامبر اکرم (ص) را این گونه توجیه کرد- این که پیامبر فرمود از تمام خانه‏ هایى که کسى کشته شده، صداى گریه مى ‏آید، اما برای حمزه گریه و زارى نمی شود-[5] که «بواکی» صیغه جمع است و در حقیقت اشاره به نوعی عزاداری دست جمعی دارد که نوحه سرایان و مویه گران، اشعاری می خواندند و زن و بچه و فامیل خانواده گریه می کردند؛ از این رو «لا بواکی» می تواند بیانگر نبود عزاداری دست جمعی باشد، نه این که هیچ کس برای عمویش گریه نکرد و یا خانواده ای نداشت. ممکن است همسرانش در منزل حمزه[6] حضور داشتند و یا زنانی با آنها بودند، ولی نوحه گری دست جمعی نداشتند، و آهسته گریه می کردند. و ... .

بنابر این، همان گونه که در روایت منقول از پیامبر اکرم (ص) آمده، وقتی که جنگ احد به پایان رسید و خبر کشته شدگان به خانواده های آنان رسید، در هر منزلی که مجاهد و رزمنده ای را از دست داده بودند، مجالس عزا و سوگواری برپا بود، و برای عزیزان از دسته رفته خود گریه و زاری می کردند، اما حضرت حمزه که از فرماندهان بزرگ سپاه رسول الله (ص) بود و مفتخر به لقب سید الشهداء شده بود، از منزلش صدای گریه و نوحه گری در شأن ایشان به گوش نمی رسید. لذا این بود که پیامبر فرمود از منزل عمویش صدای گریه و عزا نمی آید. و این منافاتی با ازدواج و همسر داشتن ایشان ندارد.

در پایان تذکر این نکته ضروری است که گاهی مترجمان روایت، ترجمه ای اشتباه از روایت ارائه می دهند که باعث برداشت خطا از روایت می شود. به عنوان نمونه در همین روایت پیامبر نیامده است که اما حمزه چون کسى را ندارد براى او گریه و زارى نمی شود، بلکه متن حدیث این گونه است: «... وَ لَمْ یَسْمَعْ مِنْ دَارِ حَمْزَةَ عَمِّهِ فَقَالَ ص لَکِنَّ حَمْزَةَ لَا بَوَاکِیَ لَه‏...»، و از منزل حمزه عمویش صدایی نشنید و فرمود اما حمزه گریه کنندگانی ندارد. بدیهی است که فرق است بین این جمله که اما حمزه چون کسى را ندارد براى او گریه و زارى نمی شود و بین این که اما حمزه گریه کنندگانی ندارد.

 

[1]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) عَرَضْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) ابْنَةَ حَمْزَةَ فَقَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهَا ابْنَةُ أَخِی مِنَ الرَّضَا (ع)»؛ امام صادق از امام علی (ع) نقل می کند، به پیامبر (ص) پیشنهاد ازدواج با دختر حمزه را دادم که حضرت فرمود مگر نمی دانی که حمزه برادر رضاعی من است!، کلینی، کافی، ج 5، ص 437، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش.

[2]. ابن اثیر، اسد الغابة، ج 6، ص 21، دار الفکر، بیروت، 1409ق؛ صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، تحقیق، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، ج 5، ص 195، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1414ق؛ کاتب واقدی، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ترجمه،‏ مهدوى دامغانى،‏ محمود، ج 3، ص 5، ج 8، ص 223، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش. ابن حجر عسقلانی، الاصابة، عبد الموجود، عادل احمد، معوض، علی محمد، ج 8، ص 119، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1415؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، الجباوی، علی محمد، ج 4، 1587، دار الجیل، بیروت، چاپ اول، 1412ق.

[3] یعلى و عامر از بنت المله، امامه از سلمی و عماره از خوله، فرزندان حمزه بودند. هرچند برخی امامه را همان عماره می دانند. مانند ابن حجر عسقلانی که می گوید: «ابن کلبی این دختر را امامه و واقدی او را عماره نامیده است»، الاصابة، ج 8، ص 23.

[4]. الطبقات الکبرى، ج 3، ص 5.

[5]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ‏1، ص183، جامعه مدرسین، قم، 1413ق، «هنگامى که رسول خدا (ص) از جنگ احد به مدینه بازگشت از هر خانه‏اى که از اهل آن کسى کشته شده بود صداى نوحه و گریه شنید، و از خانه عموى خود حمزه هیچ صدایى نشنید. آن حضرت فرمود: از همه خانه ‏هایى که کسى کشته شده صداى گریه مى ‏آید، اما حمزه چون کسى را ندارد براى او گریه و زارى نمیشود، مردم مدینه با شنیدن این سخن همگى قسم خوردند که بر مردگان خویش نوحه و گریه نکنند تا اول بر حمزه نوحه و زارى نمایند و پس از آن بر مردگان خویش، و ایشان تا امروز همچنان بر آن قسم عمل میکنند

[6]. از سخن رسول خدا که فرمود از منزل عمویم حمزه صدای گریه نمی آید معلوم می شود که وی در مدینه منزل مسکونی داشت: «وَ لَمْ یَسْمَعْ مِنْ دَارِ حَمْزَةَ عَمِّهِ...»، من لا یحضره الفقیه، ج ‏1، ص 183.

حمزه و علت تنهایی وی

حمزه ابن عبدالمطلب +سید الشهداء


حمزه بن عبدالمطلب، دارای کنیه ابوعماره یا ابوعلی و لقب سید الشهداء، عمو و برادر رضاعی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود که دو سال قبل از عام الفیل(سال ولاتدت پیامبر اکرم) در شهر مکه به دنیا آمد.(1) دو (یا چهار) سال از پیامبر بزرگ‌تر بود. پدرش عبدالمطلب و مادرش هاله، دختر وهیب و دختر عموی آمنه بنت وهب بود.
از همان اوان جوانی، در میان قریش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزاداندیشى، آزادمنشى و ستم ستیزى سرآمد بود. (2) سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.
حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد. مورخان نوشته‌اند روزی از شکار بازمی‌گشت که ناگاه با صحنه شگفتی مواجه شد: مردم زیادی جمع شده بودند و ابوجهل را تماشا می‌کردند که محمد رسول خدا را اهانت و اذیت می‌کرد. حمزه به خشم آمد و به ابوجهل حمله کرد، کمان خود را بر سر او کوبید و او را نقش بر زمین ساخت.
بعد از این حادثه بود که اظهار اسلام نمود و فریاد ملکوتی «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله» سر داد.
گرویدن وى به اسلام موجب سربلندى دین خدا شد؛ (3) زیرا پس از آن مسلمانان از انزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانى حمزه از پیامبر اکرم(ص) از آزارهاى خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان ملایم تر شد. (4)
در تاریخ نمونه‌های فراوانی از حمایت‌های او در دوران قبل از هجرت ثبت شده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به رشادت او در شب پیمان عقبه دوم در منی اشاره کرد. در آن شب مشرکان خشمناک مکی برای انتقام از مردمان مسلمان یثرب به سوی آنان حمله‌ور شدند؛ ولی ناگاه با شمشیر دو دلاور اسلام، حمزه و علی بن ابی طالب علیه السلام مواجه گشتند و عقب نشستند.
به هنگام هجرت مسلمانان به مدینه، همسر حمزه از مهاجرت سر باز زد. حمزه ناچار به تنهایی به مدینه هجرت کرد و تنها فرزند خود، عماره، را در مکه به مادرش سپرد. در مدینه نیز حمزه هم‌چون پروانه‌ای بر گرد شمع وجود رسول خدا می‌چرخید.
پیامبر اکرم(ص) به مسائل دفاعى حکومت نوبنیاد خود اهتمام خاصى داشتند. ایشان با تشکیل گروه هاى رزمى درصدد برآمدند امنیت مدینه را تامین کرده، مسلمانان را براى رویارویى با دشمنان آماده سازند. بر این اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستین گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه(ع)، اعزام نمودند. گرچه این رویارویى بدون درگیرى پایان یافت ولى نشانه اى از اقتدار سپاه اندک اسلام در برابر کاروان بزرگ مشرکان بود. (5)
رسول گرامى اسلام در ربیع الاول سال دوم هجرت غزوه «ابواء» را تدارک دید (6) و درجمادى الاولى غزوه «ذات العشیره» را به قصد تعقیب کاروان قریش سازماندهى کرد. در این دو غزوه نیز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود. (7)
حمزه(ع) در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. این نبرد با امدادهاى الهى و دلاورى هاى بى مانند امیرمومنان على(ع) و سلحشورى حمزه، با پیروزى قاطع سپاه اسلام به پایان رسید. در این پیکار تنى چند از سران کفر به دست تواناى حمزه به هلاکت رسیده یا به اسارت درآمدند. طعیمه بن عدى و ابوقیس بن فاکه از جمله این کشته شدگان بودند؛ (8) و «اسود بن عامر» به دست حمزه به اسارت درآمد. (9)
حمزه بن عبدالمطلب در غزوه «بنى قینقاع» پرچمدار سپاه اسلام بود. یهودیان بنى قینقاع نخستین گروه یهود بودند که با اسلام اعلام جنگ نمودند. سپاه اسلام قلعه آنها را محاصره کرد. آنگاه رسول خدا(ص) آنان را از مدینه تبعید نمود و اموالشان رامصادره کرد. (10)
یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانى که براى انتقام گیرى از مسلمانان و جبران شکست بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید.
حمزه و برخى دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون شهرى بودند، حمزه به رسول خدا عرض کرد:
«سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست به غذا نخواهم برد، مگر آن که بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!» (11)
حضرت حمزه از معدود قهرمانانى بود که در جنگ، نشان بر خود مى نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفى مى کرد. (12) او نمونه اى از شجاعت و دلیرى در میدان نبرد بود، خود را به اعماق صفوف دشمن مى رساند و با دشمن درگیر مى شد، از قدرت بازوى برجسته اى بهره مند بود. در احد با دو شمشیر پیش رسول خدا مى جنگید و مى گفت: «من شیر خدا هستم!» (13)

شهادت
در جنگ احد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت قدم از رسول خدا دفاع مى کرد و توانست سى مشرک جنگجو را به هلاکت برساند. یکى از مشرکان به نام «وحشى»، زیر درختى در کمین وی نشسته بود. حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکى از دشمنان راه را بر او بست، حمزه به او حمله کرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى وحشى خیز برداشت ولى پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد. در این هنگام وحشى زوبین به سویش پرت کرد ... (14) و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خدا و یارى پیامبر گرامى در پانزدهم شوال سال سوم ه.ق به شهادت رسید.
پیکر بی‌جان او نیز از کینه‌ی مشرکان به دور نماند. هند، مادر معاویه، به انتقام ِ کشتگان بدر بدن حمزه را مثله کرد و جگر او را بیرون کشید.
مرگ حمزه بر پیامبر خدا بسیار گران آمد و سخت گریست و فرمود: «در سراسر عمرم غمناک‌تر از این زمان نبوده‌ام.»
آنگاه بر او درود فرستاد، بر پیکرش نماز گزارد، هفت تکبیر گفت و او را در سرزمین احد به خاک سپرد.
رسول خدا(ص) در منزلت او فرمود:
«سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است» (15)

پى نوشتها:
1- تنقیح المقال، ج 1، ص 375؛ اعیان الشیعه، ج 6، ص 245؛ اسد الغابه، ج 2، ص 46.
2- دایره المعارف اعلمى، ج 17، ص 41.
3- سیره ابن اسحاق، ص 152.
4- کامل ابن اثیر، ج 2، ص 83؛ تنقیح المقال، ج 1، ص 375؛ طبقات ابن سعد. ج 1، ص 93.
5- مغازى واقدى، ج 1، ص 9.
6- کامل، ج 1، ص 523.
7- کامل، ج 2، ص 112؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 408؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 9.
8- مغازى، ج 1، ص 150؛ کامل، ج 2، ص 75.
9- مغازى، ج 1، ص 140.
10- تاریخ طبرى، ج 2، ص 481.
11- مغازى، ج 1، ص 211.
12- همان، ص 259.
13- اعیان الشیعه، ج 6، ص 245؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 194؛ سیر اعلام النساء،ذهبى، ج 1، ص 131.
14- مغازى، مترجم، ج 1، ص 207.
15- مستدرک حاکم، ج 3، ص 199.

منابع:
1. سایت اهل بیت www.al-shia.com ، نوشته محمد هادى مهتدى
2. http://daneshnameh.roshd.ir

دکتر ایرج افشار مردی توانااز طایفه سرگزی

در گفتگوي اختصاصي با افشار سيستاني مطرح شد؛
كتابخانه ايرج افشار سيستاني هديه‌اي به مردم زادگاهش

خبرگزاري فارس: كتابخانه موقوفه ايرج افشار سيستاني صد‌درصد تخصصي و درباره ايران‌شناسي بوده و كتاب‌هاي با ارزش و معتبري در زمينه تاريخ مناطق مختلف كشور ايران در آنها وجود دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس از زاهدان، ايرج افشار سيستاني نويسنده و پژوهشگر در زمينه ايرانشناسي، ساكن تهران، اهل سيستان و از طايفه سرگزي است و از آنجا كه و كارشناسان اسناد ملي پس از بازديد از اين كتابخانه نتوانسته‌اند هنوز براي آن قيمتي تعيين كنند، خبرنگار فارس در زاهدان گفتگويي با ايرج افشار سيستاني انجام داده تا هدف اين اقدام وي را جويا شود: 1- هدف اين اقدام با ارزش مهم شما در اين منطقه چيست؟ * حدود 40 سال قبل كه پژوهش‌هاي علمي خود را آغاز كردم و مسافرت‌هايي به ساير استان‌هاي كشور به غير از تهران مي‌رفتم، مي‌ديدم كه مردم استان‌ها از نظر فرهنگ كتاب داري و كتابخانه و كتابخواني در محروميت قرار دارند و كمتر در آن مورد گام‌هايي برداشته مي‌شود. به ويژه در استان زادگاه خودم سيستان و بلوچستان كه در محروميت فرهنگي به سر مي‌برد و متاسفانه متوليان امر فرهنگي از جمله استانداران پيشين و آنها هم آن طور كه بايد در اين زمينه اقدامي نكرده‌اند. كتابخانه‌هاي اينجا از نظر بار علمي فقير بود و كتاب‌هاي مرجع و علمي مهم كه براي دانشجويان لازم باشد و كتاب‌هايي كه ايران را به نسل جوان معرفي كند نبود. و بنابراين تصميم گرفتم كه كتابخانه خودم را كه به سخت با عشق و علاقه جلد جلد و ورق ورق از داخل ايران و خارج گردآوري كرده بودم را جمع‌آوري و در يك فرصت مناسب به استان زادگاه خودم سيستان و بلوچستان وقف كنم. وي در ادامه پاسخ اين سئوال افزود: با توجه به اينكه كتابخانه بنده هواداران بسياري از جمله آستان قدس رضوي و كتابخانه‌هاي دولتي ايران و صدا و سيما و ... اما سازمان اسناد و كتابخانه ‌ملي ايران را از هر جايي بهتر تشخيص دادم زيرا كتابخانه ملي مردم ايران است و با تقاضاي مسئولان كتابخانه اسناد ملي سيستان و بلوچستان و مسئولان كتابخانه ملي ايران به ويژه مشاور فرهنگي رئيس‌جمهور به توافق رسيديم كه اين كتابخانه وقف اين استان شود، كه الحمدالله با همكاري آقاي اشعري و همكارانش به ويژه مدير اسناد و كتابخانه ملي سيستان و بلوچستان، اين اقدام انجام شد. 2- در زمينه چگونگي جمع‌آوري كتاب‌ها و انتقال آنها به زاهدان بفرماييد؟ * بعد از مشخص شدن مكان، چندين روز كتابداران شريف كتابخانه ملي مركز كه خادمان فرهنگي ايران زمين هستند به سرپرستي محمد جعفر مازيني از مديران كتابخانه ملي به منزل بنده آمده و حدود 10 روز اقدامات جمع‌آوري، دسته‌بندي، صورت برداري و كارتن گذاري و حمل به زاهدان را انجام دادند. در زاهدان هم در طبقه زيرين كتابخانه اسناد ملي زاهدان به ميزان 260 متر مربع، ويژه كتابخانه ايران شناسي بنده اختصاص يافت. در حال حاضر چيدمان آن انجام شده و آماده افتتاح است كه تا ساعاتي ديگر با حضور مسئولان استاني و كشور مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد. 3- وي ساكن تهران است اما در زمينه ارتباط خود با مردم سيستان و بلوچستان مي‌گويد: با اينكه من از دوران نوجواني از سيستان و بلوچستان مهاجرت كرده‌ام و در تهران زندگي مي‌كنم اما بافت قبيله‌اي خود را حفظ كرده و مردم اقوام و سرزمين خود را هرگز فراموش نكرده‌ام و براي مناسبت‌هاي مختلف، همايش‌ها، سمينارها و ... به ديدار آنها آمده‌ و افتخار سخنراني در محافل آنها داشته‌ام. وي ادامه داد: مردم ولايتمدار استان سيستان و بلوچستان اعم از بلوچ، سيستاني، بيرجندي، كرماني و يزدي، اين پنج قوم ساختار جمعيتي اين استان را در ده‌ها‌ي سال قبل شكل داده‌اند. 4- چه تعداد از آثار شما چاپ شده است؟ * تاكنون بيش از 130 جلد كتاب در زمينه‌هاي ايرانشناسي نوشته‌ام كه اين كتاب‌ها بر پايه پژوهش‌هاي ميداني و كتابخانه‌اي تهيه و تدوين شده و بيشتر آنها به چاپ رسيده و در اختيار علاقمندان و دانشجويان كه آينده سازان كشور هستند، قرار گرفته است. 5- موضوع بيشتر كتاب هاي شما چيست؟ * ايرانشناسي و به ويژه مردم شناسي، برخي از كتاب‌هاي من مانند "ايران" به زبان انگليسي، كتاب " ايران جهاني در يك مرز" به زبان انگليسي، فارسي و ... به دو زبان چاپ شده است و كتاب‌هايي از جمله خليج فارس، تمپ بزرگ و تمپ كوچك، ايلات و عشاير ايران و كولي‌هاي ايران تا كنون بارها در آمريكا و اروپا چاپ و دراختيار دوستداران فرهنگ ايراني قرار گفته است. 6- چرا به " پدر خليج فارس" ملغب شده‌ايد؟ * از آنجا كه بيش از 30 سال از عمر خود را به امر تحقيق و پژوهش براي خليج فارس گذاشته‌ام از سوي موسسات تحقيقاتي و بعضي از سازمان‌ها به " پدر خليج فارس" نامور شده‌ام. 7- در زمينه مقالات چه تعداد اثر داريد؟ *بيش از 500 مقاله علمي تاكنون از بنده در مطبوعات كشور و خارج از كشور چاپ و منتشر شده و تعداد زيادي سخنراني در دانشگاه‌اي ايران و خارج از كشور و سمينارهاي ملي و بين‌المللي ارائه كرده‌ام. بيش از 25 طرح ملي هم براي سازمان‌ها، وزارتخانه‌ها و برخي از كارگردانان سينما و تلوزيون انجام و تحويل داده‌ام. 8- ارتباط شما با ساير محققان و دانشجويان چگونه است؟ * بنده هميشه در خدمت پژوشگران و دوستاداران فرهنگ دانش و ادب ايران زمين بوده و هستم و كمك هاي زيادي به دانشجويان براي اتمام پايانه‌هايشان به عنوان استاد راهنما و استاد ناظر و ويراستار انجام داده‌ام كه همه به رايگان بوده است. 9- در حال حاضر فعاليت شما علاوه بر تحقيق و پژوهش چيست؟ * در بيشتر انجمن‌ها و سردبيري‌ها جزو اعضاي هيئت تحريريه، هيئت امنا عضو بوده و هستم و در اين را هم تمامي خدماتي كه انجام داده ام رايگان بوده است. 10-برنامه‌هاي در دست اقدام شما چيست، آيا كتابي در دست انتشار داريد؟ * بله، كتاب "دايرةالمعارف شهرهاي ايران" در سه جلدرهلي در دست چاپ دارم كه در آن 1500 شهر، 300 شهرستان و 30 استان كشور توصيف شده‌است. علاوه بر آن براي بعضي از سازمان‌ها و ادارات طرح پژوهشي ارائه مي‌كنم و يك مجموعه 10 جلدي ديگر براي 30 استان كشورهم آماده كرده‌ام كه در مرحله پانويس قرار دارد،هر جلد اين كتاب سه استان كشور را در بر مي‌گيرد و موضوع آن هم در مورد فرهنگ مردم ايران است. 11- شما جزو ميراث ماندگار كشور هستيد در اين زمينه بيشتر توضيح دهيد؟ * بله بنده عضو بانك اطلاعاتي چهره‌هاي ماندگار ايران و جزو 50 نفر ميراث ماندگار كشور از مشروطيت به بعد هستم كه امام خميني (ره) مقام معظم رهبري، شهيد مطهري، شهيد رجايي، شهيد باهنر، دكتر حسابي و غلامرضا تختي و ... هم از ديگر اعضاي آن هستند. 12- در امر تحقيق و پژوهش تاكنون به مشكلي برخورده‌ايد؟ * خير. اگر در كتاب‌هايم موردي‌ هم بوده در چاپ‌هاي بعدي سعي كرده‌ام آن را اصلاح كنم. 13- آيا در زمينه نقد و انتقاد در امر تحقيق و پژوهش هم اقدامي انجام داده‌ايد؟ * بله. بنده كتاب‌هايي را كه عليه مالكيت ارزي ايران بوده را نقد كرده‌ام كه از جمله آنها كتاب "اميران مرزدار" نوشته پرويز مجتهدزاده است و در اين مورد نه تنها نقد كرده‌ام بلكه عليه اين كتاب، مجموعه ديگري منتشر كرده‌ام. در زمينه تاريخ بلوچستان هم يكي از كتاب‌هاي سيد منصور سجادي را مورد نقد قرار داده‌ام. تا ساعاتي ديگر و با حضور مشاور فرهنگي رئيس جمهور، كتابخانه ايرج افشار سيستاني در محل كتابخانه اسناد ملي سيستان و بلوچستان واقع در زاهدان افتتاح مي‌شود. ______________________________ گفتگو: شيوا سرگزي خبرنگار خبرگزاري فارس در زاهدان

15 شوال

 

۱۵ شوال را با برنامه ریزی گرامی بداریم ...سالروز شهدای احد و جناب حمزه سید الشهدا