زیارت
حمزه (ع) را زیارت کنید و ثواب آن را به
پیشگاه مقدسه حضرت فاطمه(س) تقدیم کنید
آثار فراوان دارد.
حمزه (ع) را زیارت کنید و ثواب آن را به
پیشگاه مقدسه حضرت فاطمه(س) تقدیم کنید
آثار فراوان دارد.
عبدالاحد سیرجانی و اطلاع مهم او درباره شهادت شهید ثانی
محمد کاظم رحمتی
درباره شهادت شهید ثانی، عموما به خبری که شیخ حر عاملی در امل الامل و در ضمن شرح حال شهید ثانی آورده، استناد می شود. اما این خبر همانگونه که جعفر المهاجر اشاره کرده است (در کتاب ستة فقهاء الابطال) نادرست و جعلی است هر چند به نظر آقای مهاجر تنها نیمی از این خبر جعلی است اما با شواهد به دست آمده که تفصیل آن را دون استورات در مقاله ای در دست انتشار دارد، نشان داده شده که تمام خبر جعلی و نادرست است.
اما آیا عالمان ایرانی از ماجرای شهادت شهید ثانی اطلاع دقیقی نداشته اند؟ در حالی که می دانیم عالمان ایرانی در دو دهه حیات آخر شهید ثانی به کرات به جبل عامل رفته و نزد او به تحصیل فقه می پرداخته اند و حتی زمانی که شهید در مکه دستگیر شد یکی از شاگردان ایرانی البته کمتر شناخته شده او محمود لاهیجانی همراه او بوده است.
در حقیقت عالمان ایرانی دست کم بخشی از آنها اطلاعات خوبی از شهید داشته اند خاصه کسانی که زمانی نزد شهید به تحصیل پرداخته اند، یکی از این عالمان شخصی است به نام عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی که تنها اطلاع ما درباره او محدود به گزارش های شیخ آقابزرگ است.
آقابزرگ در ضمن تألیف کتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، نسخه ای از کتاب تفسیر سوره الروم که در تملک میرزا محمد علی اصفهانی سبط حکیم مولی عبدالجواد خراسانی که در تدریس قانون شهره بوده، می بیند که نگارنده آن عبدالاحد سیرجانی است. این تفسیر که به فارسی است به نام شاه طهماسب اول (متوفی 984) نگاشته شده است. آقابزرگ در گزارش از محتوی آن نوشته است که تفسیر در آغاز منازعات میان شاه طهماسب و سلطان سلیمان قانونی (متوفی 974) و به منظور ترغیب شاه طهماسب در نبرد با عثمانی نگاشته شده است.
سیرجانی در مقدمه تفسیر خود گفته که مشغول نگارش تفسیری کامل بر قرآن به نام برهان دولتشاهی بوده که بخشی از آن را تا پایان سوره نساء انجام داده اما به دلیل برخی دلایل دنباله نگارش تفسیر را رها کرده و به تفسیر سوره روم مشغول شده است. سیرجانی ادعا داشته که از نسل حمزه سید الشهداء است. (بنگرید به: الذریعه، چ 7، ص 195، پاورقی 1).
آقا بزرگ اطلاع بیشتر درباره محتوی کتاب تفسیر سوره الروم را در مجلد احیاء الداثر من القرن العاشر، ص 117 در معرفی عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی آورده که بخشی از آن همان اطلاعات مندرج در الذریعه است. سیرجانی در بخشی از این تفسیر که به بیان مطاعن عثمانی ها پرداخته خاطر نشان کرده که یکی از مظالم عثمانی ها حبس شیخ زین الدین عاملی در مسجد الحرام و فرستادن او از راه مصر به قسطنطنیه بوده و اینکه او را به مجرد اتهام به قتل رسانده اند، در حالی که شهید تمام اتهامات وارده به خود را انکار کرده است. متاسفانه من هنوز نتوانسته ام اطلاع بیشتری درباره این شخص و کتاب وی بیابم.
مطلب دیگری دال بر شاگردی عالمان ایرانی در نزد شهید ثانی که به تحریک عالمان سنی و نهایتا شهادت شهید انجامید است، اجازه ای است که در نسخه ای از اربعین شهید اول باقی مانده و در این اجازه شهید ثانی به شاگرد ایرانی خود اجازه روایت کتاب خود و آثار شهید اول را داده است.
الشهید الاول، الاربعون حدیثا، تحقیق و نشر مدرسة الامام المهدی ، قم 1407.
احتمالا نسخه تفسیر سوره الروم سیرجانی هنوز در جایی موجود باشد،
گروهی در تاریخ سعی کرده اند
حمزه را بدون فرزند معرفی کنند
تا نسل شجاعان جهان
رو به انقراض رود!
داستانهای عیاران و پهلوانان
دشمن حمزه، زمرد شاه پادشاه مشرق زمین است. هر دو طرف پیشمرگان شجاع ودلیری دارند که از آنها به عنوان عیار نام برده شده است. ماموریت اصلی عیاران جاسوسی و از بین بردن دشمنان بود. درمیان آنان، عیاران زن هم به چشم می خورند که معروفترین آنها خوش خرام است، که در جنگاوری کم از عیاران مرد ندارد.
حمزه نامه در زمان اکبرشاه از شاهان سلسله تیموریان هند گردآوری شد. اکبرشاه که از نواده تیمور لنگ، از پادشاهان با درایت هندوستان به شمار می رود. او دلبستگی فراوان به زبان و فرهنگ پارسی داشت.
به دستور اکبرشاه برای اولین بار در هندوستان زبان پارسی به عنوان زبان رسمی و فرهنگی هندوستان اعلام شد. او همچنین دستور داد تمام کتاب های ادبی قدیم هند به پارسی برگردانده شود. از جمله کتاب هایی که در این دوران گردآوری و به پارسی برگردانده شد حمزه نامه است.
بسیاری از داستان ها و شخصیت های حمزه نامه تحت تاثیر شاهنامه فردوسی هستند. در حالیکه عده ای از مورخین پیدایش شخصیت حمزه و داستان های حمزه نامه را سالها پیش از تنظیم شاهنامه فردوسی می دانند.
برخلاف شاهنامه، بیشتر افسانه های حمزه نامه به طور شفاهی تا زمان گردآوری آن (قرن 15 میلادی) حفظ شده اند. از این رو بسیاری از داستانها در طی این سالها دستخوش دگرگونی شده اند.
حمزهنامه كه به عناوين گوناگون خوانده شده، از داستانهاى عاميانه فارسى است. در اين داستان با در هم كشيده شدنِ شخصيّت حمزة بن عبدالمطلب و حمزه آذرك به يكديگر، مجموعهاى از ادبيات شفاهى ايرانى پيش و پس از اسلام به نحوى غير قابل تفكيك در هم آميخته و در ميان عامه مردم، رواج يافته است. نسخههاى خطّى بسيار از اين كتاب در كتابخانههاى ايران، هند و پاكستان محفوظ است و رواج دستنويسهاى آن به ويژه در دوره مغولان هند در سده دهم هجرى قابل توجّه مىباشد. حمزهنامه چند بار در بمبئى و ايران به چاپ سنگى رسيده، و متن منقّح آن با تصحيح و اهتمام دكتر جعفر شعار به سال 1347 در تهران (دانشگاه تهران) انتشار يافته است. در سال 1382 نسخهاى از حمزهنامه توسّط كتابخانه ملّى ايران خريدارى شد كه از چند جهت، قابل توجّه است. اين نسخه به خطّ نستعليق كاتبى به نام فضلاللّه تفرشى در سالهاى 1320 ـ 1321 ه . ق و بعد از چاپهاى سنگى اين كتاب در هند و ايران استنساخ شده است. كاتب در انجامه برخى از مجلّدات هفتگانه آن به كمبود نسخههاى حمزهنامه در روزگار خود اشاره كرده و نوشته است كه از شدّت بيكارى به كتابت اين كتاب اقدام نموده است.
در سال 1382 ش، نسخهاى از كتاب رموز حمزه براى كتابخانه ملى ايران خريدارى شد كه از چند جهت جالب توجه بود:
1 ـ كتاب پس از چاپ چند باره رموز حمزه در ايران و هند كتابت شده و در واقع «مخطوط بعدِ مطبوع» بود.
2 ـ نويسنده، انجامه 7 جلد كتاب را محل درد دل خود قرار داده كه در واقع در دل كاتب حرفهاى است كه اينك در بيكارى بسر مىبرد.
3 ـ درباره نسخههاى اساس و زمان كتابت و ديگر مسائل تهيه نسخه نيز آگاهىهاى فراوان بدست مىآيد.
حمزهنامه از داستانهاى معروف ادبيات نثر فارسى است كه با آميختن چهره حمزة بن عبدالمطلب و حمزه آذرك، مجموعهاى از ادبيات شفاهى ايرانى پيش و پس از اسلام را بنحوى غير قابل تفكيك در هم آميخته و در ميان عامه مردم رواج يافته است.
رموز حمزه از كتب مشهور تاريخنويسى عاميانه فارسى زبانان است. بويژه در هند روايتهاى گوناگون از آن رواج يافته است. نام كتاب نيز بصورتهاى گوناگون: «حمزهنامه»، «شاهزاده حمزه»، «جنگنامه اميرالمؤمنين حمزه»، «اسماء حمزه»، «رموز حمزه»، «داستان امير حمزه»، «قصه حمزه»، ... آورده شده است.
رواج نسخههاى خطى «حمزهنامه» بويژه در دوره مغولان هند در سده دهم و يازدهم هجرى سرعتى عجيب بخود گرفت. نسخههاى مصور حمزهنامه در كتابخانههاى هند و غرب بيشتر ساخته دوره اكبر شاه گوركانى است كه ابوالفضل علاّمى را مأمور گردآورى آن ساخت. ابوالفضل علاّمى بيش از يكصد نقاش، تذهيب كار، خطاط و صحاف را براى رسم مجالس حمزهنامه بكار گرفت كه البته بيشتر اين افراد ايرانى بودند. و به همين جهت نقاشىهاى حمزهنامه شباهت فراوان به سبكهاى ايرانى دارند. از شاگردان كمالالدين بهزاد، قاسم على و آقا ميرك به دعوت اكبر شاه به هندوستان رفتند و آثار سبك بهزاد در گوشه گوشه نقاشىهاى حمزهنامه به چشم مىخورد و حتى تعدادى اندك از نقاشىهاى حمزهنامه به كمالالدين بهزاد منسوب است.
از كتاب حمزهنامه و با نامهاى گوناگون آن، نسخههاى فراوانى در ايران و هند و پاكستان موجود است و چندين بار نيز به چاپ رسيده است. از جمله در بمبئى. تهران 1276 ق)، شيراز، تبريز (1321 ق). آخرين چاپ منقح آن را دكتر جعفر شعار با نام قصه حمزه در سال 1347 ش در انتشارات دانشگاه تهران منتشر شده است.
نسخه مورد اشاره ما ويژگى نسخهشناسى خاصى ندارد:
اندازه 32×20 س م
جلد مقوايى ساده
شيرازه بهم ريخته و كاغذها جدا شده
صفحات بدون صفحه شمار (حدود 400 برگ)
كاغذ اروپايى با واترماك و بدون آن. صفحاتى با مهر برجسته شير و خورشيد در بالاى صفحه و واترمارك
Leykam-Josefstahi
Graz
و صفحاتى فقط با مهر برجسته شير و خورشيد
تعداد سطور 25 تا 29
خط نستعليق مركب سياه، عناوين فصلها مركب قرمز
اما گلدسته بندان گلشن عيش، و كشورگشايان اقليم دانش كه در معركه سخنورى لاف صاحبقرانى زدهاند و ببلارك افراسيابى ساحت ميدان را از لوث زمردپرستان چون دامن عصمت مهرنگار پاك ساختهاند و ...
اما حكام عالم اسرار و فضل اين گفتار و مهندسان داستان كهن و خوشه چينان خرمن سخن چنين نقل كردهاند كه:
در ملك يونان حكيمى بود كه از علم حكمت سرحد كمال رسيده و مردى بود از حكمت شهره آفاق و سركرده چهار هزار حكيم و دانشمند او را جاماسب حكيم ميگفتند از جمله علم و دانش او يكى اين بود كه كتابى درست كرده بود كه هزار سال از ماضى و هزار سال از مستقبل خبر ميداد ... .
انجام نسخه:
... شاهزاده او را بدرك فرستاد و خود نيز هواى غزال گوهرنوش بر سر افتاد و حمزه را برداشته با تمامى لشكر روانه ذوالامان شدند و هر يك به مقام خويش رفتند تا زمان حيات در مقام خوشگذرانى قرار گرفتند.
اما آنچه در اين نسخه جلب توجه مىكند، درازنويسى كاتب است در انجامه هر هفت جلد رموز حمزه و نيز در موخره و سرآخر در صفحه آغازين كتاب كه آگاهىهاى فراوان از خود و نسخههاى اساس و ديگر مسائل كتابت به ما مىدهد كه بسيار ارزشمند است و به ترتيب آورده مىشود:
كاتب الحروف فضلاللّه تفرشى شهر جمادىالثانيه 13020 [كذا] به اقبال شاهنشه كامياب شد از دست كاتب تمام اين كتاب كه تا هست اقبالش افزون بود سر همتش اوج گردون بود خداوند انشاءاللّه تعالى عمر طولانى عنايت فرمايد كه جلد دويم رموز حمزه را باتمام برسانم كه رفقا مستفيض شوند.
اين احقر فضلاللّه بن مرحمت مآب مرحوم فرجاللّه بيك كتابت رموز حمزه را فراهم كرده خيلى بتعجيل اين دو جلد را نوشته محض يادگارى، هر گاه سهوى و نقصانى شده باشد و تصحيح نشد قلم عفو خواهند كشيد چون نسخه را خيلى عجله در گرفتن داشتند قلم انداز تحرير شده هر گاه خداوند توفيق عنايت فرمايد جلد سيوم را هم به عرض دوستان و غلامان على عمران خواهم رسانيد خيلى عذر مىخواهم هر وقت ملاحظه فرموديد كاتب را بحمد و سوره ياد فرمائيد.
به تاريخ سلخ شهر رمضان هذهالسنه ميمونه بارسئيل خيريت تحويل 13020 [كذا [اى برادران عزيز محترم هر وقت اين كتاب رموز حمزه را خوانديد خواهش و متمنى از همه دوستان مىباشم كه حقير فقير سراپا تقصير را كه اسم خود را در آخر هر جلد نوشته و ذكر كردهام به دعاى خير و فاتحه ياد فرمائيد زيرا كه انسان در حيات و ممات فاتحه لازم دارد.
انشاءاللّه تعالى در جلد چهارم رموز حمزه به عرض دوستان و غلامان يكرنگان على عمران خواهم رسانيد. در يوم چهارشنبه نهم شهر عاشوراى محرم باتمام پيوست جلد سيم رموز، حسبالامر سركار بندگان جناب جلالتمآب اجل امجد عالى آقاميرزا على اكبر خان منتظم دربار سمت اتمام پذيرفت چون از آنجائيكه نسخه مباركه رموز حمزه خيلى كم است نسخى نداشت مگر اينكه اين حقير فقير سراپا تقصير از سركار بندگان حضرت مستطاب اجل اعظم آقاى حاج اميرالدوله [كذا] مدظله نسخه را گرفته معجلاً در طى تحرير درآورده كه يادگار بماند.
چون اين حقير اقل دعاگو فضلاللّه بن مرحوم فرجالله بيك ساكن تفرشطاب اللّه ثراه ميل داشتم چيزى ازين نسخهجات را نوشته كه حضرات رفقا و دوستان ميل كنند، مطالعه و بخوانند قبول زحمت را نموده سه جلد رموز حمزه را باتمام رسانيده اميدوارم كه چهار جلد ديگر آن را بنويسم اگر چه خط اقل دعاگو قابل نيست و حاليه پير و شكسته شده، دستم از قوه قدرت رفته، هر گاه سهو و نقصانى بهم رسانيده باشد عفو فرمايند حقير را بفاتحه دعاى خير ياد نمايند خصوصا والدين حقير را التماس دعا از خواننده و شنونده در نهم شهر محرم الحرام هذه السنه توشقانئيل 130201 [كذا]
به تاريخ يوم چهارشنبه شهر ربيعالثانيه هذهالسنه توشقانئيل سنه 130201 يك هزار و سيصد و بيست و يك هجريه النبويه صلى الله عليه وآله وسلم بير اقل عبادالله ميرزا فضلاللّه ابن مرحوم فرجالله بيك ساكن قريه تفرش، چون حقير خيلى بيكار بودم مشغول تحرير اين چند كلمه شده معجلاً عرض شده، هر گاه سهو و نقصانى گرديده عذر از حضرات خواننده و شنونده دارم التماس دعا دارم.
حقير را به دعاى خير ياد و شاد فرمايند هر گاه عمر و حياتى باشد جلد پنجم را [كذا [هم سمت اتمام خواهد پذيرفت خداوندا به حق محمد و ائمه اطهار صلى اللّه عليه وآله سلامت مزاج عنايت فرمايد 130201 [كذا]
تمام شد جلد ايرجنامه حمزه صاحبقران به توفيق حضرت ملكمنان كتبه العبدالحقير فضلاللّه بن مرحوم فرجاللّه بيك تفرشى، اميد چنان است كه هر بيننده و خواننده اين كتاب، خط نالايق را قبول فرمايند مكرر خدمت آقايان كرام و دوستان ذوىالعزّ و الاحترام عرض و تصديع كرده چون نسخه اين كتاب مستطاب رموز حمزه خيلى كم است و اين حقير فقير سراپا تقصير نسخه را از حضرت مستطاب اجل امجد عالى آقاى اميرالدوله دام اقباله گرفته و خيلى به زحمت معجلاً نوشته كه يادگار بماند التماس دعا دارم كه والدين حقير را به فاتحه حمد و سوره ياد فرمايند خداوند را بحق محمد و آل محمد صلى اللّه عليه وآله قسم ميدهم كه گشايش و فرجى نمايد به زودى زود بآستان بوسى حضرت خامس آلعبا عليه آلاف التحيه و الثنا، مشرف شويم.
شهر جمادى الاخر هذه السنه توشقانئيل 13021
العبد المذئب كم طالع
اللهم ارزقنا فى الدنيا زيارت الحسين و فى آخرت شفاعة الحسين عليه السلام.
غرض از اين نسخه خيلى بتعجيل نوشته شده محض اينكه نسخه را لازم داشتند چاكر اين پنج جلد را در مدت سه ماه [و] ده روز نوشتم انشاءاللّه دو جلد ديگر را در دو ماه ديگر خداوند بخواهد باتمام خواهد رسيد. اين قدرى است كه ميتوان خواند، مشغوليات از براى آقايان ذوىالعّز و الاحترام باشد شهر جمادى للاخره 1321
العبد فقيرفضلالله بن مرحوم فرجاللّه بيك فى شهر جمدى الثانيه 130201 [كذا]
| كشف الدجى بجماله | بلغ العلى بكماله |
| حسنت جميع خصاله | صلّوا عليه وآله |
چون حقير همواره استدعا از حضرت احديّت مسئلت مينمايد كه انشاءاللّه فرج و گشايش كار عنايت فرمايد آخر عمر را به زيارت ائمه اطهار سلام اللّه عليهما مشرف شويم. خداوند شاهد است بيش ازين طاقت زحمت روزگار را ندارم.
تمّ الكتاب فى سنة 13201 [كذا]
[سپس با قلمى ريزتر نوشته شده]:
در سنه يكهزار و سيصد و بيست و يك هجرى شهر جمادىالثانى سمت اتمام پذيرفت نسخه بيش ازين به دست نيامد كه عرض ميشود.
چون حقير سراپا تقصير العبد المذنب فضلاللّه ابن مرحوم فرجاللّه بيك طاباللّه ثراه، از بيكارى بتنگ آمده و مدت مديد در طهران زحمت زياد كشيده خصوصا در دفتر لشكر، بيك اندازه زحمت بىنهايت كشيده و حضرت مستطاب اجل آقاى حاجى رفيع الدوله دام اقباله به وعده[و] وعيد گذرانيده[و] وعده حضرت اجل سرانجام نگرفت. به نوع خوش رفتار كرده و حسن خدمت را بانجام رسانيده تاكنون كه سنه يكهزار و سيصد و بيست و يك هجرى از هجرة نبوى گذشته و از عمر حقير چهل و چهار سال گذشته است چيزى اندوخته نكرده، تمامش را بخدمت مرجوعه گذرانيده، چون هر كجا از در خانه به جاى ديگر برود شماتت مينمايند كه استقامت در عمل نوكرى ندارند و اين خدمتگزار خدمت را به استقامت رسانيده كه شماتت منظور نظر نباشد، لذا خداوندا به حق جناب مولاى متقيان امير مؤمنان قسم ميدهم كه عمرى عنايت فرمايد به زودى بزيارت آن بزرگوار مشرف شوم.
هوالمستعان
از اشخاصى كه خداوند منّان قادر سبحان ذوالجلال مفاد آيه كريمه شريفه «و ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» هرشئى را بفراخور استعداد و قابليت و باندازه شايستگى ولياقت تكليف معرفت و عبادت را نموده
| تا غذاى اصل را شامل شود | لقمهاى نور را آكل شود |
| عقل را افزون شود بر ديگران | ليك او باشد ز حفظ او گران |
و هر كسى به سببى مفتون و به لهو و لعبى مقرون و از تكليف خداوندى غافل و تا روز «لاينفع مال ولا بنون» عاطل مانده، لهذا ارباب دانش و عقول، و اصحاب بينش و عقول، با طاقت لسان فصاحت بيان، و رشادت خامه و جلادت چامه را در كتاب و اوستاد، و فكر و ذكر در معانى از علوم خوب ديگر اسباب اشتغالى براى اوقات شبانه روز حاصل كرده، در ميان آوردهاند، من جمله كتاب مستطاب رموز حمزه است، مؤلف آن خونابه جگر خورده و درّ معانى سفتهاند:
| تمتع ز هر گوشه يافته | ز هر خرمنى خوشه يافته |
به زحمت تمام آن را باتمام رسانيده، كه خواندن آن را مايه صحبت و شغل خود سازند، و سامع و قائل، و عام و خاص، و صغير و كبير، و برنا و پير، از سطور حلاوت آميزش، و حكايات ملاحتانگيزش، كه موجب آسودگى حال، و باعث فراغت و اشتغال است، بهرهمند و خورسند آيند، و آنچه لازمه دقت بود در تحصيل اين نسخه بعمل آمد، و به ولايات قريبه و بعيده در جمعآورى آن اهتمام نموده، زياده از اين كه مندرج ميشود و ثبت است بدست نيامد تماما همين است نسخه رموز حمزه.
العبد المحتاج الفقير فضلاللّه ابن مرحوم فرجاللّه بيگ طالباللّه ثراه تفرشى، ولى خيلى معذرت از حضرات خواننده و شنونده مىخواهم كه قوه و قدرت درستى نداشته، خصوصا در تصحيح اين نسخه هر گاه سهو و نقصانى بهم رسانيده عفو فرمايند.
اللهم اغفرلى ولو الدى وارحمهما كما [ربّيانى صغيرا]
اِجزِهِما بالاحسان احسانا، و بالسيئات غفرانا
شهر جمادى الثانى هده السنه توشقان ئيل 130201 [كذا]
[در صفحه نخست كتاب نيز به خط كاتب آمده]:
هفت جلد رموز حمزه را در شهر ربيعالثانى هده السنه تنگوزئيل 1321 بنده اقل دعاگو فضلاللّه ابن مرحمت و غفرا نمآب فرجاللّه بيك طاباللّه [ثراه] تحرير و سمت اتمام پذيرفت. مردم مشق ميكنند خط آنها در ترقى است، چاكر هر چه مىنويسم روز به روز بدتر است. نميدانم چرا اينطور است. اينهم از كم اقبالى چاكر است كه اينطور پيش آمده. خداوندا! انشااللّه به حرمت محمد و آل محمد قسم ميدهم كار همه را راست بياورد. از تصدق سر دوستان، اين حقير را هم از دست اين مردم روزگار آسوده فرمايد. الهى يارب آمين، خداوندا تو خودت رحم كن، شهر ربيع الثانى هذه السنه تنگوزئيل
* * *
انجامههاى هفتگانه رموز حمزه، سخنگوى حالات كاتب درماندهاى است كه با آمدن صنعت چاپ نيمه بيكار شده و حتى حاضر است همان كتابهاى چاپى را براى سفارش دهندهاى كتابت كند شايد كه در روزگار سالمندى، بتواند روزى خود را بدست آورد.
1. عضو هيئت علمى كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران.
حمزه عليه السلام
محمد صادق نجمي
|
|
|
|
مقدمه
حضرت حمزه ، عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) ، از شخصيت هاي بزرگ در تاريخ اسلام است ، که در دفاع از اسلام تا پاي جان ايستاد و آنگاه که توحيد در مقابل شرک و خداپرستي در برابر بت پرستي قرار گرفت و رسول الله نياز به ياران صديق و حاميان مخلص داشت ، به ياري آن حضرت شتافت .
او در جنگ اُحد ، در سخت ترين و خطرناک ترين وضعيت ، که حتي بعضي از ياران نزديک پيامبر ميدان نبرد را ترک کرده ، به قلّه هاي کوه ها و پشت سنگ ها پناه مي بردند ، دليرانه مقاومت کرد و با سپر قرار دادن خويش و نبرد با دو شمشير ، از رسول خدا دفاع کرد و حملات پياپي دشمن را ، که متوجه جان پيامبر بود ، درهم شکست و سر انجام با فجيع ترين وضع به شهادتش رساندند و در تاريخ به عنوان يکي از بزرگترين سرداران و مجاهدان شجاع و با اخلاص و از مدافعان و شهداي نامي اسلام و به صورت عالي ترين الگو و سرمشق متجلّي گرديد و مدال پرافتخار « سيد الشهدا » از سوي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نصيبش شد و لقب زيباي « اسدالله » و
|
|
|
|
« اسدالرسول » را به خود اختصاص داد .
به جهت ترغيب و تشويق پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) به زيارت مزار وي ، قبرستان احد در طول تاريخ مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و همگان زيارت او را ؛ مانند زيارت پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) بر خود لازم دانستند و در ساختن حرم و گنبد و بارگاه بر روي قبر او ، مانند حرم پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه ( عليهم السلام ) به همديگر سبقت مي جستند و از اين رو قبر شريف آن بزرگوار داراي مجموعه اي از حرم و رواق و گنبد و بارگاه بود که قدمت و پيشينه آن ، به قرنهاي اول اسلام مي رسيد ولي نزديک به يکصد سال قبل ، اين حرم شريف ، مانند ساير بقاع و حرمها در مدينه و مکه ، بهوسيله وهابيان تخريب گرديد و اکنون از اين بقعه پاک ، بجز يک قبر خاکي و ساده باقي نيست .
حذف فرهنگي :
مجاهدات ، فداکاريها و حضور حماسي حضرت حمزه در صحنه هاي جنگ ، حمايت و دفاع او از مقام شامخ نبوت در سال هاي نخست بعثت و پس از هجرت و نيز شهادت شجاعانه و مظلومانه اش ايجاب مي کرد که در تاريخ همواره از او ياد شود و همگان از فضايل و معرفي شخصيتش بنويسند تا به صورت بزرگترين و زيباترين الگو و سرمشق در منابع اسلامي شناخته شود و در رأس شخصيتهاي اسلامي ؛ از اقوام ، عشيره و صحابه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قرار گيرد ، ليکن با تأسف بايد گفت : دشمنان براي تخريب شخصيت آن بزرگوار ، به ابزار فرهنگي متوسل شده ، کوشيدند با ذکر
|
|
|
|
نکردن اوصاف و فضايل وي ، و ساختن داستانها و افسانه هاي دروغين شخصيت او را کم رنگ کنند .
مراجعه به منابع حديثي و مجموعه هاي اوّليه اهل سنت ، نشانگر اين است که خلفاي اموي ، همان سعي و تلاشي راکه در کم رنگ کردن شخصيت اميرمؤمنان ، علي ( عليه السلام ) و تحقير ابوطالب و عقيل به کار برده اند ، به علل و انگيزه هاي خاصي ، درباره حضرت حمزه عميق تر و در حذف شخصيت او قوي تر عمل کرده اند .
و بدينگونه ، با اين مظلوم تاريخ و حديث آشنا مي شويم که نه تنها شخصيتش در حدّ شخصيت ساختگي دشمنان درجه يک اسلام ، سردمداران کفر و الحاد و سلسله جنبانان بدر و اُحد معرفي نگرديده ، بلکه براي موهون و مشوّه ساختن او ، مطالب ناروا و نابجايي ، که دون شأن و مقام هر مسلمان است ، به ساحت مقدّسش نسبت داده اند که متأسفانه گهگاهي به تأليفات خودي ها نيز راه يافته است !
اين نوع بينش و حق کشي براي ما ، هم تکليف آور است و هم مشکل زا !
تکليف آور از اين رو که اين عملکرد ، ما را موظف مي سازد براي دفاع از مظلومي به پا خيزيم و در کنار زدن پرده هاي تعصب و زدودن غبارهاي ضخيم ، که قرنها بر آن گذشته است ، تلاش کنيم و آن چهره تابناک و مظلوم را از پشت ابرهاي تيره و تار به جامعه اسلامي مان بنمايانيم .
و اما مشکل زا است ؛ از آن رو که اين حرکت موجب شده است حقايق فراواني در معرفي شخصيت آن حضرت ، از
|
|
|
|
دسترس خارج و در لابلاي حوادث تاريخي دفن شود و طبعاً در به دست آوردن بقاياي ناچيز هم با مشکل مواجه گرديم و در نيل به مطلبي به جاي مراجعه به مظان و جايگاه خود ، به منابع ديگر و فصول مختلف مراجعه کنيم .
ولي در عين حال مي توان با مراجعه به متون تفسيري و حديثي و تاريخي ، به مطالب ارزشمند و به جا مانده درباره آن حضرت دست يافت که خوانندگان ارجمند را با بخشي از فضايل آن بزرگوار آشنا و راه را براي کساني که فرصت پي گيري و تحقيق بيشتري در اين زمينه دارند ، هموار مي سازد .
با اين مقدمه لازم است در اين مختصر پنج موضوع به ترتيب زير مورد بحث و بررسي قرار گيرد :
1 . حضرت حمزه از ديدگاه قرآن
2 . حضرت حمزه در کلام رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه هدي ( عليهم السلام )
3 . حضرت حمزه در جنگ ها
4 . تلاش فرهنگي در مخدوش کردن شخصيت حضرت حمزه
5 . حرم حضرت حمزه در بستر تاريخ
از خداوند منان مسألت دارم که ما را در اين هدف ياري رساند و هدايت کند و اين تلاش ناچيز را از ما بپذيرد و ثواب آن را به روح والدين گرامي ام واصل فرمايد ، بحقّ محمّد و أوليائه ( عليهم السلام )
قم ـ محمد صادق نجمي ، فروردين ماه 1383
|
|
|
|
نگاهي کوتاه به دوران زندگي حضرت حمزه ( عليه السلام )
حمزة بن عبدالمطّلب ، ملقّب به « سيدالشهدا » ، « اسدالله » و « اسدالرسول » و کنيه اش ابوعماره و ابو يعلي است . مادرش هاله دختر « وهب » و دختر عموي آمنه بنت وهب ، مادر پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) است .
حضرت حمزه عموي پيامبر و برادر رضاعي او
است ؛ زيرا هر دو از پستان مادري به نام ثُوَيْبه شير
خورده اند .
حضرت حمزه ، بنا به نظريه مشهور ، دو سال از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) بزرگتر بود و طبق گفته مورّخان مشهور و نامي ، او در سال دوم بعثت ، اسلام را پذيرفت .
به گفته ابن اثير و گروهي از مورّخان ، چون حضرت
حمزه ايمان خويش را اظهار کرد ، سران قريش فهميدند که پيامبر ، از اين پس ، نيرومند شده و اسلام داراي مدافع
قوي گرديده است و با گرويدن وي به اسلام ، از طرحهاو
نقشه هاي زيادي که بر ضدّ اسلام و مسلمانان ترسيم کرده
بودند ، منصرف شدند .
|
|
|
|
حضرت حمزه همزمان با هجرت پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) ، به مدينه هجرت کرد و در صف مهاجرانِ نخستين قرار گرفت . او اولين فرمانده و پرچمدار اسلام است که از سوي رسول الله در رأس گروهي از مسلمانان براي پاسخ گويي به حمله مشرکان ، به محلّي به نام « سيف البحر » اعزام گرديد .
در جنگهاي متعدّد ديگر ؛ مانند بدر و اُحُد شرکت کرد
و در جنگ بدر ، در معرض امتحاني سخت قرار گرفت و از سران قريش چند نفر ؛ از جمله شيبة بن ربيعه و طُعَيمة
ابن عدي را به دست خود به هلاکت رسانيد و در قتل يکي ديگر از مشرکان نامي ؛ يعني « عتبة بن ربيعه » با اميرمؤمنان ( عليه السلام )
شرکت جست .
شجاعت حضرت حمزه در جنگ ها ، زبانرد خاص و عام و مورد تأييد دوست و دشمن است ولذا در جنگ بدر و اُحُد وي با دو دست و با دو شمشير مي جنگيد !
حضرت حمزه در ميدان جنگ با نصب کردن « پرِ شترمرغي » به کلاهخود خويش ، از ديگر فرماندهان و جنگجويان مشخص و برجسته بود و به همين جهت در جنگ بدر يکي از سران دشمن پس از آنکه به اسارت مسلمانان در آمد و چشمش به حمزه افتاد ، پرسيد : اين کيست ؟ گفتند : حمزة بن عبدالمطّلب . وي با تعجب گفت « ذاکَ الَّذِي فَعَلَ بِنا الأفاعِيل » او بود که صفوف ما را تار و مار کرد و ما را به روز سياه نشاند !
حضرت حمزه در سال سوم هجرت ، در جنگ اُحد ، پس
|
|
|
|
از کشتن سي و يک تن از سران دشمن ، به مقام ارجمند
شهادت نايل گرديد .
نگاهي از افق ديگر
خداوند متعال ، مجد و شرفِ نسب ، توأم با عزّتِ
ايمان و دفاع از حريم اسلام را براي حضرت حمزه برگزيد ؛ زيرا او فرزند بزرگترين شخصيت جزيرة العرب
و رييس مکّه و قريش ؛ يعني عبدالمطّلب ( 1 ) بن هاشم بن عبدمناف بن قصيّ است . آري ، نسب حمزه ، نسب خاتمِ
پيامبران است .
حمزه سيدالشهدا هم شريف است هم شرافت و کرامت را از پدر و اجداد خويش به ارث برده است . مادر حمزه ، دختر عموي « آمنه » مادر رسول الله است و او از طرف مادر نيز داراي نسبي است والا و شريف که پيامبر خاتم نشأت گرفته از همان نسب والا و خاندان اصيل است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . عبدالمطّلب ملقّب به شيبة الحمد ، مردي عظيم و رفيع ، متصف به اوصاف و افعال پسنديده بود . قبيله قريش ، او را به عنوان رييس برگزيدند و به وجود او مباهات مي کردند . کليدداري و پرده داري کعبه ـ که هر دو بزرگترين سمت در پيش و پس از اسلام به شمار مي رفتند ـ در اختيار او بود . پاسخ صريح عبدالمطّلب به فرمانده لشکر ابرهه ، به هنگام هجوم به مکّه و نذر او در قرباني کردن يکي از فرزندانش ؛ مانند حضرت ابراهيم و کشف چاه زمزم و . . . بيانگر عظمت روح و ارتباط وي با عالم معنويات ، در سطحي فوق العاده و خارج از متعارف است .
|
|
|
|
شرافتي ديگر براي حمزه :
او هم عموي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) است ، هم برادر رضاعي اش و پيامبر در ميان او و زيدبن حارثه ( 1 ) پيمان اخوّت بست .
حمزه سيدالشهدا ، از جهات متعدد بر ديگران برتري يافت و صفات عالي و اخلاق حسنه را از آن شجره اصيل و خاندان شريف به ارث برد .
او در ايمان ، از سابقين در اسلام است و آنگاه به پيامبر ايمان آوردکه تنها يکسال و اندي از بعثت آن حضرت مي گذشت و تعداد مسلمانان از سي و نه مرد و بيست و سه زن تجاوز نمي کرد و آن روز اسلام داراي هيچ نفع مادي و دنيوي نبود . هرچه در باره اسلام پيش بيني مي شد فشار وشکنجه بود و تحمل استهزا وآزار مشرکان ، ولي حمزه ( عليه السلام ) درمقابل اين آزارها و شکنجه ها ، به چيزي جز براي احياي حق ودفاع ازحريم اسلام نمي انديشيد . { . . . يَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً . . . } . ( 2 )
حمزه پيش از اسلام :
حضرت حمزه علاوه بر خويشاوندي نزديک با پيامبر ـ که عموي آن حضرت بود ـ براي آن حضرت ، دوستي صميمي و رفيقي شفيق و برادري دلسوز و مهربان به شمار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . زيدبن حارثه ، ازنزديکترين وصميمي ترين اصحاب پيامبر است که او را به پسرخواندگي خويش پذيرفت ودرجنگ مؤته فرماندهي لشکر را به او محوّل کرد و او در اين جنگ به شهادت رسيد .
2 . حشر : 8
|
|
|
|
مي آمد ؛ زيرا وقتي پيامبر خدا متولّد شد ، عبدالمطّلب بانويي به نام « ثُوَيبه » را احضار کرد و به وي دستور داد ، همانگونه که به حمزه شير داده ، به محمّد نيز شير دهد و بدينگونه آن دو ، با هم برادر رضاعي شدند .
حمزه و محمّد دوران طفوليت را در خانه شيبة الحمد ، عبدالمطّلب سپري کردند و در ميان اين دو طفل الفت
و صميميّت عميق حاکم گرديد و محمّد ( صلّي الله عليه وآله ) در اين دوران
و دورانهاي بعد ، به حمزه ، نه تنها به عنوان عمو و عضوي
از اعضاي خانواده عبدالمطّلب ، بلکه به ديده برادري که
گويا از يک پدر و مادر متولّد شده اند مي نگريست ؛ زيرا
پيامبر که در دوران جنيني ، پدر را از دست داده بود مانند حمزه
تحت کفالت و قيموميّت عبدالمطّلب قرار گرفت و از اين پس
محمّد و حمزه در زير يک سقف و در کنار يک سفره و به
صورت دو عضو و دو برادر در يک خانواده زندگي را ادامه
دادند . اخوّت رضاعي ، قرابت ذاتي ، هم سن بودن ، در کنار هم
زيستن و برخورداري يکسان از عواطف عبدالمطّلب و . . .
عواملي بود که علاقه و الفت آنها را نسبت به هم ، روز به روز
عميق تر و صميميت متقابل در ميان آنها را براي هميشه پي ريزي کرد .
در ازدواج پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله )
وقتي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) قدم به بيست و پنج سالگي گذاشت ، و تصميم گرفت با « خديجه بنت خويلد » ، آن بانوي عاقله ازدواج
|
|
|
|
کند ، حمزه به همراه برادرش ابوطالب ( 1 ) به سوي خانه « خويلد » حرکت مي کند و در اين وصلت مبارک و ازدواج تاريخي ، نقش خواستگاري را به عهده مي گيرد و در ايجاد شجره طيّبه اي که حاصل ازدواج رسول الله با خديجه است ، گامهاي اوّليه را برمي دارد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . بر خلاف طبقات ابن سعد و کامل ابن اثير ، طبري فقط حمزه را به عنوان خواستگار معرفي مي کند ، ولي با توجه به اينکه همه مورخان نوشته اند که خطبه عقد به وسيله ابوطالب ايراد گرديده و متن خطبه نيز در منابع منعکس شده است ، معلوم مي شود که او نيز به همراه حمزه ، در امر ازدواج پيامبر دخيل بوده است .
|
|
|
|
حضرت حمزه از ديدگاه قرآن
درقرآن کريم چون به آياتي مانندآيه شريفه { وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ کَرِيمٌ } ( 1 ) مي رسيم ، حمزة بن عبد المطّلب را در رأس اين مؤمنان و در قلّه ايمان مي بينيم :
ايمان آوردن در وضعيت سخت ، ياري کردن و پناه دادن به رسول الله در مقابل دشمنان ، آنگاه که همه مشرکان و دشمنان بر ضدّ او بسيج شده بودند ، هجرت و جهاد در راه خدا است .
و باز چون به آيه شريفه { . . . لا يَسْتَوِي مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقاتَلُوا . . . } ( 2 ) مي رسيم ، حضرت حمزه را در اوّل اين صف از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « وآنان که ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و ياري نمودند ، آنان مؤمنان حقيقي اند ، براي آنها آموزش « رحمت خدا » و روزي شايسته اي است . » انفال : 74
2 . « کساني که قبل از پيروزي انفاق کردند و جنگيدند با کساني که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند ، يکسان نيستند ، آنها بلند مقام تر از کساني هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند . » حديد : 10
|
|
|
|
مؤمنان مي بينيم که قبل از فتح ، جان خويش را در طبق اخلاص گذاشت و با دشمنان به قتال و جهاد پرداخت و به خيل نخستين شهداي اسلام پيوست ؛ قتال و شهادتي که به مُثله و قطعه قطعه شدن اعضاي بدنش منجر شد و علفهاي بيابان بر پيکر خونينش کفن گرديد .
و آيات متعدد ديگري که حمزه ، سيدالشهدا ( عليه السلام ) ، مصداق روشن و نمودار بارزي از اين آيات است .
در قرآن کريم ، آيات متعدّدِ ديگري نيز وجود دارد که طبق نظريه مفسران و محدثان و بر اساس مضمون روايات از ائمه هدي ( عليهم السلام ) ، به خصوص درباره حضرت حمزه نازل و يا درباره او تأويل شده است و خداوند سبحان در اين سند آسماني و از طريق وحي بر ايمان و پايداري او در دفاع از اسلام ، مهر تأييد زده و استقبال او از شهادت در راه خدا را ستوده است که در اين زمينه به نقل شش آيه بسنده مي کنيم :
1 ـ { هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نار يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ } ( 1 )
« اينان دو گروهند که در باره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند ؛ کساني که کافر شدند ، لباسهايي از آتش براي آنها بريده شده و مايع سوزان و جوشان بر سرشان ريخته مي شود . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . حجّ : 19
|
|
|
|
در صحيح بخاري ( 1 ) و صحيح مسلم ( 2 ) و سنن ترمذي ( 3 ) و ابن ماجه ( 4 ) و منابع ديگر از اهل سنت و شيعه ( 5 ) آمده است که حضرت ابوذر ( رحمه الله ) گفت : اين آيه در باره دو گروه ؛ گروهي حامي و مدافع سرسخت اسلام و گروه ديگر دشمن کينه توز و سرسخت اسلام نازل گرديده است ؛ گروه اوّل اميرمؤمنان ، حمزه و عبيده ( 6 ) و گروه دوم وليد ، عتبه و شيبه از سران قريش مي باشند که در جنگ بدر برابر هم قرار گرفتند .
در تفسير فرات کوفي ، نزول آيه شريفه را از طريق سُديّ ، از پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) نقل و اضافه مي کند که پيامبر پس از نزول اين آيه فرمود :
« هؤُلاءِ الثلاثةُ يَومَ الْقِيامة کَواسطة الْقلادة فِي الْمُؤمنين و هؤلاءِ الثلاثة کَواسطة القلادة في الکُفّار » . ( 7 )
« در روز قيامت اين سه تن ، در ميان مؤمنان ، مانند مهره درشت گردن بند ، خواهند درخشيد ؛ همانگونه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . ج4 ، تفسير سوره حج .
2 . به تفسيرهاي الدر المنثور و الميزان ، سوره حج مراجعه شود .
3 . همان .
4 . همان .
5 . همان .
6 . عبيدة بن حارث بن عبدالمطّلب ، پسر عموي رسول الله است . او از شجاعان عرب و از مدافعان اسلام بود که در جنگ بدر به شهادت رسيد .
7 . تفسير فرات کوفي ، ص271
|
|
|
|
که اين سه تن ديگر ، در ميان کفّار و مشرکين مانند مهره درشت گردن بند خواهند بود . »
2ـ { مِنْ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا } . ( 1 )
« در ميان مؤمنان ، مرداني هستندکه بر عهد و پيماني که با خدا بسته اند ، صادقانه ايستاده اند ؛ بعضي پيمان خود را به آخر بردند ( و در راه او شربت شهادت نوشيدند ) و گروهي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند . »
در تفسيرقمي است که ابن ابي الجارود ، از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي کند : اين آيه در باره حمزه ، جعفر و علي ( عليهم السلام ) نازل گرديده است . منظور از « مَنْ قَضَي نَحْبَهُ » حمزه و جعفر و منظور از « مَنْ يَنْتَظِرُ » علي بن ابي طالب است . ( 2 )
ابن حجرِ مکي گويد : اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در کوفه بر فراز منبر بود که از ايشان درباره اين آيه پرسيدند . حضرت فرمود : « أللّهمَّ غُفْراً » . اين آيه در باره من و عمويم حمزه و پسر عمويم عُبيده نازل شده است که عبيده در بدر و حمزه در اُحد به شهادت رسيدند و اما من منتظر شقي ترين اين امّتم تا محاسنم را از خون سرم خضاب کند . اين پيماني است که حبيبم ابوالقاسم ( صلّي الله عليه وآله ) از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . احزاب : 23
2 . تفسير قمي ، ج2 ، ص188
|
|
|
|
آن خبر داد . ( 1 )
3 ـ { أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِينَ فِي الاَْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ کَالْفُجَّارِ } . ( 2 )
« آيا کساني را که ايمان آورده و کارهاي شايسته انجام داده اند ، همچون مفسدان در زمين قرار دهيم يا پرهيزکاران را همچون کافران ؟ ! »
در تفسير فرات کوفي ، از ابن عباس نقل مي کند که اين آيه در باره سه تن از مؤمنان متقي ، که عمل صالح انجام داده بودند ؛ علي بن ابي طالب ، حمزه و عبيده و سه نفر مشرک مفسد ؛ عتبه ، شيبه و وليدبن عتبه نازل گرديده است . ابن عباس مي افزايد : اين دو گروه بودند که در جنگ بدر با هم به مبارزه برخاستند ؛ علي ( عليه السلام ) وليد را کشت ، حمزه عتبه را و عبيده شيبه را . ( 3 )
4 ـ { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ } ( 4 )
« اي کساني که ايمان آورده ايد ، از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الصواعق المحرقه ، ص80
2 . ص : 28
3 . تفسير فرات کوفي ، ص359 ، چاپ سال 1410 هـ . تهران .
4 . توبه : 119
|
|
|
|
مرحوم طبرسي در باره مصداق « صادقين » که در اين آيه شريفه آمده است ، چند احتمال ذکر کرده ، مي گويد : و گفته شده که منظور از صادقين در اين آيه ، همان افرادي هستند که خداوند در آيه ديگر از آنها ياد کرده و فرموده است : { رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَي نَحْبَهُ . . . } ؛ يعني حمزة بن عبدالمطّلب و جعفربن ابي طالب و « وَمِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرُ » ، يعني علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) . ( 1 )
5 ـ { وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِيقاً } . ( 2 )
« و کسي که خدا و پيامبر را اطاعت کند ( در روز رستاخيز ) همنشين کساني خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرد ؛ از پيامبران و صدّيقان و شهدا و صالحان ، و آنها رفيق هاي خوبي هستند . »
شيخ طوسي از انس بن مالک نقل مي کند که روزي با پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) نماز صبح را به جاي آورديم ، آن حضرت پس از نماز ، رو به ما نشست ، من عرض کردم : اي فرستاده خدا ، اگر صلاح بدانيد تفسير اين آيه { . . . وَمَنْ يُطِعِ اللهَ . . . } را بيان کنيد .
پيامبر فرمود : مصداق « نَبِيِّينَ » من هستم و مصداق « صِدِّيقِينَ »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مجمع البيان ، ج3 ، ص81 ، چاپ صيدا .
2 . نساء : 69
|
|
|
|
برادرم علي است و مصداق « شُهَداء » عمويم حمزه و اما مصداق « صالِحِين » دخترم فاطمه و دو فرزندش حسن و حسين مي باشند . ( 1 )
6 ـ { مَنْ کانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لَ آت وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ . . . } . ( 2 )
« کساني که اميد به ديدار و لقاي پروردگار و رستاخيز دارند ، ( در اطاعت او مي کوشند ) ؛ زيرا سر آمدي که خدا تعيين کرده ، فرا مي رسد . و کسي که ( در راه خدا ) جهاد و تلاش مي کند ، براي خود جهاد مي کند . »
حسين بن سعيد از ابن عباس نقل مي کند که اين آيه در باره بني هاشم نازل گرديد که از آنها است حمزة بن عبدالمطّلب و عبيدة بن حارث . ابن عباس مي افزايد : درباره آنها اين آيه نيز نازل گرديده است : { وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ . . . } ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . کنزالفوائد ، به نقل بحارالأنوار ، ج24 ، ص31
2 . عنکبوت : 5 و 6
3 . تفسير فرات کوفي .
|
|
|
|
حضرت حمزه در کلام رسول الله و ائمه هدي ( عليهم السلام )
اکنون پس از آشنايي با شخصيت حمزه ( عليه السلام ) در قرآن کريم به بيان بخشي از فضايل آن حضرت مي پردازيم که از زبان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) و ائمه هدي ( عليهم السلام ) نقل شده و به دست ما رسيده است و با بخشي ديگر ، در صفحات آينده و به مناسبتهاي مختلف آشنا خواهيم شد :
1 . حمزه آقاي تمام شهيدان ، جزانبيا واوصيااست :
شيخ المحدّثين صدوق ( رحمه الله ) در ضمن حديث مفصّلي ، با اسناد به حضرت سلمان ، نقل مي کند :
« در ايام مريضي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) که به ارتحال آن بزرگوار منتهي گرديد ، در کنار بستر آن حضرت بودم که فاطمه زهرا ( عليها السلام ) وارد شد . آن بانوي گرامي وقتي ضعف شديد را در پدر بزرگوارش ديد ، اشک به گونه اش جاري شد . پيامبر براي تسلّي و آرامش دخترش ، از عنايات و برکات خداوند بر اهل بيت سخن گفت و بخشي از نعمت هاي خدا را ، که بر اين
|
|
|
|
خاندان ارزاني داشته است ، بر شمرد تا بدينجا رسيد که : . . . دخترم ! ما اهل بيتي هستيم که خداوند شش صفت و ويژگي را بر ما عطا کرد و بر هيچ يک از گذشتگان و آيندگان عطا ننمود ؛ زيرا پيامبر ما سيّد انبيا و مرسلين است و آن پدر تو است و وصيّ ما سيد اوصيا است و آن همسر تو است و شهيد ما سيدالشهدا است و آن حمزة بن عبدالمطّلب عموي پدر تو است .
فاطمه ( عليها السلام ) گفت : اي فرستاده خدا ، آيا او تنها سيد شهيداني است که با وي به شهادت رسيده اند ؟
پيامبر فرمود : نه ، بلکه او سيد شهداي اوّلين و آخرين ، بجز انبيا و اوصيا است . » ( 1 )
با توجه به مضمون اين حديث ، معلوم مي شود که هم حضرت حمزه و هم حضرت حسين بن علي ( عليهما السلام ) براي هميشه ، از افتخار « سيد الشهدا » بودن برخوردارند و اين لقب براي هميشه به آن دو بزرگوار اطلاق مي گردد ؛ با اين تفاوت که حسين بن علي حتي نسبت به حضرت حمزه هم سيد و سرور است ولي حضرت حمزه سيد است نسبت به ساير شهدا ، جز انبيا و اوصيا .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « قالت يا رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) هو سيّد الشهداء الذين قُتِلوا معه ؟ قال بل سيد شهداء الأوّلين و الآخرين ، ما خلا الأنبياء و الأوصياء » . مشروح و متن اين حديث را در اکمال الدين ، ج1 ، صص 264 ـ 263 ، چاپ دارالکتب الاسلاميه ملاحظه کنيد .
|
|
|
|
بنابراين ، توجيه بعضي از نويسندگان که مي گويند حضرت حمزه سيدالشهداي دوران خويش بود و نه سيدالشهداي همه زمانها ، مخالف مضمون اين حديث شريف است .
2 . حضرت حمزه از سروران اهل بهشت است :
شيخ صدوق همچنين از انس بن مالک نقل مي کند که : رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) فرمود : ما فرزندان عبدالمطّلب ، سروران اهل بهشتيم . رسول الله ، حمزه سيد الشهدا ، جعفر ذوالجناحين ، علي ، فاطمه ، حسن ، حسين و مهدي ( عليهم السلام ) . ( 1 )
3 . حمزه ، محبوب ترين عموي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) :
صدوق ( رحمه الله ) از امام صادق ( عليه السلام ) و آن بزرگوار از جدّش رسول الله نقل مي کند که فرمود :
« اَحَبّ إِخواني إِلَيَّ عَلِيِّ بن أبي طالب و أحَبّ أعْمامي إِليَّ حَمْزَة » . ( 2 )
« محبوب ترين برادرانم علي بن ابي طالب و محبوب ترينِ عموهايم حمزه است . »
4 . حمزه محبوب ترين نامها در نزد پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) :
کليني ( رحمه الله ) از امام صادق ( عليه السلام ) نقل کرده است که :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . « نحن بنو عبدالمطلب سادة أهل الجنة ، رسول الله و حمزة سيدالشهداء . . . » . امالي صدوق ، مجلس هفتاد و دوم .
2 . امالي صدوق ، مجلس هشتاد و دوّم ، عمده ابن عقده 281
|
|
|
|
« جاءَ رَجلٌ إِلَي النَّبِيّ ( صلّي الله عليه وآله ) فقال يا رَسُول الله وُلِدَ لِي غلامٌ فماذا اُسَمّيه ؟ قال : سَمِّهِ بِأَحَبِّ اْلأَسماء إِليَّ ؛ حَمْزة » . ( 1 )
« شخصي محضر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) آمد و عرض کرد : اي فرستاده خدا ، فرزند ذکوري برايم متولّد شده است ، چه نامي بر وي نهم ؟ فرمود : او را « حمزه » نام بگذار که محبوب ترين نامها در نزد من است . »
5 . حمزه يکي از چهار راکب در قيامت :
مرحوم صدوق ( رحمه الله ) در ضمن حديثي از پيامبرخدا ( صلّي الله عليه وآله ) چنين نقل مي کند :
« وَما فِي الْقِيامَةِ راکبٌ غَيرنا وَنَحنُ أَربعةٌ فَقام إِلَيه العَبّاس بن عبدالمطّلب ، فَقال : مَنْ هُم يا رَسُول الله ؟ فقال : أمّا أَنا فَعَلي الْبراق . . . و عَمّي حمزة بن عبدالمطّلب أسدالله و أسد رسوله سيد الشهداء عَلي ناقتي العضباء . . . و أخي عليّ ، عَلي ناقة من نوق الجنّة » . ( 2 )
« در قيامت همه پياده هستند جز ما چهار تن . عباس بن عبدالمطّلب عرض کرد : اي فرستاده خدا ، آن چهار تن کدامند ؟ فرمود : اما من سوار بر براق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . کافي کتاب العقيقة باب الأسما و الکني .
2 . خصال باب الأربعة .
|
|
|
|
خواهم بود . . . و عمويم حمزة بن عبدالمطّلب اسدالله و اسد رسول و سيد شهدا بر شتر عضباي من سوار خواهد شد . و برادرم علي بر شتري از شتران بهشتي . »
6 . حمزه انجام دهنده نيکي ها و به جا آورنده صله رحم :
ابن حجر عسقلاني نقل مي کند که : پيامبر خدا چون در کنار جسد مُثله شده عمويش حمزه نشست ، خطاب به وي چنين فرمود :
« رَحِمَکَ الله أي عمّ ، لَقَدْ کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِمِ فَعُولاً لِلْخَيرات » . ( 1 )
« اي عمو ، خداي رحمت کند تو را ، که در صله رحم و انجام دادن کارهاي نيک فعّال و کوشا بودي . »
و اين توصيف از زبان رسول الله و معرفي حضرت حمزه به عنوان « وَصُول رَحِم » و « فَعول خيرات » امتيازي است که اختصاص به آن حضرت دارد .
7 . حضرت حمزه شفيع در روز قيامت :
در حديث مفصّلي که امير مؤمنان ( عليه السلام ) از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) نقل نموده ، آن حضرت ، درباره حضرت حمزه مي فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الاصابه ، ج1 ، ص354
|
|
|
|
« أمّا إنّ حمزة عَمِّي يُنَحّي جَهَنَّم مِن مُحِبِّيهِ » . ( 1 )
« همانا در قيامت عمويم حمزه جهنم را از دوستدارانش دور خواهد کرد . »
8 . در پايه عرش نوشته شده است : « حمزة اسدالله » و . . .
در بصائرالدرجات در حديثي از امام باقر ( عليه السلام ) ، از پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) نقل کرده که آن حضرت در باره تعداد انبيا و تعداد اولوالعزم از آنان و اينکه هر پيامبري داراي وصي بوده ، سخن گفته و آنگاه به خصوصيات خود و خاندانش اشاره مي کند و در ضمن آن مي فرمايد :
« عَلَي قَائِمَةِ الْعَرْشِ مَکْتُوبٌ حَمْزَةُ : أَسَدُ اللَّهِ وَأَسَدُ رَسُولِهِ وَسَيِّدُ الشُّهَدَاءِ » . ( 2 )
9 . حضرت حمزه در دعاي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) :
ابن ابي الحديد نقل مي کند ( 3 ) که در جنگ خندق چون اميرمؤمنان ( عليه السلام ) با عمروبن عبدوَدّ مواجه شدند و مبارزه آنان آغاز گرديد ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) رو به آسمان کرد و دستانش را بالا گرفت و اين دعا را مکرّر خواند :
« أَللّهمَّ إِنّکَ أَخَذْتَ مِنِّي عُبيدة يَومَ بَدر وَحَمزة يَوْمَ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . تفسير امام حسن عسکري ، ص176 ، چاپ 1314
2 . کافي ، ج1 ، ص224 ؛ بحارالأنوار ، ج27 ، ص7 ؛ بصائرالدرجات ، ص34
3 . شرح نهج البلاغه ، ج19 ، ص61
|
|
|
|
اُحُد فَاحْفَظ عَلَيَّ الْيومَ عَلِيّاً { . . . رَبِّ لاَ تَذَرْنِي فَرْداً وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ } ( 1 ) » .
« خدايا ! پسر عمويم عبيده را در جنگ بدر و عمويم حمزه را در جنگ احد از من گرفتي ، پس امروز علي را برايم نگهدار . خدايا ! مرا تنها نگذار ، و تو بهترينِ وارثاني . »
10 . حضرت حمزه افضل شهدا است :
شيخ مفيد از ابو ايّوب انصاري نقل مي کند که پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) خطاب به حضرت فاطمه ( عليها السلام ) فرمود :
« شهيدنا أفضل الشهداء و هو عمّک ، وَمِنّا مَنْ جَعَل الله لَهُ جَناحَين يَطيرُ بِهِما مَعَ الملائکة وَهُوَ ابنُ عَمِّکَ » . ( 2 )
« شهيد ما أفضل شهدا است و آن عموي تو و از خاندان ما است ؛ کسي که خداوند بر وي دو بال عنايت فرموده که در ميان فرشتگان پرواز مي کند و آن پسر عموي تو است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . انبياء : 49
2 . امالي شيخ ، به نقل از بحارالأنوار ، ج22 ، ص273
|
|
|
|
حضرت حمزه در گفتار ائمه ( عليهم السلام )
اکنون به نقل سخنان و گفتار ائمه ( عليهم السلام ) در اين زمينه مي پردازيم و سخن آن بزرگواران را که مانند حديث پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در بيان شخصيت حضرت حمزه به عنوان يکي از افتخارات از خاندان نبوت و در کنار شخصيت وجود مقدس رسول الله و اميرمؤمنان و حسنين و حضرت مهدي ( عليهم السلام ) عنوان گرديده است ، در اختيار خواننده ارجمند قرار مي دهيم :
حضرت حمزه در گفتار و احتجاج اميرمؤمنان ( عليه السلام )
1 . حميري ( 1 ) در قرب الإسناد آورده است که اميرمؤمنان ( عليه السلام ) فرمود :
« منّا سبعةٌ خَلَقَهم الله عزّ و جلّ لم يخلق في الأرض مثلهم ؛ مِنّا رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) سيّد الأوّلين والآخرين ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . وي از اصحاب امام حسن عسکري است . و کتابش ، قرب الاسناد ، از منابع حديثي شيعه مي باشد .
|
|
|
|
وخاتم النّبيّين و وصيّه خير الوصيّين و سبطاه خير الأسباط ؛ حَسَناً و حُسَيناً و سيّد الشهداء حمزة عمّه و من قد طاف [ طار ] مع الملائکة جعفر و القائم ( عجّ ) » . ( 1 )
« خداوند در ميان خاندان ما هفت نفر خلق کرد که در روي زمين مانند آنها را نيافريد . آنگاه در معرفي اين هفت تن چنين فرمود : از ما است پيامبرخدا که سيّد اوّلين و آخرين و خاتم پيامبران است و از ما است وصيّ او که بهترين اوصيا است و دو سبطش حسن و حسين که بهترين اسباطند و عمويش سيد الشهدا و جعفر که به همراه فرشتگان پرواز مي کند و قائم ( عجّ ) . »
2 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان
عمربن خطاب هنگام مرگش خلافت را به شوراي شش نفري ، متشکّل از اميرمؤمنان ، عثمان بن عفّان ، طلحه ، زبير ، عبدالرحمان عوف و سعدبن ابي وقّاص محوّل کرد و دستور داد پس از مرگ وي ، اين شش نفر در خانه اي براي تعيين خليفه جمع شوند و با وي بيعت کنند ، به طوري که اگر چهار نفر با يکي از آنان بيعت کرد و تنها يک نفر امتناع ورزيد ، گردن او
را بزنند و اگر دو نفر امتناع کرد گردن آن دو نفر را بزنند و زمينه را طوري فراهم کرد که با عثمان بن عفان بيعت نمودند . در اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . قرب الإسناد ، چاپ کوشانفر ، ص39
|
|
|
|
جلسه اميرمؤمنان سخناني ايراد کرد و خصوصيات خانواده اش را براي اتمام حجّت برشمرد تا اينکه فرمود : « شما را به خدا سوگند مي دهم آيا در ميان شما بجز من کسي هست که عمويش سيد الشهدا باشد ؟ گفتند : نه ؛ ( نَشَدْتُکُم بِاللهِ هَلْ فِيکُم أَحَدٌ عَمُّهُ سيّد الشهداء غَيْري ؟ ! قالُوا : لا ) . ( 1 )
3 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان در بصره :
مرحوم کليني ( 2 ) از اصبغ بن نباته نقل مي کند : روزي که اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در بصره بر لشگر طلحه و زبير پيروز گرديد ، در حالي که به شتر مخصوص رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله ) سوار بود در معرفي خود و خاندانش خطاب به مردم چنين فرمود :
« آيا مي خواهيد بهترين خلق در قيامت را براي شما معرفي کنم ؟ ابوايوب انصاري گفت : آري ، اي امير مؤمنان معرفي کن ، زيرا تو هميشه شاهد و حاضر بودي و ما غايب . امير مؤمنان ( عليه السلام ) فرمود : بهترين مردم در روز قيامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب خواهند بود که انکار نمي کند فضيلت آنها را مگر کافر . در اينجا عمّار عرض کرد : اي اميرمؤمنان ، آنها را بنام معرفي کن ، فرمود : روزي که خدا مردم را در يک وادي جمع مي کند ، بهترين آنها پيامبرانند و افضل پيامبران محمد ( صلّي الله عليه وآله ) است و بهترين هر امّت پس از پيامبرشان وصيّ آن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مشروح اين سخنراني در احتجاج طبرسي ، ج1 ، صص 188 ـ 210 آمده است .
2 . کافي ، ج1 ، ص450
|
|
|
|
پيامبر است تا پيامبر ديگري مبعوث شود ، پس بهترين همه
اوصيا وصيّ محمد است ( عليه و آله السلام ) . آنگاه فرمود : آگاه باشيد که افضل خلق بعد از اوصيا ، شهدا هستند و افضل همه شهدا حمزة بن عبدالمطلب و جعفربن ابي طالب است که داراي دو بال رنگين است . و اين دو بال از اين امت به کسي جز وي داده نشد و خداوند به وسيله او به محمد کرامت و شرافت بخشيد و ديگر دو سبط پيامبر حسن و حسين و ديگري مهدي است که او را از خاندان ما انتخاب مي کند . آنگاه اين آيه را خواند : { وَمَنْ يُطِعْ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنْ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِيقاً * ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنْ اللهِ وَکَفَي بِاللهِ عَلِيماً } . ( 1 )
اميرمؤمنان ( عليه السلام ) در اين بيان ، حضرت حمزه را در فضيلت و منزلت در روز قيامت در رديف پيامبر و امير مؤمنان و حسنين و حضرت مهدي ( عجّ ) قرار داده و با خواندن آيه شريفه « وَمَنْ يُطِعْ اللهَ . . . » او را از مصاديق شهدايي که قرآن مجيد از آنان ياد نموده ، معرفي کرده است . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . نساء : 70 ـ 69
2 . الکافي ، ج1 ، ص450 . عَنْ أَصْبَغَ بْنِ نُبَاتَةَ الْحَنْظَلِيِّ قَالَ : رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ( عليه السلام ) يَوْمَ افْتَتَحَ الْبَصْرَةَ وَرَکِبَ بَغْلَةَ رَسُولِ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) ثُمَّ قَالَ : أَيُّهَا النَّاسُ أَ لا أُخْبِرُکُمْ بِخَيْرِ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ ؟ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو أَيُّوبَ الاَْنْصَارِيُّ فَقَالَ : بَلَي يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ حَدِّثْنَا ، فَإِنَّکَ کُنْتَ تَشْهَدُ وَنَغِيبُ ، فَقَالَ : إِنَّ خَيْرَ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ سَبْعَةٌ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لا يُنْکِرُ فَضْلَهُمْ إِلاَّ کَافِرٌ وَلا يَجْحَدُ بِهِ إِلاَّ جَاحِدٌ فَقَامَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِر رَحِمَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، سَمِّهِمْ لَنَا لِنَعْرِفَهُمْ ، فَقَالَ : إِنَّ خَيْرَ الْخَلْقِ يَوْمَ يَجْمَعُهُمُ اللَّهُ الرُّسُلُ وَإِنَّ أَفْضَلَ الرُّسُلِ مُحَمَّدٌ ( صلّي الله عليه وآله ) وَإِنَّ أَفْضَلَ کُلِّ أُمَّة بَعْدَ نَبِيِّهَا وَصِيُّ نَبِيِّهَا حَتَّي يُدْرِکَهُ نَبِيٌّ . أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الاَْوْصِيَاءِ وَصِيُّ مُحَمَّد عَلَيْهِ وَآلِهِ السَّلامُ أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الْخَلْقِ بَعْدَ الاَْوْصِيَاءِ الشُّهَدَاءُ ، أَلا وَإِنَّ أَفْضَلَ الشُّهَدَاءِ حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَجَعْفَرُبْنُ أَبِي طَالِب ، لَهُ جَنَاحَانِ خَضِيبَانِ يَطِيرُ بِهِمَا فِي الْجَنَّةِ ، لَمْ يُنْحَلْ أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الاُْمَّةِ جَنَاحَانِ غَيْرُهُ شَيْءٌ ، کَرَّمَ اللَّهُ بِهِ مُحَمَّداً ( صلّي الله عليه وآله ) وَشَرَّفَهُ وَالسِّبْطَانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَالْمَهْدِيُّ ( عليه السلام ) يَجْعَلُهُ اللَّهُ مَنْ شَاءَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ ، ثُمَّ تَلا هَذِهِ اْلآيَةَ : { وَمَنْ يُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِيقاً * ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَکَفي بِاللّهِ عَلِيماً } .
|
|
|
|
4 . حضرت حمزه در احتجاج امير مؤمنان ( عليه السلام ) با معاويه :
امير مؤمنان ( عليه السلام ) در پاسخ نامه اي که معاويه به آن حضرت نوشته بود ، در معرفي خاندان خود و بيان نقاط ضعف خاندان معاويه ، به نکاتي اشاره مي کند و حضرت حمزه را همانند حسنين ، « سيّدَي شباب اَهْل الجنّة » ، از امتيازات اين خاندان مي شمارد و مي فرمايد :
« أَ لا تَرَي غَيْرَ مُخْبِر لَکَ ، وَلَکِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَي مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالاَْنْصَارِ ، وَلِکُلّ فَضْلٌ ، حَتَّي إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا ، قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ ، وَخَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ( صلّي الله عليه وآله ) بِسَبْعِينَ تَکْبِيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ . . . وَأَنَّي يَکُونُ ذَلِکَ وَمِنَّا
|
|
|
|
النَّبِيُّ وَمِنْکُمُ الْمُکَذِّبُ ، وَمِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَمِنْکُمْ أَسَدُ الاَْحْلافِ وَمِنَّا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، وَمِنْکُمْ صِبْيَةُ النَّارِ وَمِنَّا خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَمِنْکُمْ حَمَّالَةُ الْحَطَبِ . . . » . ( 1 )
« مگر نمي بيني ـ نه اينکه بخواهم خبرت دهم بلکه
به عنوان شکر و سپاسگزاري نعمت خداوند مي گويم ـ جمعيتي از مهاجران و انصار در راه
خدا شربت شهادت نوشيدند و همه آنان مشمول فضل خداوند مي باشند ، امّا هنگامي که شهيد
ما ( حمزه ) شربت شهادت نوشيد به او گفته
شد « سيدالشهدا » و رسول الله هنگام نماز بر
وي ( به جاي پنج تکبير ) هفتاد تکبير گفت . . . چگونه اين دو خاندان با هم برابر است ، در حالي که پيامبر ( محمّد ) از ما است و تکذيب کننده او ( ابوجهل ) از شما .
اسدالله ( حمزه ) از ما است و اسدالأحلاف ؛ يعني ابوسفيان سرکرده و سامان دهنده احزاب براي جنگ با پيامبر از شما . دو سيّد و آقاي جوانان بهشت ( حسن و حسين ) از ما هستند و کودکان آتش ( فرزندان مروان يا عقبة بن ابي معيط ) از شما . بهترين زنان جهان ( فاطمه ) از ما است و حمالة الحطب ( همسر ابولهب ) از شما . . . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . نهج البلاغه ، نامه 28
|
|
|
|
5 . حضرت حمزه در احتجاج اميرمؤمنان ( عليه السلام ) با دانشمند يهودي :
در روايت مشروحي که حضرت موسي بن جعفر ( عليهما السلام ) از پدران خود از حضرت حسين بن علي ( عليهما السلام ) نقل کرده ، چنين آمده است :
يکي از دانشمندان يهود ، پس از پيامبرخدا ( صلي الله عليه وآله ) در مدينه ، در جلسه اي که گروهي از صحابه ؛ از جمله اميرمؤمنان ( عليه السلام ) حضور داشتند ، شرکت نمود و در تفضيل حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) و بعضي انبياي گذشته بر پيامبر اسلام ، به صورت مناظره دلايلي ذکر کرد و امير مؤمنان ( عليه السلام ) به يکايک دلايل او پاسخ گفت ؛ از جمله مسائلي که آن دانشمند مطرح نمود اين بود که :
« فَإِنَّ هذا إبراهيم قد أَضجع وَلَدَهُ وَتَلَّهُ لِلْجَبِين . . . »
« اين ابراهيم بود که فرزند خود اسماعيل را براي اجراي امر خداوند بر زمين انداخت و صورت دلبندش را به روي خاک گذاشت و آماده ذبح او گرديد ، ولي در پيامبر شما چنين حرکتي وجود نداشت . »
امير مؤمنان ( عليه السلام ) در پاسخ وي فرمود :
« لَقَدْ کانَ کَذلِکَ وَلَقَدْ أُعْطِيَ إِبْراهيم بَعد الاضطجاع الفداء و محمّد أصيب بأفجع منه فجيعة إنّه وقف عَلي عمّه حمزة أسد الله و أسد رسوله و ناصر دينه و قد فرّق بين روحه و جسده فلم يبن عليه حرقة و لم
|
|
|
|
يفض عليه عبرة و لم ينظر إلي موضعه من قلبه و قلوب أهل بيته ليرضي الله عزّ و جلّ بصبره و يَسْتَسلِمَ لأمره في جميع الفعال و قال ( صلّي الله عليه وآله ) : لَو لا أن تحزن صفية لترکته حتي يحشر من بطون السباع و حواصل الطير و لو لا أن يکون سنة بعدي لفعلت ذلک » .
« اين مطلب را که در باره حضرت ابراهيم گفتي ، صحيح است ، ولي خداوند براي جبران اين ناراحتي ، بلافاصله فديه و عوض ( گوسفند بهشتي ) را بر وي فرو فرستاد . اما محمد ( صلّي الله عليه وآله ) بر مصيبتي بالاتر از آن مبتلا گرديد ؛ زيرا در کنار جسد بي روح و مُثله شده عمويش و ناصر و ياور دينش ، حمزه اسدالله و اسدالرسول قرار گرفت ، ولي براي جلب رضاي خداوند و تسليم امر او صبر و شکيبايي را در پيش گرفت ، نه اظهار ناراحتي کرد و نه اشکي جاري ساخت و نه به جايگاه و محبوبيت حمزه که در دل پيامبر و خاندانش از آن برخورداربود ، توجّه نمود و چنين فرمود : اگر نبود حزن و اندوه صفيه و اينکه پس از من مردم از اين روش پيروي کنند ، پيکر حمزه را دفن نمي کردم تا از شکم درندگان و پرندگان محشور شود . » ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مشروح اين مناظره در احتجاج طبرسي ، ج1 ، صص 335 ـ 318 ؛ بحار ، ج10 صص 17 ، 49 ، 51 و 298 ـ 273 آمده است .
|
|
|
|
حضرت حمزه در احتجاج امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) :
شيخ طوسي ( رحمه الله ) از امام صادق ، از پدر ارجمندش امام باقر و او از امام سجّاد ( عليهم السلام ) نقل مي کند که : امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) در يک محاجّه و مناظره با معاويه چنين فرمود :
و کان مِمَّن استجاب لرسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) عمّه حمزة
و جعفر ابن عمّه ، فقتلا شهيدين ( رضي الله عنهما )
في قتلي کثيرة معهما من أصحاب رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) ،
فجعل الله ( تعالي ) حمزة سيد الشهداء من بينهم ، و
جعل لجعفر جَناحين يَطير بهما مع الملائکة کيف يشاء من بينهم ، و ذلک لمکانهما من رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) ، و منزلتهما و قرابتهما منه ( صلّي الله عليه وآله ) ، و صلّي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) علي حمزة سبعين صلاة من بين الشهداء الَّذِين استشهدوا معه » .
« و از کساني که دعوت پيامبر را اجابت کردند ، عمويش حمزه و پسر عمويش جعفر بود که هر دو به همراه گروهي از اصحاب آن حضرت شربت شهادت نوشيدند اما خداوند از ميان همه آنان ، حمزه را به عنوان « سيدالشهدا » معرفي کرد و براي جعفر دو بال عنايت فرمود که آزادانه در ميان فرشتگان پرواز مي کند و اين دو امتياز براي اين دو شهيد به جهت موقعيت « معنوي » و قرابت آنها نسبت به پيامبرخدا بود و باز پيامبرخدا از ميان همه شهدا ، که
|
|
|
|
با حمزه به شهادت رسيده بودند ، تنها بر پيکر او هفتاد بار نماز خواند . » ( 1 )
حضرت حمزه در احتجاج حسين بن علي ( عليهما السلام ) :
حسين بن علي ( عليهما السلام ) در صبح عاشورا ، پس از تنظيم صفوف لشکر خويش ، بر اسب سوار شد و در برابر دشمن قرار گرفت و با صداي بلند و رسا ، خطاب به افراد لشگر عمر سعد ، سخنان مفصّلي ايراد کرد و با آنان اتمام حجّت نمود و در ضمن اين بيانات ، چنين گفت :
« أيّها الناس أنسبوني من أنا ؟ ثمّ ارجعوا إلي أنفسکم و عاتبوها فانظروا هل يحلّ لکم قتلي و انتهاک حرمتي ؟ ! أَ لَستُ ابن بنت نبيّکم و ابن وصيّه و ابن عمه و أوّل المؤمنين بِاللهِ وَالمصدّق لرسول الله بما جاء به من عند ربّه أ و ليس حمزة سيد الشهداء عمّ أَبِي ، أ و ليس جعفر الطيار عمي ، أ و لم يبلغکم قَولَ رسول الله لي و لاَِخي هذان سيدا شباب أهل الجنّة . . . » ( 2 )
« مردم ! بگوييد من چه کسي هستم ، سپس به خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مجالس طوسي به نقل بحارالأنوار ، ج22 ، ص283
2 . اين سخنراني با مختصر اختلاف در متن آن ، در تاريخ طبري ، ج7 ، ص328 ؛ کامل ابن اثير ج3 ، ص287 ؛ ارشاد مفيد ، ص234 ؛ مقتل خوارزمي ، ج1 ، ص253 و طبقات ابن سعد آمده است .
|
|
|
|
آييد و خويشتن را ملامت کنيد و ببينيد آيا قتل من و
شکستن حرمتم براي شما جايز است ؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا من فرزند وصيّ و پسر عموي پيامبر شما نيستم ؟ مگر من فرزند کسي نيستم که پيش از همه به خدا ايمان آورد و پيش از همه رسالت پيامبر را تصديق کرد ؟
آنگاه فرمود : آيا حمزه سيد الشهدا عموي پدر من نيست ؟ آيا جعفر طيّار عموي من نيست ؟ آيا شما سخن پيامبر را در حق من و برادرم نشنيده ايد که فرمود : اين دو ، سروران جوانان بهشت هستند ؟ . . . »
حضرت حمزه در گفتار و احتجاج علي بن الحسين ( عليهما السلام ) :
1 . صدوق ( رحمه الله ) از ثابت بن ابي صفيه نقل مي کند :
نَظَر سَيّد العابدين ، عليّ بن الحسين ( عليهما السلام ) إلي عبيد الله بن عبّاس بن عليّ بن أبي طالب فاستعبر ثم قال : ما من يوم أشدّ علي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله ) من يوم أُحُد قتل فيه عمه حمزة بن عبدالمطّلب أسدالله و أسد رسوله و بعده يوم مؤتة قتل فيه ابن عمه جعفربن أبي طالب ثمّ قال ( عليه السلام ) و لا يوم کيوم الحسين ( عليه السلام ) أزدلف عليه ثلاثون ألف رجل يزعمون أنّهم من هذه الأمّة کلّ يتقرّب إلي الله عزّ و جلّ بدمه . . . » .
« روزي علي بن الحسين ( عليهما السلام ) عبيدالله فرزند عباس بن علي را ديد و اشک در چشم آن بزرگوار حلقه زد ،
|
|
|
|
آنگاه فرمود : براي پيامبر روزي سخت تر از جنگ احد پيش نيامد ؛ زيرا در آن روز بود که عمويش حمزة بن عبدالمطلب ، اسدالله و اسدالرسول شربت شهادت نوشيد و پس از احد سخت ترين روز براي آن حضرت جنگ موته بود که پسر عمويش جعفربن ابي طالب را شهيد کردند . و سخت تر از روز حسين ( عليه السلام ) پيش نيامده ؛ زيرا سي هزار نفر آن بزرگوار را احاطه کرده بودند که همه آنها خود را جزو امّت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) تصور مي کردند و همه آنها با ريختن خون فرزند همان پيامبر به پيشگاه خدا تفرّب مي جستند . . . » ( 1 )
2 . تعصّبي که پاداش آن بهشت است :
کليني ( رحمه الله ) از حبيب بن ثابت نقل مي کند که امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود :
« لَمْ يُدْخِلِ الْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَذَلِکَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ ( صلّي الله عليه وآله ) فِي حَدِيثِ السَّلَي الَّذِي أُلْقِيَ عَلَي النَّبِيِّ ( صلّي الله عليه وآله ) » . ( 2 )
« هيچ تعصبي صاحب خود را داخل بهشت نکرد ، جز تعصب حمزة بن عبدالمطّلب ، آنگاه که بچه دان شتري به وسيله مشرکين مکه به سر و صورت پيامبر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي صدوق ، ص277 ؛ بحارالأنوار ، ج22 ، ص274 و ج44 ، ص298
2 . کافي ، ج2 ، ص308
|
|
|
|
انداخته شد و حمزه براي دفاع ازآن حضرت و دفع شرّ دشمنان ، اسلام را پذيرفت . »
مشروح اين جريان در بخش آينده ، از نظر خوانندگان مي گذرد .
3 . حضرت حمزه در محاجّه امام سجاد ( عليه السلام ) :
يکي از خطبه هاي تاريخي و مهيّج و انقلابي که به وسيله امام سجاد ( عليه السلام ) ايراد گرديده و در منابع تاريخي ثبت شده است ، خطبه اي است که آن حضرت پس از حادثه عاشورا و به هنگام اسارت اهل بيت پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) در شام و در مسجد جامع اين شهر ايراد کرد ؛ جلسه اي که انبوه شرکت کنندگان در نماز جمعه و از جمله شخص يزيدبن معاويه و درباريان وي ، در آن شرکت داشتند .
در اين مقاله ، به نقل بخشي از آن خطبه مهم ، که محل شاهد ما است ، بسنده مي کنيم و آن را از مقتل خوارزمي ( متوفاي 568 ) مي آوريم :
وي مي نويسد : در اين مجلس حسّاس ، پس از آنکه علي بن الحسين در عرشه منبر قرار گرفت و حمد و ثناي پروردگار را به جاي آورد ، چنين فرمود :
« أَيُّهَا النّاسُ أُعْطِينا سِتّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْع ؛ أُعْطِينا الْعِلْمَ وَالْحِلْمَ وَالسَّماحَةَ وَالْفَصاحَةَ وَالشَّجاعَةَ وَالْمَحَبَّةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَفَضَّلْنا بِأَنَّ مِنّا النَّبِيُّ الْمُخْتارُ مُحَمَّداً وَمِنّا الصِّدِّيقُ وَمِنّا الطَّيّارُ وَمِنّا أَسَدُ اللهِ
|
|
|
|
وَأَسَدُ رَسُولِهِ وَمِنّا سَبْطا هذِهِ اْلأُمَّةِ ، وَسَيِّدا شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ . . . » . ( 1 )
حضرت حمزه در کلام امام صادق ( عليه السلام ) :
عياشي از حسين بن حمزه نقل مي کند که گفت : از امام صادق ( عليه السلام ) شنيدم که مي فرمود : چون پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) در کنار جسد مُثله شده حضرت حمزه قرار گرفت ، چنين گفت :
« اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَإِلَيْکَ الْمُشْتَکَي وَأَنْتَ الْمُسْتَعَانُ عَلي ما أَرَي » . ( 2 )
سپس فرمود : اگر من هم پيروز شوم از مشرکان چند برابر مُثله خواهم کرد ! در اينجا بود که اين آيه شريفه نازل شد :
{ وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ } . ( 3 )
امام صادق فرمود پيامبر ( صلّي الله عليه وآله ) با نزول اين آيه فرمود : « اَصْبِرُ ، اَصْبرُ » ؛ « من هم صبر خواهم کرد . » ( 4 )
حضرت حمزه در احتجاج محمد حنفيه :
صدوق ( رحمه الله ) از زرّين نقل مي کند که از محمدبن حنفيه ( رضي الله عنه )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . مقتل خوارزمي ، ج2 ، ص69
2 . الکافي ، ج2 ، ص547
3 . نحل : 125
4 . تفسير عياشي ، ج2 ، ص274
|
|
|
|
شنيدم که چنين مي گفت :
« فينا ستّ خصال لم تکن في أحد ممّن کان قبلنا و لا تکون في أحد بعدنا ، مِنّا محمّد سيّد المرسلين و عليّ سيّدالوصيّين وحمزة سيّدالشهداء والحسن والحسين سيّدا شباب أهل الجنة و جعفر بن أبي طالب المزيّن بالجَناحَين يَطير بِهِما في الجنّة حيث يشاء ومهديّ هذه الأمة الّذي يصلّي خلفه عيسي بن مريم ( عليهما السلام ) » . ( 1 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ1 . الخصال ، ج1 ، ص320 ، في هذه الأمة ست خصال . . .
نسل حضرت حمزه در شرق ایران
" رالی بهادرلاله هتورام" درتاریخ بلوچستان برداشت دیگری با استناد به یک شعربلوچی دارد .طبق این برداشت یک دسته از بلوچها (تحت عنوان رند) که هم در بلوچستان پاکستان و هم در بلوچستان ایران سکونت دارند ازنسل امیرحمزه ازخاندان قریش هستند که به هنگام حکومت امامین "امام حسن وامام حسین (ع)" ازمدینه به حلب کوچ کردند ودر آنجا تا شهادت امام حسین (ع) ماندند ودرپی اختلاف با یزید به کرمان وسیستان وبلوچستان مهاجرت کردند . ازنظر نویسنده تاریخ بلوچستان که خود از کارگزاران هند تحت تسلط انگلیس در بلوچستان بوده است ، لفظ بلوچ یا معرب آن بلوص درزبان مردم حلب به معنای بادیه نشین ویک لفظ عام است واختصاص به یک قوم ندارد . اما دراین شک وجود ندارد که بلوچها مرید امامین بوده اند ، ولی واقعیت آن است که نویسنده غیر ازیک شعر که منتسب به جلال خان است ودرزبان بلوچی وجود دارد هیچ سند تاریخی دیگری نیاورده است که بتوان به آن استناد کرد. ( اصلاح این مطلب توسط ملازهی مدیر سایت انجام گردیده است)
شعراین طور شروع می شود :
«ما مرید علی هستیم ودین وایمان ما ثابت است فرزندان حمزه هستیم وبه این افتخار نصیب ما است از منطقه حلب آمده ایم وبا یزید سرجنگ داشته ایم» .
کربلا،بمپوروسیستان منزل مااست بزرگ قوم چهل وچهارطایفه مامیرجلال خان است درعین حالی که این شعربلوچی چنین ادعایی رامطرح می کندولی هیچ سندتاریخی وجودنداردکه آن راتاییدکند.فقط یک احتمال رامی توان مطرح کردوآن این که جداعلای خاندان رندولاشاری که دوطایفه هستندمیرجلال خان بوده وبه دلایلی خودرامنتسب به خاندان قریش کرده است،احتمال داده می شودکه گرایش رندولاشاربه امام حسین (ع) دراین ادعابی تاثیرنباشد.یک احتمال دیگرآن است که ممکن است خاندانی ازاعراب به بلوچستان مهاجرت کرده ودراینجا دربومیان حل شده باشدوذهنیت تاریخی همین خاندان درشعربلوچ انعکاس یافته باشد.